کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 15 مرداد 1405
13:37
سيد مهدي قطبيان صفوي

سيد مهدي قطبيان صفوي ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند سیدمرتضی

تاریخ تولد
۱۳۲۸/۰۸/۱۷
تاریخ شهادت
۱۳۶۱/۰۱/۰۲
محل شهادت
رقابیه
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
تیر
نوع خدمت
ارتش
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد سيد مهدي قطبيان صنوي در تاريخ 17/8/13028 در شيراز متولد شد . دوران ابتدائي را در مدرسه باقري حوالي دروازه اصفهان و دوران دبيرستان در مدارس شبانه ، حين خدمت در ارتش گذراند . شهيد مردي بد با شهامت ، مقتدر و قاطع و از لحاظ اجتماعي فردي زود جوش بود که به همين خاطر در اکثر نقاط و شهرهايي که مسافرت کرده بود دوستان يکرنگي داشت . شهيد به خاطر شغلش که ارتشي بود چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب فعاليت سياسي نداشت ، ولي قبل از انقلاب در عملياتهاي نظامي کوهستاني بياباني شرکت مي کرد و بعد از انقلاب در جنگ . شهيد با آن روحيه شجاعت و شهامتي که داشت کاملا آماده جنگيدن شده بود که با آنکه از او نخواسته بودند ، خود داوطلبانه در جنگ شرکت مي نمود . هميشه بر ضد گروهکها سخن مي گفت و مخالف آنها بود که بر عليه انقلاب بودند . شهيد هر وقت که به مرخصي مي آمد و نظرش را مي پرسيديم مي گفت : بايد آنقدر بجنگيم تا عراقيها را نابود کنيم و کشور را از شر آنها پاک و آزاد کنيم . روحيه شهيد پس از اعزام به جبهه بسيار خوب بود و هيچگاه اظهار خستگي و ناتواني نمي کرد و هميشه آماده رزم بود . شهيد بيشتر عملياتهاي چريکي شرکت مي کرد چون چترباز ـ کوماندو و متخصص خنثي کردن مين بود و در عمليات فتح المبين هم شهيد شدند . شهيد شکارچي ماهري بود و اغلب اوقات بيکاري را در کوهستانها به شکار مي پرداخت . در ارتش مربي شنا بود در دو ميداني و کشتي مهارت داشت و به ماهيگيري بوسيله قلاب هم علاقه زيادي داشت . آثار هنري و فرهنگي از شهيد باقي نمانده .و در کارهاي فني از قبيل اتومکانيک هم مهارت داشت و موتورسوار ورزيده اي بود و از آن روزهايي که شکار مي کرد سه پوست باقي مانده يکي پوست پلنگي کوچک در اختيار اينجانب نگارنده است و دو پوست پازن که در نزد فاميل به يادگار مانده است . به بيشتر نقاط کشور مسافرت کرده بخصوص به شهرستانها و روستاهاي اطراف شيراز و فارس براي شکار . شهيد دو بار ازدواج کرد در ازدواج اول که زندگي خوبي داشت متأسفانه به خاطر بچه دار نشدن پس از سالها به جدائي انجاميد و در ازدواج دوم که بيشتر به آرزوي صاحب فرزند شدن صورت گرفت کاملا موفق نبود و توافق خوبي نداشتند ولي اين زندگي مشترک ادامه داشت تا شهادت او . شهيد فردي زودجوش بود و با همه دوستي و رفاقت مي کرد و با همه فاميل مي جوشيد و همه را دوست مي داشت با پدر و مادرش رفتار خوشي داشت و وقتي از آنها دور بود با بدست آوردن فرصت به خدمتشان مي رسيد . نحوه شهادت : با گروهي که شهيد فرماندهي آنها را به عهده داشت و جهت پاک کردن راه براي شروع حمله فتح المبين پيش مي رفتند بجائي مي رسند که در محاصره عراقي ها قرار مي گيرند و پس از مدتي مقابله افراد پيشنهاد مي کنند که چون تعداد ما کم است برگرديم تا کشته نشويم ولي شهيد مي گويد هر که مي تواند و مي خواهد برود و خودش در خرابه اي که در آن حوالي بوده موضع مي گيرد و هر مزدور عراقي که به آنجا وارد مي شد بهلاکت مي رساند طوري که چند روز بعد که جسد شهيد را پيدا مي کنند لاشه 12 عراقي هم در نزديکي او پيدا مي کنند و مزدوران که حريف اين دلاور نمي شدند با آرپي جي خرابه را به رويش خراب مي کنند . روحش شاد و راهش پررهرو باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید