بسمه تعالى وصيت نامه شهيد حيدر هوشمند بنام الله و حرمت خون شهيدان و در هم كوبنده ستمگران
قل انما اعظكم بواحده ان لقوم لا لله مثنى و فرادى اى پيامبر بگو من شما را به يك مهم پند ميدهم و آن اين كه براى خدا قيام كنيد . دو تا ، تاياتك،تك، هدف من از رفتن به جبهه نور عليه ظلمت اين است كه با رفتن به جبهه هاى نبرد اسلام بتوانيم دين خدا را يارى كرده و نيز بتوانيم به جامعه خويش خدمتى انجام داده و براى ادامه راه شهيداى كه با سوختن و خاكستر شدن خود جامعه را از ظلمت و تاريكى بسوى نور و روشنايى هدايت كه داده دست بكار شوم تا آخرين قطره خون خويش از اسلام و دين خدا حمايت و پشتبانى كرده و معنى مسلمان بودن را به دنيا ثابت كنم. اگر سعادت شهادت را داشتم از پدر و مادر و برادران و تمامى اقوام و خويشان و هم محليان و نيز همه همه ميخواهم كه در مرگ خونين من گريه و زارى نكنند زيرا امام حسين ما در آخرين لحظه هاى زندگانيش مى فرمايند اى پيروان آل ابى سفيان اگر دين نداريد و از روز معاد نمى ترسيد لا اقل در دنياى خود آزاد مرد باشيد ما نيز بايد از امامان خويش پيروى كرده و معنى آزادى را به جهان اسلام ثابت كنيم و براى اجراى احكام اسلام تا پاى جان حاضر باشيم. نيز از افراد فوق مى خواهم كه پدرم را تنها نگذاريد زيرا در خلوت شما او قبر من را در بغل مى گيرد و گريه زارى مى كند و نيز مادرم را تنها نگذاريذ زيرا در خلوت شما مادرم هنگام مغرب كه شد و جاى مرا در اتاق خالى مى بيند و ما در هنگامى كه اتاق جوانش را خالى ديد خواه ناخواه به گريه و زارى مى پردازد و نيز خواهرانم را تنها نگذاريد زيرا آنها در اتاقم مى گردند و لباسهاى كه براى دامادى گرفته اند پيدا كرده و گريه را شروع مى كنند و گريه آنها ممكن است باعث خوشحالى دشمنان اسلام شود. و در پايان از ملت بزرگ و بزرگوار ايرانى ميخواهم كه امام را تنها نگذارند و براى اجراى احكام خدا تا آخرين قطره خون خويش وفادارى خود را اعلام داريد و نيز از شما مى خواهم كه جبهه ها را خالى نگذارند زيرا اسلامى كه با خون هزاران، هزار شهيد به ثمر رسيده در خطر مى باشد
واسلام و عليكه و رحمه الله وبركاته
%
هوشمند حيدر 1825706
وصيت نامه شهيد حيدر هوشمند اول بنام خدا و با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى و با درود به طول عمر امام خمينى و رهايى تمام مستضعفين دنيا و پيروزى سريع اسلام عزيز بر كفر جهانى بويژه صدام و حزب بعث عراق زندگى نامه خود را شروع مى كنم. اينجانب حيدر هوشمند فرزند عبدالحسين هوشمند در سال 1347 در روستاى كورده در خانه فقير ديده به جهان گشود و در سن 7 سالگى به مدرسه پا نهادم و مدت 5 سال در مدرسه به تحصيل ادامه دادم و مدرك كلاس پنجم خود را دريافت نمودم و بر اثر عللهاى نتوانستم به جايى بروم و مشغول تحصيل شوم لذا شروع كردم به كمك پدر خود به كار كشاورزى تا مدتى به كشاورزى اشتغال داشتم تا اينكه انقلاب اسلامى شروع گرديد و در همين روستا به شعار و راهپيمايى و كوشش سالانه خود را پيوسته ادامه مى دادم تا اينكه به حمدالله انقلاب به پيروزى رسيد و بعد از مدتى در بسيج شركت نموده كه تبليغات پايگاه را به عهده گرفتن و مدتى براى دعوت مردم و برگزارى دعاى كميل توسل پرداختم تا اينكه جنگ تحميلى شروع گرديد و طبق دستور امام براى فنون رزمى و آموزش در لارستان رفتم و همانجا آموزش لازم را فرا گرفتن و به جبهه رفتن و مبارزه با دشمنان اسلام را يك وظيفه شرعى خود را دانستم به جبهه غرب كشور اعزام شدم و مدت سه ماه ماموريت خود را با تلاش پيگير و فعاليت خستگى ناپذير به پايان رسانيدم و دو ماه به وطن اصلى خود برگشتم و مدت يكسال در همين روستا در پايگاه به خدمت خود ادامه دادم تا آنجا كه رفقا و اقوام نمى گفتند يك نامزدى براى خودت انتخاب كردم آنوقت مى خواهى دوباره به جبهه بروى برو. لذا براى پذيرفتن حرف برادران و اقوام يك دخترى را در همين روستا كرده بعنوان نامزد انتخاب نمودم و مدت پس ماه از اين موضوع در خانه ماندم و از آنجا به عشق به الله داشتم و هيچگونه ماديات و دنيا در نظرم نبود و شرق شهادت در راه حق احساس مى كردم دوباره با اذن گرفتن از پدر و مادر خود به جبهه اعزام گرديدم و در پايان سلامتى امام و پيروزى رزمندگان اسلام زندگى نامه خود را به پايان مى رسانم.
و سلام عليكم و رحمه الله بركاته حيدر هوشمند.