کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 12 مرداد 1405
23:42
محمد صادق استعجاب

محمد صادق استعجاب ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند حسین

تاریخ تولد
۱۳۴۱/۰۱/۰۱
تاریخ شهادت
۱۳۶۰/۰۶/۲۷
محل شهادت
سودانیه سوسنگرد
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش به سر
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید محمد صادق استعجاب: در سحرگاه اول فروردین 1341 در روز تولد حضرت فاطمه الزهرا فرزندی از سلاله ابراهیم دیده به جهان گشود محمد صادق بمانند دیگر شهدا از همان کودکی پر تحرک و جشور بود و با سختی و رنج دست به گریبان بود گویا خدا اراده کرده بود که این بنده پاک خویش را از همان آغاز بدین گونه آماده تزکیه و تعالی و عروج نماید . پدرش که از کسبه جز و مردی با ایمان و تقوا بود و مادر که در غربت و تنگدستی به تربیت فرزندانش همت گماشت هیچگاه از رحمت خداوند نا امید نمی شد و همواره عار داشت حتی آسمان بر او اشک ترحم فرو بارد . دوران ابتدائی را در دبستان شاه چراغ و شعله با درجات ممتاز گذرانید از همان آغاز تحصیل بر اثر فطرت پاکش تکیه خاصی برعایت مسائل اسلامی داشت و همواره بر اثر هوش و ذکاوتی که در او وجود داشت از شاگردان ممتاز به شمار می آمد از همان کودکی خود ساخته پرورش یافت سه ماه تعطیلات را با جثه کوچکش در مغازه شاگردی می کرد و اندوخته را صرف کتاب و مسائل تحصیل خود می کرد بدین ترتیب دوران ابتدائی بپایان و وارد مدرسه راهنمائی حیات شد همواره در یاد گرفتن علوم دینی و مکارم اخلاقی کوشا بود و اوقات بیکاری را سرگرم مطالعه و عکاسی بود و با دستگاه ؟؟؟ که خود ساخته بود مشغول چاپ عکس و ظاهر فیلم شده بود تا این که وارد دبیرستان شد ضمن برپا داشتن انجمن اسلامی دبیرستان بود که ناگهان یکباره اشعه ای نمایان گشت ؟؟؟ یکباره خود را بر فراز ابرها می دید تظاهرات علیه رژیم آغاز شد صادق ، صادق گونه وارد صحنه شد مبارزات را با چاپ و تکثیر کردن عکس امام و لباس سیاه در روز تولد شاه و مورد تعقیب ؟؟؟ شدن و ساختن کوکتل مولوتف و ساختن سه راهی بمب صوتی و ساختن تفنگ باروتی و پخش مقدار زیادی اعلامیه و کتاب ادامه می داد . به علت استعداد او هوشی که داشت و با آن محدودیت ها موفق به ساختن دستگاه واکی تاکی(فرستنده گیرنده) شده بود و به دلیل نزدیک بودن منزل تا مقر مزدوران شاه امواج بی سیم مزدوران را می گرفت و زمانی که دستور دستگیری دو مجاهد را شنید با عجله منزل را به قصد رفتن به محل مذکور جهت اطلاع به برادران ترک کرد و بعد با خوشحالی از فراری دادن آنها به منزل بازگشت . و بالاخره شگفتا ؟؟؟ نوای آزادی؟ آری انقلاب به پیروزی رسید و صادق تازه زندگی نوینی را پیدا کرده ضمن ادامه تحصیل وارد اتحادیه انجمن های اسلامی شد و به قدری مشغول شده بود که وقتی برای منزل باقی نمی گذاشت و پس از اتمام دبیرستان زمانی که فرمان امید بخش امام این قلب امت برای توده های متعهد و مسلمان داده به طور افتخاری بسیج سپس وارد سپاه و جز کادر بسیج مشغول خدمت شد به علت ایمانی که به انقلاب داشت سعی در هر چه استوارتر نگه داشتن انقلاب داشت به طوری که با زبان روزه در گرمای تابستان مشغول در و محصول کشاورزان و یا این که بازرسی در جاده و خیابان می شد . تلاش خستگی ناپذیر صادق قبل و بعد از انقلاب براستی یاد آور این آیه قرآن است که: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک و ذرک الذی ظهرک و ... فاذا فرغت فا نصب و الی ربک فارغب . تمام سعیش ، هدفش نیتش همه و همه خدا بود روی همین اصل در سمتی که در بسیج داشت همواره سعی در آموزش دادن و یاد گرفتن بود از وی مقداری جزوات چاپ شده تحت عنوان مقدمه ای بر ضرورت اعتقاد به مکتب الهی و مقدمه ای به توحید و ... و مقادیر جزوات چاپ نشده در ادامه جزوات اول باقی مانده است علاقه صادق نسبت به کارش باعث شده بود تمام دروس شیمیائی را به طور عملی در منزل انجام دهد منجمله فرمول هائی که راجع به انفجارات مطالعه می کرد در منزل مورد آزمایش قرار می داد آزمایشگاهی بوجود آورده بود که نمونه اش حتی در مدارس خیلی کم دیده می شد . وجود او همواره آماده دفاع از انقلاب اسلامی بود و بر این اساس هنگام تجاوز عراق به میهن اسلامی مان اصرار زیادی جهت رفتن به جبهه را می کرد . با دیدن دوره سلاح های سنگین در تهران و قصد رفتن به جبهه را داشت که مسئولین موافقت نمی کرد لذا این بار از طریق دیدن دوره پدافند در جزیره خارگ تصمیم گرفت که راهی جبهه شود که باز هم به علت حساس بودن موقعیتش مانع از این شدند که به جبهه رود . و بالاخره با اصرار زیادی که داشت توانست مسئولین را راضی و قانع کند و با یکی از بهترین دوستانش به اهواز و سپس به سوسنگرد برود هنوز وارد شهر سوسنگرد نشده بودند که متوجه شدند حقه ای در کار است مدتی خود را آماده حمله نمودند و بالاخره روز موعود فرا رسید حمله ساعت 4 صبح 27/6/1360 در دو حمله سودانیه و دهلاویه اعلام شد . کانالی جهت حمله و شبیخون زدن در نظر گرفته شده بود گوئی سپاهیان کلمات قرآن و خدا را در آغاز احساس می کردند زیرا که می فرماید: ؟؟؟ سوگند به مجاهدانی که به صبحگاهان بر دشمن شبیخون می زنند و گرد و غبار بر می انگیزند و در محاصره می گیرند . حمله سر ساعت آغاز می شود غوغائی به پا می شود صداهای الله اکبر در میان صداهای توپ و تانک گوش ها را نوازش می دهد و صادق که پارچه سرخی که کلمات لا اله الا الله بر روی آن نوشته شده بود به بازوی خود می بندد و شجاعانه حمله ور می شود . پس از هشت ساعت جنگ تن به تن چندین کیلومتر به پیش روی می کنند صادق به دلیل برخوردار بودن از روحیه بالا همچنین در تعقیب مزدوران بعثی است طبع ؟؟؟ و روح عاصی و سلحشورانی سرانجام به استقبال شهادت رفت و ؟؟؟ که فریاد تسلی است که می خروشد و قدرتمندان را به لرزه می افکند تا خون صادق ها در شریان انقلاب جاری است قلب انقلابمان از تپش باز نمی ایستد و همواره قله های بلند پیروزی را نشانه می کرد . پیکر مطهرش به دلیل واقع شدن در محل دشمن همچنین بروی خاک مقدس کربلای سوسنگرد قرار داشت و پس از گذشت حدود هشتاد روز به دنبال حدود هشتاد روز به دنبال حمله عظیم طریق القدس بدست می آید . پیکر مطهرش به دلیل واقع شدن در محل دشمن همچنین بروی خاک مقدس کربلای سوسنگرد قرار داشت پس از گذشت حدود هشتاد روز به دنبال حمله عظیم طریق القدس بدست آمد آری او شهادت را با عمق جانش شناخت . روحش شاد و یادش گرامی باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
أشهد أن لا إله إلاالله، أشهد أن محمدا رسول الله و أشهد أن على ولى الله. گواهى مى‌دهم كه جز خداى يكتا خداى ديگر نيست. گواهى ميدهم كه محمد(ص) رسول خدا و خاتم‌النبيين است و گواهى مى‌دهم كه على(ع) ولى خدا و امير مومنان است. و پس از او حسن(ع) حسين(ع) و على‌ابن الحسين(ع) و محمد ابن على(ع) و جعفر ابن محمد(ع) و موسى‌ابن جعفر(ع) و على‌ابن موسى(ع) و محمد ابن على(ع) و على ابن محمد(ع) و حسن ابن على العسگرى(ع) و حضرت مهدى(عج) ائمه معصوم مى‌باشند.
گواهى مى‌دهم كه مهدى (عج) زنده ولى غايب است و روزى به پا خواهد خواست و انتقام خونهاى بناحق ريخته شده را خواهد گرفت و تحقق‌بخش حكومت مستضعفان بر زمين خواهد بود.
گواهى مى‌دهم قيامت حق است، معاد حق است و جزا و پاداشى در كار است. گواهى ميدهم كه خداوند عادل است و ذره‌اى ظلم و بى‌عدالتى در نظام آفرينش و قاموس خلقت نبوده و نيست و نخواهد بود. گواهى مى‌دهم كه در زمان غيبت امام عصر(عج) رهبرى امت اسلامى بدست ولى امر و جانشين امام زمان مى‌باشد كه در حال حاضر امام عزيزمان خمينى كبير جانشين امام زمانند. گواهى مى‌دهم كه سئوال قبر، نكير و منكر، بشير و مبشر، جنت و جهنم، جهان برزخ، همه و همه حق است.
خدايا من چيزى جز گناه ندارم كه درباره‌اش با تو سخن گويم. هرچه هست تويى و همه از تواند و تو بى‌نياز. خدايا شنيده بودم كه اگر كسى در راه تو به جهاد برخيزد همه گناهانى را هم كه كرده مى‌بخشى، خدايا توفيق جهاد در راه تو و شهادت در راه تو را به من عطا فرما. خدايا چگونه است كه اين بدن ضعيف و ناتوان را در آتش دوزخ بسوزانى در حالى كه از گذشته‌ام از غفلتهايم و گناهانم پشيمانم. خدايا تو غفورى، تو رحيمى، من تحمل آتش دوزخت را ندارم. ببخش مرا، مى‌دانم كه غافل بودم. بر خودم ستم كردم اما پشيمانم.
خدايا تو گفتى اگر توبه كردى، شكستى توبه‌ات را بازهم بيا در توبه باز است. خدايا اگر گناه زشت است، عفو و رحمتت زيبا است. پس بيا از لطف و كرمت اين زيبايى را عطا فرما.
برادرانم: در زندگى غافل نباشيد. خداوند را حاضر و ناظر بر اعمالتان ببينيد. در خلوت و تنهايى او هست. حتى از انديشه و ذهن شما نيز آگاه است و بالاخره معادى هم در كار است و ذره ذره آنها حساب دارد و بزودى هم به حسابها رسيدگى مى‌شود. خواهرانم: حجاب و عفت و پاكدامنى و تقوى و اين همه در يك كلمه، ايمان را به شما توصيه مى‌كنم. دوستان: همه پيرو امام باشيد و خدا را در نظر داشته باشيد و اينكه حسابى هم در كار است. دوستان عزيز كادر بسيج: كوشا باشيد و در جهت استحكام بخشيدن به اين جمهورى اسلامى بكوشيد. من كه نتوانستم اين وظيفه را انجام دهم شما اين كار را بكنيد. حداقل در همين بسيج كه هستيد سعى كنيد كه به آن سر و سامان ببخشيد كه بحمدالله با همت همه شما برادران، بخصوص برادر فرهنگ بسيج خيلى بهتر شده. برادران عزيز اتحاديه: شما در سنگرى مقدس مشغول فعاليتيد كه من بى‌لياقت نتوانستم آنجا خوب كار كنم. شما اين رسالت سنگين را بخوبى و با همتى بلند انجام دهيد و در اين راه پرفراز و نشيب خدا را فراموش نكنيد كه او از نيتها نيز آگاه است.
مادر عزيزم: ميدانم كه چه رنجها و چه سختيها در راه پرورش من كشيده‌اى. مى‌دانم كه با چه تنگ‌دستى در آن مواقع ما را بزرگ كردى. مادرم، دستهاى ترك‌ترك خورده تو نشانه زحماتى است كه بر پاى ما كشيده‌اى. چه بگويم؟ من كه نمى‌توانم آن زحمات را جبران كنم.
اما مادر تو اكنون سرافرازى، تو فردا پيش حضرت فاطمه زهرا(س) سربلندى. شما بايد افتخار كنيد. شما بايد خوشحال باشيد. مبادا احساس ناراحتى كنيد از اين سعادت مبادا گريه كنيد.
پدرم: شما نيز چه سختى‌ها كشيده‌ايد. ميدانم كه در مغازه چقدر سختى كشيده‌ايد و كمرتان خسته شده. همه اينها را مى‌دانم. شما نيز مرا ببخشيد. پدرم مبادا گريه كنيد. شما در خانواده سعادتى نصيبتان شده كه بايد جشن بگيريد. مادر و پدر عزيزم: اگر در طول زندگى، من اهانتى كردم از جهالتم بوده. اگر افى كرده باشم از نادانيم بوده، شما مرا ببخشيد.
از پولهايى كه دارم 5هزار تومان آن را بدهيد به كسى كه برايم نماز و روزه بگيرد. 5 هزار تومان آنرا بدهيد به پدرم براى افزودن به سرمايه مغازه و بقيه آنرا به سپاه برگردانيد.
والسلام - محمد صادق استعجاب- 24/6/60

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید