کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 10 آذر 1404
02:43
سیدمحمد هاشمی

سیدمحمد هاشمی

فرزند سیدمحمدتقی

تاریخ تولد
1338/07/17
تاریخ شهادت
1380/04/30
محل شهادت
برازجان
محل تولد
فارس- کازرون -خشت
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
گلوله
نوع خدمت
نیروی انتظامی
عضویت
ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد سيد محمد هاشمي : ايشان در سال 1338 در خشت توابع کازرون در خانواده اي متوسط ديده به جهان گشود نام پدر و مادر محمدتقي و بانو مي باشد شغل پدر کشاورز بود شهيد فرزند سوم بود دوران کودکي را در خشت در آغوش خانواده گذراند و سپس جهت تحصيل به مدرسه ابتدايي خشت رفت و سپس دوره راهنمايي را در کازرون گذراند و دوره دبيرستان را در برازجان با موفقيت تمام کرد با توجه به علاقه اي که به نظام داشت وارد دانشگاه افسري تهران شد که پس از اخذ مدرک کارمند زندان قرلحصار شد پس از شش سال به شيراز منتقل شد که پس از يک سال رئيس کلانتري شيراز بوشهر منتقل شد که چند سال رئيس کلانتري برازجان شد و سال 1365 بود که از طرف بسيج به صورت داوطلبانه به جبهه رفت به مدت سه ماه حضور داشت و سپس سال 1364 بود ازدواج نمود که حاصل ازدواج 4 فرزند شد در سال 1374 رئيس آگاهي برازجان شد که در زمان رياست فعاليت هاي زيادي داشت دستگيري مجرمين و قاتلين در سرلوحه کار خويش قرار داده بود که به همين خاطر چند بار از مقام هاي بالا لوح تقدير گرفت تا اين که تابستان 1380 در خشت روز 30/4/1380 با درگيري با قاتلين و اشرار به درجه رفيع شهادت نائل شد که هم اکنون در دارالرحمه برازجان دفن شده . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بنام خدا
" يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار ، با محول الحول ولاحول ، حول حالنا الي احسن الحال" . بار خدا ، معبودا ، مولا و سرورم ، اي آنکه هستي و نيستي از توست ، اي آن که پوشاننده عيوب بي شمار مائي ، اي آن که مهربان ترين مهباناني ، اي هميشه دلدار ، اي هميشه يار ، اي همه اميد نااميدان ، اي رحمتت بزرگترين الطافت ، اي رزاق ما بندگان نا سپاس ، اي کريم ما مخلوقان بي خواص ، اي عدالتت به حق ، اي رحمان ، اي رحيم ، اي ناظر و اي حافظ و اي ستار و اي عزيزترين عزيزان ، تو را بحق مقربان درگاهت ، تو را بحق صالحين درگاهت تو را بحق رازداران درگاهت مرا به خود در هيچ زماني وانگذار ، افسارم را رها مکن نگذار فاصله ام با تو از اين بيشتر شود من بنده گناهکار و شرمسار توام ، بنده اي بس زبون و پست که در امتحانانت مردودم و سر از بوته آزمايشت در نياوردم من اقرار بي ارزشي و هيچ مقداري خود دارم پس تو مرا رها نکن و نا اميدم مکن من روزي فاصله ام را با تو خيلي نزديک مي ديدم و هيچ زمان از ياد تو غافل نمي شدم ولي احساس مي کنم که با تو در حال فاصله گرفتنم خدايا ، معبودا با من ؟؟؟ رفتار کن ، نه به عدالتت چون به اين روايت معتقدم که امام صادق (ع) مي فرمايد : از خدا آن گونه بترس که از رحمت او نوميد نشوي . باز هم اميدم به توست که سال نو را سال بازگشت واقعي به سوي تو برايم قرار دهي و دست رد به سينه ام نزني از عدالت نبود دور گرش برسد حال ، پادشاهي که به همسايه گدائي دارد . خدايا تو خود ناظري و آگاهي من در خانواده اي چشم به دنيا گشودم و پرورش يافتم که بجز حمد و سپاس و ورد و ياد تو در آنجا چيز ديگري نديدم و نشنيدم در آنجا کسي از ياد تو غافل نبوده است من هم همان بودم که آنها بوده اند پس نگذار از تو بيش از اين غافل شوم من همان کسي بوده ام که فقط تو مي داني چگونه بوده ام من به رحم تو اميدوارم من بارها و بارها ناظر و شاهد بوده ام که حتي در خواب هم که مادرم دست به دست مي گشت ذکر تو بر زبانش بود و مي باشد و شکر تو هميشه ورد زبانش انس و الفت ما را با تو فقط خودت مي داني پس نگذار بيش از اين افسار گسسته شوم باز هم به رحمتت اميدوارم که گوشه چشمي هم به ما کني . گوئي که تو را عذاب خواهم بنمود ، من در عجبم که آن کجا خواهد بود . جائي که توئي عذاب نتواند بود ، آنجا که تو نيستي کجا خواهد بود؟ والسلام بتاريخ 1/1/1376 هاشمي