زندگي نامه بسيجي شهيد جمشيد قشقائي ؛ شهيد جمشيد قشقائي در سال 1332 در خانواه اي فقير و تنگدست پا به عرصه گيتي نهاد ، وي دوران کودکي را در دامان پدر و مادري مهربان گذرانيد چون فقر مالي بر خانواده حاکم بود از نعمت سواد محروم ماند و پدر نتوانست از عهده مخارج تحصيل برآيد ، شهيد جمشيد بيشتر اوقات را در شيراز به کارگري مشغول بود ، با شروع جنگ تحميلي عليه ايران اسلامي شهيد جمشيد در يکي از مساجد شيراز ثبت نام و عازم جبهه هاي نبرد شد و پس از سه بار اعزام به جبهه هر بار به مدت سه ماه حضور داشت و سرانجام در عمليات فتح المبين در تاريخ 29/10/1360 به دست نيروهاي بعثي به درجه رفيع شهادت نائل گرديد .
در اول زندگي خانوادگي در شيراز به کار کردن خرج خانواده خود را تهيه مي کرد و وضع درستي نداشتند.اخلاق اين شهيد خيلي خوب بود و در روي اخلاق اسلامي عمل مي کرد و در اجتماع هم خيلي اخلاق خوبي داشت و با مردم جامعه خوب برخوردار مي کرد قبل زا انقلاب در محيط خانواده پدر بود وقتي انقلاب جمهوري اسلامي ايران شروع شد راهپيماي ها شرکت مي کرد و در نزديک شهرداري شيراز با منافقين روبرو شده بود که صد جا سر او را شکسته بود و بعد از پيرزوي انقلاب به جبهه هاي مي رفت بعد از پيروزي انقلاب وضع خانوادگي او خوب بود و فعاليت او به نفع اسلام زياد بود.شب و روز وقت خود را تلف نمي کرد و از انقلاب اسلامي دفاع مي کرد ودر برابر ضد انقلابيون مي ايستاد و آن ها را از پاي درمي آورد و در جبهه ها هم موضع مي گرفت و با دشمنان مقاومت و فداکاري مي کرد .نظر او اين بود که جنگ بر نفع انقلاب اسلامي ايران تمام بشود و کفار از پاي در آيد.وقتي که مي خواست به جبهه ها مي رفت از همه قوم و خويشان خداحافظي مي کرد .مردم را براي به جبهه رفتن تبليغ مي کرد و وقتي به جبهه ها مي رفت دوستان خود را به همراه خود مي برد .محاصره شدن خرمشهر و آبادان و در يکي از جبهه ها ي بستان .روحيه شهيد خيلي خوب بود و در حمله هاي با ايمان به خدا و قرآن مي جنگيد.و در آخرين ديدار که از قوم و خويشان و پدر و مادر و دوستان و برادران که خداحافظي مي کرد مي گفت من مي روم و يقين دارم که شهيد مي شوم و شماها سنگر من و ديگران را خالي نگذاريد.در سنگر که با دشمنان مبارزه مي کرد به وسيله تير دشمنان به شهادت رسيد.)با والدين و خانواده خيلي خوب اخلاق اسلامي داشت و با مردم رابطه دوستي .در سرحد به دنيا آمد و وقتي که 8 و يا 9ساله بود به شيراز رفت و در آن جا کار مي کرد و در خانه يکي از اقوام و خويشان بود و بعد از 4 يا 5سال به خانه پدر برگشت و در سن 17سالگي به شيراز رفت و در همان جا ازدواج کرد و به زندگي خود ادامه داد و بعد از مدتي خانه خود را به نزديک خانه پدر آورد و در همين جا بود که انقلاب شروع شد و او به شيراز رفت و در همه کارهاي انقلابي فعاليت از خود نشان مي داد و بعد به جبهه ها مي رفت که در جبهه بستان به شهادت رسيد.وقتي که بيکار بود به مسجد مي رفت و نماز مي خواند و به سخنراني ها گوش مي داد و بين مردم تبليغ مي کرد براي جنگ يعني به سوي جبهه بروند.در روزي که به شهادت رسيد مادر اين شهيد دو روز قبل از شهيد شدن جان خود را از دست و دو برادر داشت که يکي از آن ها مجروح شد و ديگري که به جبهه مي رفت و يک پدر 62ساله اي دارد و وضع اقتصادي آن ها خوب نبود.وقتي که وي شهيد شد خانواده وي با ايمان قوي به خدا نزديک شدن و حبه آن ها بالا گرفت و خويشاوندان که اين واقع را ديدند خيلي خوشحال شدند و مردم جامعه روحيه اي تازه گرفتند و به جبهه ها شورش بردند .وضع فرهنگي خوب نيست و به چيز هايي نياز دارند.روحش شاد و يادش گرامي باد.
وصيت نامه شهيد جمشيد قشقائى .بسم الله الرحمن الرحيم .اين جانب از خداوند متعال مىخواهم كه به همهما توفيق بدهد تا راه حسين (ع) را ادامه بدهيم .ما هدف اصلى مان الله است و اگر در اين راه شهادت نصيبمان شد كه سعادت است و از شما ملت ايران مىخواهم كه فقط با ولايت فقيه باشيد و امام عزيزمان را تنها نگذاريد و با روحانيت مبارز همكارى كنيد .به اميد پيروزى اسلام بر كفر جهانى .اگر اينجانب به مقام شهادت نائل آمدم بعد از من زندگى مادرم را تأمين نمائيد .والسلام -جمشيد قشقائى .