بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه عبدالکريم زارعي
برادر شهيد عبدالکريم زارعي در دي ماه سال 1345(15/ 10/ 1345)در شيراز در خانه اي محقر ودر خانواده اي مذهبي(پسر دوم خانواده)به دنيا آمد که نام عبدالکريم زيبنده جسم پاک او شد ومادر را احساس ديگر در مورد او که خداوند بار ديگر نور را به خانه او آورده بود پس از طي دوران طوليت دوران ابتدايي را در دبستان منوچهري مي گذراند که در سال 1354 وقتي که دوم ابتدايي بود پدر زحمتکش وکارگر خويش را از دست مي دهد وغم بي پدري از همان اوان نوجواني بر دلش سنگيني مي کند بعد از فوت پدر در دبستان فرصت مشغول تحصيل شد در همين موقع بود که براي تامين وکمک به مخارج خانواده صبح ها کار مي کرد وبعدازظهرها به دبستان مي رفت ويا بالعکس.شهيد عبدالکريم زارعي از همان اوان نوجواني با مشکلات ومصائب زندگي آشنا شد وبا آن ها دست وپنجه نرم کرد ومانند آهن آب ديده گشت وي سپس در دبستان شهيد.....(رحمت)مشغول تحصيل گشت وتحصيلات ابتدايي خويش را با موفقيت کامل وبا نمرات عالي به پايان رسانيد.دوران راهنمايي را در مدرسه راهنمايي کاوه گذراند.دوران راهنمايي وي مصادف با دوران شکوهمند انقلاب اسلامي بود ودر گرما گرم جريانات انقلاب اسلامي او نيز همگام با پيشتازان وهمراه با مردم،قدم در راه مبارزه با ظلم وستم شاهي گذاشت وبا اين که از نظر سني کوچک بود در تظاهرات ضد رژيم شرکت مي نمود.وي دوران تحصيلات متوسطه خويش را در دبيرستان هاي شهيد محمد رضا شهرستاني وولي عصر(عج)به پايان رسانيد در دوران دبيرستان نيز فعاليت هاي خود را ادامه داد.وي با انجمن اسلامي دبيرستان همکاري داشت همچنين در کلاس ها واردوهاي عقيدتي،سياسي ونظامي که توسط انجمن اسلامي کل دانش آموزان وبسيج گذاشته شده بود شرکت فعال داشت.شهيد عبدالکريم به طور کلي دوران تحصيلات خود را بدون آوردن حتي يک تجديد وبا نمرات عالي پشت سرگذاشت وموفق به کسب ديپلم رياضي فيزيک گرديد.وي تا پاسي از شب بيدار بود وبه مطالعه دروس خويش مي پرداخت ودر اکثر مواقع بالشتش کتابش بود.شهيد عبدالکريم علاوه بر اين که در دوران تحصيلات خود شاگرد ممتازي بود فردي فعال ومذهبي نيز بود وعلاقه وافر به فراگيري مسائل عقيدتي وسياسي داشت وي در مسابقات حفظ آيات قرآن همچنين در مسابقات چهل حديث وهمچنين در مسابقات شهيد آيت الله مطهري وهمچنين در مسابقات علمي وورزشي از قبيل دوميداني وپينگ پنگ نيز شرکت داشته وبه مقام هايي دست يافته وجوايزي نيز دريافت نموده است شهيد عبدالکريم پس از يه پايان رساندن دوران دبيرستان خود را براي وارد شدن به دانشگاه آماده مي کرد وپس از شرکت در آزمون سراسري دانشگاه ها(به تاريخ 6و7 تيرماه 1364)براي ياري رساندن به اسلام ودفاع از ميهن اسلامي خويش(در تاريخ 11/ 4/ 64 يعني چهار روز بعد از آزمون سراسري دانشگاه ها)به سوي جبهه هاي حق عليه باطل شتافت وي قبل از اين نيز يک مرتبه ديگر به جبهه هاي نور عليه ظلمت رفته بود واين بار با آرزوي هميشگي خود شهادت وبه اميد شرکت در عمليات به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل شتافت او در پي شهادت بود وبراي ديدن جانان بي تابي مي کرد وسرانجام در بعدازظهر روز پنجشنبه20/ 4/ 1364 در حالي که از عمليات لشکر ؟؟؟قدس3برگشته بودند نداي(يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي)گوشش را نوازش داد واو براي شنيدن اين ندا لحظه شماري مي کرد وبراي روزي که جزو(السابقون)به حساب آيد بيتابي از خود نشان مي داد وي پس از ده روز در دانشگاه دين که استاد آن حسين ابن علي(ع)است وبه فرماندهي مولا صاحب الزمان اين منجي عالم بشريت درس شهادت را به طورکامل آموخت ومدرک قبولي خود را از آقا امام حسين گرفت وچه زيبا آموخت درس شهادت را.آري عبدالکريم به نداي خداي خويش لبيک گفت وبه سوي او به معراج رفت.او رفت وما مانديم.يکي از صفات برجسته او خلوص نيت واخلاص در عمل بود هرچند نده عمري را با او گذرانده ام ولي او را همچنان که هم رزمان وهمراهان او شناختند نشناختم از زبان يکي از ياران او بشنويم که:اين برادر هميشه هر شب بعد از نمازش تعقيبات نمازش را مي خواند هميشه سوره واقعه را مي خواند وهميشه ياد خدا بود حتي يادم هست يک شبي ما در دهلران که بوديم چراغي چيزي نبود که روشنايي باشه اين برادرمون يک چراغ قواه اي خودش داشت يه قوه قلمي مي خورد خيلي کم نور بود اين چراغ قوه را مي انداخت روي قرآن وسوره واقعه را مي خواند وتعقيبات نماز را.....شايد اين مدتي که بوديم يک دفعه خنده بلند نکرد البته چهره اش هميشه خندان بود هميشه نمازش را هميشه به جا مي خواند به موقع مي خواند.......تا مي توانست نماز جماعت مي خواند.......هر شب دعا مي خواند هر شب ياد خدا بود هرشب به فکر خدابود........سوره واقعه را هرشب مي خواند شايد ميشه گفت تقريباً نزديک بود حفظش کنه......اين برادرمون واقعاً چهره اي نوراني داشت ومظلوم بود....اين برادر هميشه وضوي مستحبي مي گرفت....يکي ديگر از صفات برجسته او اين بود که حب دنيا نداشت ودوست داشت به محرومان کمک کند يعني با وجود اين که مي توانست به دانشگاه راه يابد وزندگي راحتي را در آينده داشته باشد اما به جبهه ها شتافت وديگر از خصوصيات اخلاقي وي اين بود که هميشه در کارهايش منظم وبا برنامه کار مي کرد مادر وي بعد از فوت پدر تا به هنگام شهادت وي يعني به مدت 11سال که هم براي او پدر بود وهم مادر زحمت فراوان براي او کشيده بود که قلم وزبان از بيان آن عاجز است.انتظار اين را داشت که فرزند خويش را در رخت دامادي ويا اين که نمره دست پرورده خويش را ببيند اما هنگامي که خبر شهادت عبدالکريم را شنيد همچون کوهي در مقابل اين مصيبت جانگداز طاقت آورد واز جهتي مسرور بود چرا که فرزند خويش را در رخت سرخ شهادت مي ديد که چون علي اکبر نوجوان به پيش مولاي خويش حسين شتافته وافتخار مي کرد که عبدالکريمش را همچون علي اکبر امام حسين براي احياي اسلام داده است وسربلند از اين که در روز قيامت شفاعت خواهي دارد.با اين حال هميشه اين جمله را تکرار مي کرد(خداوندا رضا هستم به رضايت تو ورضايت تو همه چيز ماست)اميد برآن که آن چه که از نظرتان گذشت يادي باشد از شهيد عزيزمان وشايد که راه گشا براي کساني که هنوز انقلاب اسلامي واسلام حقيقي را درک نکرده ويا براي کساني که بخواهند راه شهادت را بپيمايند انشاءالله که همه ما بتوانيم از ادامه دهندگان راه آن شهيد سعيد باشيم زيرا که با رفتن هر شهيدي مسئوليت وي بود بر دوش ما سنگيني مي کند اگر خداي ناکرده از زير بار مسئوليت ها شانه خالي کنيم آن وقت است که بايستي جواب گوي خون شهدا باشيم انشاءالله که خداوند تبارک وتعالي درجات آن شهيد را روز به روز زياد گرداند.يادش گرامي وراهش پررهرو باد