بسم الله الرحمن الرحيم . زندگي نامه شهيد کربلائي عبدالنبي ميرزائي . کربلائي عبدالنبي در تاريخ پانزدهم فروردين ماه يک هزار و سيصد و چهل و يک در خانواده اي مذهبي و کشاورز در روستاي نرمون بردنگان در شهرستان ممسني ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش و دوره راهنمايي را در شهر قائميه به پايان رساند و تحصيلات دبيرستان را در شهر نورآباد ممسني آغاز کرد . در سال 1360 که ايشان 19 سال سن بيشتر نداشت به فرمان حضرت امام خميني (ره) لبيک گفت و از طريق پايگاههاي بسيج شهرستان به صورت داوطلبانه به جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و در عمليات آزاد سازي بستان شرکت نمودند و به دليل عشق و علاقه شديدي که به سپاه پاسداران داشتند به عضويت اين نهاد مقدس درآمد . سردار ميرزائي در طول 8 سال دفاع مقدس به صورت فعال حضور داشت و بعنوان يک نيروي عملياتي در اکثر عملياتها شرکت داشتند . ايشان در سال 1362 هنگام بازگشت از جبهه و يک مرخصي چند روزه به زادگاهش نسبت به امر مقدس ازدواج اقدام و سنت پيامبرش را به جا آورد که حاصل اين ازدواج 3 فرزند پسر و يک دختر مي باشد . شهيد ميرزائي با توجه به لياقت و شايستگي و شجاعت کم نظيري که از خود نشان داده بود به عنوان فرمانده گردان امام حسين (ع) تيپ 46 الهادي (ع) منصوب گرديد و پس از مدتي مسئوليت محور آبادان را نيز برعهده گرفت . ضمنا با حفظ سمت سرپرستي گردان کميل (تخريب) را عهده دار شد . پس از پذيرفتن قطعنامه 598 و صلاحديد مسئولين جهت گذراندن آموزش عالي به تهران اعزام شد و اين آموزش را نيز فرا گرفتند . پس از بازگشت از آموزش بر حسب دستور فرمانده کل قوا حضرت امام خميني (ره) که فرمودند پاک سازي کمتر از جنگ نيست . ايشان ماموريت پاکسازي منطقه آبادان که از کانال مصنوعي تا دهانه خليج فارس بوده و به عهده گرفته و به پاکسازي انواع و اقسام مين ، توپ ، گلوله و خمپاره علم نکرده پرداختند . ضمنا وسعترين منطقه پاکسازي به ايشان و گردان کميل (تخريب) و اگذار گرديده بود که به بهترين نحو و بدون هيچگونه تلفاتي مأموريت را با موفقيت به پايان رسانده که بعد از انجام مأموريت فوق به پاکسازي نهر خين که انواع مين هاي ضد نفر ، ضد خودرو و ضد تانک وجود داشت و بسيار در هم ريخته و نامنظم بود . که در روز اول پاکسازي به دليل عوامل جوي منطقه اي و آب و هواي شرجي و شوره زار بودن منطقه و گذشت زياد زمان کاشت مينها که باعث حساسيت فوق العاده آنها شده بود ، در حين خنثي کردن مين در حدود ساعت 30/11 روز نهم مهرماه هفتاد مجروح گرديد که منجر به قطع دو دست از ناحيه مچ ، و از دست دادن دو چشم و از بين رفتن لاله و پرده گوش چپ و قريب به 300 ترکش در بدن داشتند به طور يک به مدت 3 ماه قادر به غذا خوردن نبوده و در بيمارستان بقيه الله تهران بستري بودند پس از مداواي نسبي جهت ادامه مراحل درماني به کشور آلمان اعزام شدند . تحت درمان قرار گرفتند و تا زمان شهادت تحت نظر چشم پزشک بودند اين شهيد بزرگوار بعد از نائل شدن به درجه رفيع جانبازي در سنگر ديگري که همانند انبياء و اوليا خدا به امر به معروف و نهي از منکر پرداخت و در هر جا و مکاني خصوصا هفته دفاع مقدس هفته پاسدار و جانباز و دهه مبارکه فجر حضور پيدا کرده و با رهنمودها و تعريف خاطره هاي دوران دفاع مقدس نسبت به ارشاد و راهنمايي نوجوانان و جوانان اقدام مي نمود و اين امر را براي خود تکليف مي دانستند . ايشان سرانجام در روز سه شنبه چهاردم مهرماه يکهزار و سيصد و هشتاد و سه پس از تحمل سيزده سال رنج و مشقت در سفري که جهت مداوا به شيراز داشتند در اثر سانحه تصادف به آرزوي ديرينه اش که همانا شهادت بود نائل آمدند . روحش شاد و راهش پررهرو باد . والسلام .