بسم الله الرحمن الرحيم . زندگي نامه خلاصه شده اي از شهيد حاج نوروزعلي محمدميري . حاج نوروزلي محمدميري هم يکي از جانفدايان مهدي موعود (عج) و نايبش امام خميني بود که با نثار خونش پايه هاي حکومت اسلامي را محکم تر و نفوذ ناپذيرتر کرد . شکوفائي اعتقادش از خرداد 42 بود که ادامه داشت تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي که در روز تاريخي 22 بهمن سال 57 آتشفشان درونيش فوران زد و به همره ديگر دلير مردان و شيرزنان اين مرز و بوم و به رهبري امام و مرشد و مرادش پايه هاي سست سلطنت پهلوي را فرو ريختند . در همان روز به علت درگيري با جيره خواران سرسپرده شاه ملعون يکي از چشمهايش را از دست داد و با وجود اين به ادامه مبارزاشت بر عليه کفر و الحاد داخلي و خارجي ادامه مي داد . و هميشه با تني رنجور و پر از درد و با دلي پر از اميد در صف اول راهپيمائي ها شرکت مي کرد . تا اينکه جنگ تحميلي صدام کافر بر عليه ميهن اسلامي و بهتر بگوئيم بر عليه ميهن اسلامي شروع شد . در اوايل اگر در جنگ شرکت نمي کرد ، از کمکهاي پنهاني براي جنگ زدگان و کمک به رزمندگان جبهه دريغ نمي کرد . و سينه اش را چون سدي سپر مي کرد و از دين و اعتقاداتي که به دينش مربوط مي شد دفاع مي کرد البته با دليل و برهان و نه با ستيز و پرخاش تا بالاخره به علت وجود جبهه ها به افرادي که از عهده جنگيدن بر عليه قواي کفر بر مي آمدند ثبت نام و در شهريور ماه سال 60 به جبهه مريوان اعزام شد و مدت سه ماه در خدمت ديگر رزمندگان بود . بعد از پايان دوره مراجعت کرد و پس از چندي در اواخر فروردين ماه سال 61 به جبهه اهواز رفت و در پيروزي افتخار آفرين فکه شرکت داشت . با دلي شاد به شيراز مراجعت کرد پس از چند روزي براي ما روشن شد که هواي رفتن در سر دارد مثل اينکه گم کرده دارد و پس از مدتي که اينجا بود بعد از سر و سامان دادن به کارهايش به سوي جبهه اعزام شد در منطقه پاسگاه زيد عراق ، همرزمان و همسنگرانش تعريف مي کردند که اين اواخر حال عجيبي داشت ديگر مثل روزهاي اول شوخي نمي کرد و مدام با خودش خلوت مي کرد و زيارت عاشوراي امام حسين را مي خواند مثل اينکه خودش هم فهميده بود که چيزي به عمرش باقي نمانده و بايستي که به معبودش بپيوندد . و در تاريخ 19/5/61 در حال گشت شبانه قامت همچو سروش از ايستادگي به دست مزدوران بعثي خم گشت و خون پاک و مطهرش به زمين ريخته شد و پس از مدتي حدود بيست و چند روز که جسد مطهر و پاکش زير آفتاب و ديگر عوامل سوخته و بريان شده بود به شهرش انتقال يافت و طي مراسم با شکوهي در تاريخ 17/6/61 به خاک سپرده شده و چونان اصحاب حسين (ع) فقط يادي از خود باقي گذاشت . يادش گرامي و روانش شاد باد . والسلام .