بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد حاج محمد جواد صادقي
شهيد حاج محمد جواد صادقي پسري بسيار دلير و زرنگ و با هوش بود.با اين که بسيار لاغر اندام و ضعيف الجثه به نظر مي رسيد،پر قدرت و پر تحرک بود.از همان طفوليت احساس خستگي نمي کرد،هرگاه که به او رجوع مي شد اظهار عجز و ناتواني نمي کرد و آن کار را اگر چه بسيار مشکل بود انجام مي داد.نماز و روزه و ساير عبادات واجبه اش ترک نمي شد در کلاس سوم راهنمايي بود که انقلاب شروع شد روزهاي اعتصاب و راهپيمايي غيبت مي کرد و با پدرش به آباده مي رفت و در صف جلو تظاهر کنندگان شرکت مي کرد در مدرسه تنبيه مي شد ولي اعتنايي نمي کرد،تا اين که انقلاب پيروز شد بچه ها گفته بودند حالا بايد انتقام بگيري ولي او گفته بود که من تکليف خود را انجام داده ام آنها هم تکليف خود را انجام داده اند.و حالا پشيمانند،از آن روز او که تنها فرد انقلابي مدرسه بود بسيار مورد توجه قرار گرفته بود تا اين که جنگ آغاز شد و حضرت امام(ره) فرمودند که:جنگ در راس همه امور قرار دارد شهيد حاج محمد جواد در سن پانزده سالگي مدرسه را رها کرد و از طريق بسيج به کردستان رفت و با وجود نوجواني از هوش و شهامت او استفاده هاي شاياني شده بود.ديگر از جبهه مراجعت نکرد و به خدمت سپاه در آمد و به خوزستان اعزام شد خيلي کم مرخصي مي آمد عاشق جبهه و انقلاب بود در تنگه چزابه چندين ترکش به بدنش اصابت کرده بود و تير به دهانش خورده بود و فک او شکسته بود به طوري که پس از عمل جراحي دهان و دندان هايش را قفل کرده بودند و مدت چهل روز فقط مايعات از لابلاي دندان هايش غورت مي داد ولي هميشه خندان روي بود. با اين که برادرش جلو چشمش به شهادت رسيده بود چنان روحيه اي داشت که قابل توصيف نيست،وقتي که از بيمارستان آمده بود و هنوز دندان هايش قفل بود،جناب آقاي امام جمعه آباده براي ديدن و گفتن تبريک و تسليت برادرش آمده بودند فرمودند:حال که برادرت شهيد شده و پدرت هم در جبهه است تو هم معلولي در همين سپاه آباده خدمت کن و سرپرستي خانواده و مادرت را هم بنما.او در جواب گفت:تخصص من در اهواز است و باز به جبهه رفت و سرانجام در تاريخ 14/5/1365 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسيد.روحش شاد و يادش گرامي باد