کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 26 مرداد 1405
20:03
کمر مریخ

کمر مریخ ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند نصراله

تاریخ تولد
1341/07/02
تاریخ شهادت
1363/05/30
محل شهادت
پیچ شیخان پیرانشهر
محل تولد
فارس - جهرم - خفر - باب انار - گل برنجی
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
تصادف - تیر
نوع خدمت
ارتش
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگینامه شهید کمر مریخ . شهید در تاریخ 2/7/1341 در یک روستا به نام مریخی از بخش خفر استان فارس در یک خانواده مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود به علت تعصب پدرش جهت زنده نگهداشتن نام پدر بزرگش نام او را کمر گذاشتند . از زمان کودکی که در روستا هیچ امکان بهداشتی و تغذیه مناسب نبود و بزرگ شدن کودک بسیار مشکل بود به لطف خدا ایشان بزرگ شد و در سن هفت سالگی روانه مدرسه شد چون به علت این که در دوم مهرماه متولد شده بود و دور روز به شش سال تمام مانده بود یک سال مدرسه ایشان عقب افتاد و پس از اتمام دبستان وارد مدرسه راهنمایی شد و در کلاس درس ساکتی و مرتب بودن ایشان زبان زد همکلاسیها شده بود . و در حین کار به پدر و مادر در کار کشاورزی و دامداری کمک می کرد و در امور خانواده جهت خرج و مخارج با آن سن و سال کم به کارگری مشغول بود و کمک می کرد و هر مبلغ پولی کار می کرد که در آن زمان مزد کارگری بچه ها حدود پنج تومان بود تحویل پدر می داد . و در سال 1355 که آن شهید که فرزند دوم خانوده بود حدود چهارده سال داشت در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان که مصادف می شد 23/6/1355 از نعمت داشتن مادر محروم شد و مادر ایشان به رحمت ایزدی پیوست و مشکلی به مشکلات خانواده اضافه شد . به همین طور که سن و سالی نداشت گفت : این هم یک امتحان الهی می باشد . بعد از مدتی به علت این که کسی نداشتم که کار خانه انجام دهد پدر هم مجبور شد ازدواج نماید که سرکار با نامادری باشد . و خوشبختانه نامادری زنی بود که در برابر ایشان خوب بود و علاقه به آن شهید و برادر و خواهر او داشت و دلش می خواست که قلباً مانند فرزند خودش به فرزندان می رسید در مورد غذا درست کردن نظافت خانه شستن لباس مشکلی نبود اکنون شهید دوران ابتدایی به اتمام رساندوقصد رفتن به دبیرستان داردبه پدرش اصرارداشت چون مشکل مالی داریم وبرادرم درشهرجهرم درس میخواندمن دیگرمدرسه نروم وکمک شما بکنم قبول نکرد وارد دبیرستان شددرزمان تعطیلی هم کارگری میکردو جهت امرار معاش زندگی به خانوده پدر کمک کند و سال سوم دبیرستان بود که شبی با هم در خانواده نشسته بودیم گفت من تصمیم دارم که در ارتش ثبت نام نمایم الان زمانی است که ارتش احتیاج به نیروهای نسل انقلاب دارد و فردای همان روز رفت شیراز و در مرکز پیاده ثبت نام نمود . بعد از مراحل ثبت نام و آزمون و تحقیقات با موفقیت قبول شد و مدتی از زمان آموزشی گذشت که به آن ها درجه گروهبان دومی دادند دیگر بیشتر احساس مسئولیت می کرد بعد از مدت کوتاهی آمد خانه و گفت : که من باید به منطقه کردستان اعزام شوم چون به ما احتیاج می باشد و اکنون زمانی است که تمام دنیا و دشمنان داخلی و خارجی قصد نابودن کردن این حکومت مردمی دارند بالاخره با چشم و روح باز به منطقه کردستان اعزام شد و چند بار قصد ازدواج داشت که خداوند صلاح به این کار نداشت و ازدواج ایشان صورت نمی گرفت و همیشه می گفت : خیر صلاح در این کار می باشد . و در مهر ماه سال 1363 به مرخصی آمد و بعد از اتمام مرخصی به کردستان رفت و حدود سه الی چهار روز بعد از مرخصی خبر شهادت ایشان به خانواده رسید و نامه ایشان بعد از شهادت رسید . روحش شاد و یادش گرامی باد . والسلام
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید