کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 12 مرداد 1405
22:46
نادرعلي بهمه ء

نادرعلي بهمه ء ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند عنایت

تاریخ تولد
۱۳۴۷/۰۷/۰۳
تاریخ شهادت
۱۳۶۷/۰۴/۰۴
محل شهادت
جزیره مجنون عراق
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - سپیدان - بیضا
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
بی سیم چی
نحوه شهادت
مفقودیت
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد نادر علي بهمئه
بار الها چون کوه ها استوارمان ساز که رنج فراق و غم هجرانش را تحمل کنيم و دلي عطا کن چون دشت و سيع که يادگار بودنش را در آن جاي دهيم و از يادش نبريم . آري او رفت و تنها ياد او ماند و قلب ستم کشيده و تنهاي ما . خدايا صبري ارزاني ما ده که جز سپاس تو چيزي بر زبان نيايد. جواني بود پر شور و نشاط و دلي داشت سرشار از مهر و عطوفت گرمي خانه با وجود او بود و چشم انتظار خواهران به اميد آمدنش روشن. تا زمان کودکي با همان قلب کوچک و احساس لطيف خويش آينه اي از آينده را در برابر چشمانمان مي نمود . کودکي آرام و از قوه درک بالا برخوردار بود چون کودکان نبود و احساسي بزرگ داشت در زمان مدرسه موفق و کوشا بود . از همان ابتدايي شروع به خواندن نمازگر و خواهران را به نماز خواندن و رعايت آداب شرعي و حجاب اسلامي تشويق مي کرد. در دل دوستان و آشنايان بي نهايت جا داشت زيرا با همه همدل و خوگرم بود. در دوران راهنمايي با قران پيون خورد و قران فرا روي او قرار گرفت در همان ايام بود که عضو گروه مقاومت مسجد محل شد و شروع به فعاليتهاي مذهبي نمود . با کوچکترين پس انداز کتابي خريد و مطالعه مي نمود . با درس و کتاب آشنايي ديرينه داشت . زندگي او به همين منوال مي گذشت تا اينکه در سال سوم راهنمايي عجيب شيفته جبهه و جنگ شده بود و هيچ کس جلودار او نبود . شور رفتن در او بود و هياهوي دفاع. مادر در اين فکر که با رفتن او خانه بي نور و بي صفا مي شد و هرگز راضي نبود که از او جدا شود به هر دري زد تا او را از رفتن باز دارد ولي او چون پرنده در پرواز بود . دلش در جاي ديگري سير مي کرد و خودش در جاي ديگر . او مي خواست برود و چون مصمم بود رفت . روزي پس از تعطيل شدن از مدرسه به محل اعزام نيرو رفته بود تا ثبت نام کند گويا چون داراي سن کمي بود و قدرت گرفتن اسلحه را نداشت و همچنين عدم رضايت والدين موافقت نشد و او ناراحت و غمگين برگشت . از همان موقع فعاليت خود را در گروه مقاومت و کتابخانه ها بيشتر کرد تا بلکه اين احساس دروني را آرام کند . ليکن آرامش او به اين چيزها بسته نبود . اين هياهو همچنان در او بود تا زماني که شش ماه به سربازي او مانده بود که در اين زمان به بهانه رفتن به سربازي ثبت نام نمود و چون تک فرزند بود با تلاش ما در بصورت معاف از رزم در شهر خودمان و در نزديکي محل زندگي مقر صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه مشغول به خدمت شد و چيزي از خدمتش نگذشت که تاب ماندن نياورد به منطقه جنگي جزيره مجنون رفت در اين هنگام ديگر کاري از دست ما ساخته نبود و او با بياني نه چندان جدي به ما فهماند که به هدفش رسيده و خود را به منطقه جنگي منتقل نموده است . تنها پس از مدت سه ماه که در اين منطقه بود در صبحدمي که سپيده صبح طلوع کرده بود و کتاب زندگي برگي ديگر خورده بود او به مراد خويش رسيد و به سرنوشت هميشه جاويد خود پيوست .

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید