بسم رب الشهداء و الصديقين
شهيد ابراهيم فيروز بخت در تاريخ 8/10/1338 در شهر شهيد پرور آبادان ديده به جهان گشود و در تاريخ 20/10/1359 در جاده آبادان ـ ماهشهر به درجه رفيع شهادت نائل گرديد . مثل اينکه او به ماه دي و زادگاهش علاقه اي به خصوص داشته چون در همان ماه و همان منطقه اي که به دنيا آمده است شربت شهادت را مي نوشد يا اينکه خداوند خالق جان خواسته که چنين شود بله حتي همين طور است زيرا خداوند باري تعالي براي افرادي که در او جهاد کرده و به شهادت مي رسند نشانه هاي خاصي قرار مي دهد و آنها را از برترين بزرگان خود مي داند به يکي دو مورد ديگر از اين نشانه ها از زبان مادر وي به آن اشاره خواهيم داشت وي مي گويد شهيد ابراهيم در روزي سرد و زمستاني به دنيا آمد و در اولين روزهاي تولدش به خاطر اينکه در موقع بارداري به زمين خورده و آن زمان با قابله اي خانگي در خانه زايمان شده است بچه اي ضعيف و بيمار به دنيا آورده و نوزاد به بيماري سخت و دشواري مبتلا مي شود که خانواده مجبور مي شوند او را به بيمارستان برده و مورد آزمايشات آبي قرار دهند پزشکان به آنها مي گويند نوزاد بايد در بيمارستان بستري شود چون وضع وخيمي دارد اميد کمي به زنده ماندش دارند پس از آزمايشات متعدد و با نا اميدي تنها راه را اين دانسته که آمپولي را در شکم او زده و توکل به خداوند منان کنند تا شايد زنه بماند پس از چند روزي که در بيمارستان بستري بوده با اصرار مادر او فرزند کوچکش را به خانه مي برد و مورد مداوا قرار مي دهد کدام مداوا ؟ همان مداوايي که همه به او نياز داريم بله مادر پدر و بقيه دست به دعا و نيايش و نذر برداشته و از خداوند بخشنده مهربان و شفا دهنده مي خواهند فرزندشان را مداوا کرده و نجات دهد غافل از اينکه خداوند خود مي خواسته او زنده بماند و با بقيه شهدا و همرزمانش در راه او بسيج شوند و به شهادت برسند و يکي از شبها که مادر بيش از پيش در حال دعا و نيايش و گريه کردن بوده به خواب مي بيند که عده اي سرباز و فرمانده اي با عبا و چهره اي نوراني پيشاپيش آنها به خانه آمدند و آن فرمانده با لحن مهربان با او مي گويد گريه نکن فرزندت زنده خواهد ماند سپس دست در کنار شال کمر خود کرده و کمي نبات به او مي دهد مي گويد آن را با آب حل کرده و به طفل خود دهيد تا خوب شود مادر از خواب بيدار شده و شگفت زده مي بيند در ليواني که بالاي سر خود و بچه بوده مقداري نبات وجود دارد صلوات بر محمد صلي الله عليها و خاندانش مي فرستد و آن را در آب حل کرده و به طفل خود مي دهد و از آن پس مي بيند همان بچه ضعيف و بيمار روز به روز بهبود پيدا کرده و به بچه اي قوي و سالم با محبت و با هوش تبديل مي شود که در همان سنين کودکي و خردسالي چنان رقتاري داشته که همه را مجذوب خود کرده به بزرگترها احترام مي گذاشت و به آنها کمک مي کرد و به ياري کوچکترها مي شتافت و به آنها محبت مي کرد در همان سنين ابتدائي در حال به مدرسه رفتن يا برگشت به خانه اگر پيرمرد يا پيرزني يا فرد ناتواني را مي ديد که بار سنگيني را حمل مي کند به کمک او مي شتافت و تا مقصود او را همراهي مي کرد خانواده مي دانستند که وقتي او کمي دير به خانه مي آيد حتما درگير کار خوب و خداپسندانه اي بوده و به او ايراد نمي گرفتند اما بعضي از مواقع به خاطر کارهايي از اين قبيل کمي دير به مدرسه مي رسيد و از طرف بعضي از مسئولين مورد مواخذه قرار مي گرفت شايد آن دسته از مسئولين مدرسه اگر مي دانستند او در آينده چه راهي را ادامه خواهد داد و در چه راهي شهيد خواهد شد . هرگز به او خورده نمي گرفتند بله سرباز رهبر بزرکگ انقلاب اسلامي ايران امام خميني رحمه الله شدن و در راه خدا انقلاب کردن و جنگيدن و شهيد شدن کاري بس گران مايه و پر افتخار مي باشد . او در سنين نوجواني و جواني بسيار فعال بود و هميشه در کارهاي خيز پيشقدم بود در مراسم هاي عزاداري و جشن هاي شرکت کرده و با تمام وجود به ديگران کمک مي کرد در همان سنين نوجواني در يکي از روزهاي تعطيل او با خانواده خود و چند تن از خانواده هاي اقوام و خويشاوندان به دامنه کوهي براي تفريح رفته بودند گفته بوديم که بدني قوي و ورزيده داشت چون علاوه به اخلاق خوب و نيکو و تدين هميشه به فعاليت بدني ورزشي نيز مي پرداخت و آن روز هم به بالا رفتن از کوه پرداخت در اواسط راه ناگهان بر اثر لغزش از بالاي کوه به پائين پرت شد و مسافت زيادي را غلتان به طرف پائين آمد بعضي با ؟؟؟ و حيرت و بعضي با سر دادن فرياد و ناله و گريان به سوي او دويدند هيچ کسي باور نمي کرد او سالم مانده و جراحتي جزئي برده باشد وقتي به بالاي سر او رسيدند همه مي گفتند معجزه شده و خدا را شکر مي کردند گفتيم که خداوند خالق هستي و آخرت مي خواست او به مرگ طبيعي از دنيا برود . او بعد از گرفتن مدرک سوم راهنمايي ديد که با داشتن پدري کارگر ساده و مادري خانه دار و با داشتن دو برادر و سه خواهر کوچکتر از خود ديگر نمي تواند درس بخواند و بايد از نظر اقتصادي به خانواده کمک کند اين مسئوليت را در خود مي ديد و احساس مي کرد . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .