"تا آخرین نفس"🌱

"تا آخرین نفس"🌱

امروز جشن تولد یک سالگی مجید کوچولو بود.پسر من؛نوه ی تو...شاید تعجب کنی ولی... می خواهم دستم را بگذ...
مشاهده جزئیات کتاب
 "حقیقت یک رویا "🌱

"حقیقت یک رویا "🌱

مادر بعد از چند سقط فرزندش را نذر حضرت عباس(ع) می کند توسل می کند و نهایتاً توسل،با عنایت خدا محقق...
مشاهده جزئیات کتاب
"حاجی سرباز امام زمان(عج) "🌱

"حاجی سرباز امام زمان(عج) "🌱

یک شب{شهید} سید عبدالرسول سجادیان می خواست روی دیواری در خیابون حسینی(خیابان آستانه) آیه "والسّ...
مشاهده جزئیات کتاب
"با آرزوی فرمانده"🌱

"با آرزوی فرمانده"🌱

سوالم را از ایشان پرسیدم و گفتم:«آرزوی شما چیه؟» با خنده گفت:«آرزوی من این است که این جنگ به نفع اس...
مشاهده جزئیات کتاب
"امدادگر غریب"🌱

"امدادگر غریب"🌱

دوره های سخت و فشرده آموزش مقدماتی به پایان رسید.ادامه ی دوره های تخصصی امدادگری،در بیمارستان های سم...
مشاهده جزئیات کتاب
"پرواز فرشته "🌱

"پرواز فرشته "🌱

پنج شش مار کوچک و بزرگ در هم پیچیده و سرهایشان را به سمت ما بلند کرده و زبانشان را تکان می دادند.چند...
مشاهده جزئیات کتاب
"پسر مش سیف الله "🌱

"پسر مش سیف الله "🌱

آمد کنارم نشست و ظرف غذا را مقابلم گذاشت و گفت: - آخه من چی بگم!مگه تو چند سالته که می خوای بری جبه...
مشاهده جزئیات کتاب
شین جیم

شین جیم

آن زمان ورزشگاه گلف اهواز محل قرارگاه کربلا بود.در همان روزهای اول متوجه شدیم که بعضی از فرماندهان ب...
مشاهده جزئیات کتاب
درآغوش مجنون"🌱

درآغوش مجنون"🌱

چند روز قبل از آن رفته بودم جریزه مجنون و می فهمیدم آن جا چه مصیبتی هست.اتفاقا توی همان ماموریت هم ل...
مشاهده جزئیات کتاب
"در قاب خاطرات "🌱

"در قاب خاطرات "🌱

در آخرین مرخصی و قبل از اینکه برای دفعه ی دوم اعزام شود،توی یکی ار قبرهای خالی که برای شهدا آماده کر...
مشاهده جزئیات کتاب
"خانمیرزا"🌱

"خانمیرزا"🌱

با دستش که یک باند خونین را گرفته بود،برای چشمانش سایه بان درست کرد و گفت: ...
مشاهده جزئیات کتاب