حسن بهروزی خاکهدانی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند عبدالعلی
تاریخ تولد
۱۳۴۸/۰۶/۲۰
تاریخ شهادت
۱۳۶۶/۰۱/۱۸
محل شهادت
شلمچه خرمشهر
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
تیر
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد حسن بهروزي . يکي از فرسوده ترين تئوري هاي سياسي استکبار در خصوص مقابله با حرکتهاي حق طلبانه و آزادي خواهانه اعمال فشار و هجوم شکننده در ابعاد مختلف مي باشد . اين امر به حربه اي است که از دير باز تاکنون در اکثر موارد کارسازي موثري را به دنبال داشته است . مع ذالک اين حربه از زماني که با اقتدار فزاينده انقلاب اسلامي روبه رو شده عملاً مبدل به بي ارزشترين ابزار در دست استکبار گرديد . انقلاب اسلامي که ارکان اصلي ساختمان خويش را بر شهادت طلبي استوار ساخته و عملاً مرگ و قدرت آتش را به بازي گرفته است طبعاً قادر خواهد بود همچون هميشه از کليه ميادين مبارزه با استکبار پيروز خارج شود . انشاء الله . شهيد حسن بهروزي در سال 1348 در محله پدنک شهرستان شيراز متولد و در خانواده اي متدين و مذهبي پا گرفت در سن 7 سالگي وارد دبستان شد و تا کلاس دوم راهنمايي به ادامه تحصيل پرداخت وي همراه با رشد بدني رشد معنوي يافت بگونه اي که از همان کودکي علاقه اي بسياري به مسجد نشان داد و با اصحاب مسجد به گرمي برخورد مي نمود و تا اينکه در جامعه تحولي همه گير ايجاد شد و مردم عليه ظلم و اشرار شوريدند و نظام اسلامي را حکم نمودند ، استکبار جنايتکار با مشاهده اين تحول تصميم گرفت که به هر طريق سدي در برابر جهاني شدن اين قيام ايجاد نمايد لذا به توسط نوکر و دست نشانده خود رژيم حاکم بر بغداد جنگي ناجوانمردانه به اين امت مسلمان تحميل نمود و هين مسئله باعث گرديد که تا گروه گروه از جوانان مبارز و مسلمان جهت دفاع از دين و ميهن اسلامي بسوي جبهه ها هجوم آورند . شهيد حسن بهروزي در آن زمان که سني چندان نداشت با حضور در گروه مقاومت محل و همکاري با ديگر اعضاء گروه خود را آماده نمود تا به محض رسيدن به سن قانوني همراه با کاروان عاشقان الله به ياران حسين زمان بپيوندند . در چندين مرحله با مراجعه به اعزام نيروي بسيج خواستار حضور در جبهه شد لکن به دليل کمي سن از پذيرش ممانعت بعمل آمد تا اين که در سال 64 موفق گرديد که جهت گذراندن دوره آموزشي به مراکز آموزشي اعزام شود پس از دو دوره آموزشي براي اولين مرتبه به منطقه غرب کردستان اعزام و به مدت سه ماه در مهاباد مستقر و سپس جهت ادامه تحصيل به زادگاهش بازگشت پس از دو ماه مجدداً براي ياري رساندن به کفر ستيزان به منطقه عملياتي بازگشت تا در مدت سه ماه ديگر با حضور مجدد خود در جبهه اجراي ماموريت نمايد و مرتبه سوم سه ماهه چهارم سال 64 بود که در غالب گردان امام حسين عليه السلام از لشکر 19 فجر ماموريت يافت که تا در منطقه عملياتي فاو به خدمت ادامه دهد . بعد از مدتي به گردان امام مهدي انتقال و خط پدافندي فاو را تحويل گرفت سپس در ارديبهشت ماه سال 65 در حالي که در يک تک عملياتي که در منطقه فکه انجام مي شد شرکت داشت از ناحيه دو پا مجروح و به پشت جبهه انتقال يافت و بعد از مدت يک ماه دوره نقاهت خود را سپري نمود تا بهبودي خود را باز يافت و مجدداً به گردان امام مهدي به جمع دلاور مردان اين گردان پيوست. چون علاقه بسياري به رشته مخابرات داشت دوره کوتاه مدت و فشرده مخابرات را طي بعنوان بي سيم چي يکي از گردانهاي تحت امر گردان مشغول خدمت شد . در همين ايام بود که با کمال تاسف خبر درگذشت پدر را به وي مي رسانند اما اين واقعه جانگداز از کوچکترين تاثيري در روحيه دشمن ستيزي وي نگذاشت و در عمليات کربلاي چهار و به دنبال آن کربلاي پنج در منطقه شلمچه شرکت و رشادتهاي بي شماري از خود نشان داد و که دستاوردهاي اين عمليات حاصل تلاش و از خود گذشتگي و ايثار اين دلير مردان بود بعد از خاتمه عمليات کربلاي پنج به نزد خانواده بازگشت و در سوگ پدر نشست اما با توجه به روحيه بلندش ظاهر خود را آرام نشان مي داد و خانواده را تسکين و تسلي خاطر مي بخشيد و اراده خود را جهت ادامه راه تا حصول نتيجه مستحکم تر ساخت . از آنجايي که اطلاع داشت بزودي عمليات در پيش است دوباره عازم منطقه گشت و بي سيم خود را به پشت کشيد و آر پي جي را دست پر توانش گرفت و عمليات پيروزمندانه کربلاي هشت را آغاز نمود تلاش و از خود گذشتگي وي براي ديگر همرزمانش باعث تحير شده بود و در حالي که همچون بلبلي سرمست از جايي به جايي مي رسيد و پيام مي گرفت و پيام مي داد آر پي جي را هم بر دوش نهاد و تانکهاي دشمن خصم را يکي پس از ديگري شکار و منهدم مي نمود و آنگونه که همرزمانش شاهد بودند بسيار از خود بي خود شده بود و سبک بال پرواز مي کرد و ناگهان لحظه اي سر از خاکريز برداشت و آر پي جي را بر دوش گرفت تا يکي از تانکهاي بعثيون را هدف قرار دهد که از ناحيه سر مورد هدف تير خصم قرار گرفت و آرام بر زمين مي افتد و سرش را به رو به مرقد آقا ابا عبدالله الحسين قرار ميدهد و شهادت را لبيک و جان به جان آفرين تقديم و به ملکوت اعلي مي پيوندند . آنچه که از خصوصيات وي مي توان بيان نمود مزين بودن وي به اخلاق اسلامي و وفادار بودن و وفادار ماندن به رهبر و انقلاب اسلامي ، رعايت اخلاق و شئونات اسلامي ارشاد و راهنمايي افراد به در خط اسلام بودن ، انجام فرائض ديني و مذهبي ، شرکت در مراسم سوگواري و دعاهاي کميل و توسل ، مطبع بودن در اجراي اوامر ولي فقيه ، مخالفت با ضد انقلاب و در نهايت جهاد در راه خدا را مي توان نام برد . در برخورد با خانواده همواره آنان را توصيه مي نمود که حسين وار و زينب گونه زندگي کنند و معتقد بود که حضور گسترده مردم آري براستي که شهيد حسن بهروزي حسين وار زندگي خود ادامه داد و حسين گونه در صحنه مبارزه با کفار در کربلاي ايران ظاهر شد و در منطقه عملياتي کربلاي هشت شلمچه در تاريخ 18/1/66 به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به جوار حق پيوست . پيکر پاک و مطهر اين شهيد عزيز در تاريخ 23/1/66 همراه با تني چند از شهداي گرانقدر در شيراز تشييع و در گلستان دارالرحمه در کنار ديگر مجاهدان راه خدا به خاک سپرده شد . يادش گرامي و راهش مستدام باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد حسن بهروزي
ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
هرگز نپنداريد که در راه خدا کشته شدند مرده اند بلکه زنده اند نزد خدايشان روزي مي گيرند.
با درود فراوان به انبياء از آدم تا خاتم و جانشينان محمد(ص) تا مهدي(عج) و با سلام و درود بر نايب مهدي خميني کبير و شهيدان از صدر اسلام تا انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و بر شما امت شهيد پرور ايران وصيت نامه خود را آغاز مي کنم:دوست دارم که کوله بار هستي خود را که از غم درد انباشته گرديده است بر دوش بگيرم و عصا زنان بسوي صحراي عدم رهسپار شوم دوست دارم از همه چيز و همه کس ببرم و جز خدا انيسي و همراهي نداشته باشم دوست دارم که زمين زير اندازم و آسمان بلند رو اندازم باشد و از همه زندگي و تعلقات آن آزاد گردم دوست دارم که مجهول و گمنام بسوي زجر ديدگان دنيا بروم و در رنج و شکنجه آنان شرکت کنم و چون سربازي گمنام بجنگم تا به درجه شهادت نائل آيم.دوست دارم هيچ کس مرا نشناسد هيچ کس از غم ها و دردهايم آگاهي نداشته باشد هيچ کس از راز و نيازهاي شبانه ام نفهمند هيچ کس اشک هاي سوزانم را در نيمه هاي شب نبيند.خداوندا ترا سپاس که مرا نعمت شرکت در نبرد بر عليه دشمنانت عنايت کردي و ترا سپاس مي گويم که به من نعمت زيستن و فکر کردن و نعمت هاي جسماني عنايت کردي که از شمارش آنها عاجزم بارالها تو خود مي داني که من جز اين هديه ناقابل که جانم هست چيزي در کف ندارم که به راه تو بدهم پس از من پذيرا باش که من رضايت تو را به فنايم پذيرفتم.زيرا تو وعده فتح پيروزي به ما دادي خداوندا هر که تو را شناخت خود را يافت هر که تو را نشناخت دين را باخت بارالها اگر با قطره قطره خون من درخت اسلام بارورتر مي شود حاضرم و صد بار بميرم و باز زنده شوم و در راه تو جان را نثار کنم پروردگارا اگر نتوانستم در طول زندگيم خاري از پاي مظلومي در آورم ولي از تومي خواهم هر قطره از خونم که به زمين مي ريزد کوهي از گناهانم را ببخشائي خداوندا به آنان که بر من حقي دارند دلي مهربان عطا فرما تا اين بنده ناچيز درگاهت را ببخشند و اما شما مادر و خواهر و برادرانم که به من اميد بسته بوديد و چشم براهم بوديد مرا حلال کنيد مادرم مرا ببخشيد زيرا چه شب ها که در پرورش و شفاي درد من تا صبح نخفتي و از شيره جانت مرا بزرگ کردي و از دريچه قب مهربانت ب من مهر ورزيدي بخدا که در برابر شما شرمنده و خجلم و اگر از جانب شما به من رحمتي نرسد بي شک مورد غضب الهي قرار خواهم گرفت مادرم و خواهرم و برادرانم صبر و استقامت پيشه ساخته و نگراني به خود راه ندهيد زيرا من حقير آگاهانه در اين راه گام برداشتم باشد که خداوند به سبب صبرتان اجري جميل به شما عنايت کند فقط تنها خواهش من اين است که براي اين بنده ناچيز اشکي نريزيد و اگر خواستيد گريه کنيد به ياد حسين فاطمه(س) و شهيدان به خون هفته ايران باشيد که من به تنها آرزويم رسيدم و به همرزمان شهيدم بپيوستم اميدوارم که خداوند اين شهيد را از شما قبول نمايد.در خاتمه دنيا فاني است و هوسي زود گذر است پس فکر توشه اي براي آخرت باشيد از برادران و دوستانم مي خواهم که به نداي خميني کبير جامه عمل بپوشانند و سلاح بر زمين افتاده شهيدان را برداشته و تا پيروزي کامل بر دشمن زبون بتازند که نصرت خدا نزديک است. برادر کوچک شما حسن بهروزي فرزند عبدالعلي متولد 1348 تاريخ 20/12/1365 والسلام