بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد حاج اسماعيل عباسي . شهيد حاج اسماعيل عباسي در سال 1335 هجري در خانواده اي مذهبي در روستاي سفلي ديده به جهان گشود . به دليل مشکلاتي که در آن زمان بر جامعه و مردم حاکم بود نتوانست تحصيلاتش را بيش از پنجم ابتدايي ادامه دهد اما او با قرآن مأنوس بود و شوقي وصف ناپذير براي قرائت قرآن در سرش موج مي زد از همين رو در سن 12 سالگي مي توانست کل قرآن را بخواند از همان کودکي با قلبي سرشار از عطوفت و پاکي و سجاده اي نوراني نماز را در صفوف نمازگزاران مسجد به جا مي آورد . ايمان در چهره او مجسم بود و با تلخ و شيرين زندگي و با سرد و گرم روزگار دست و پنجه نرم کرده است درد فقر را به خوبي مي دانست و از انفاق در راه خدا دريغ نمي کرد . ساده و بي پيرايه زندگي کردن ، احترام به پدر ومادر و نزديکان و اخلاق و کردار اسلاميش زبانزد خاص و عام بود او که روحي حقيقت جو و ظلم ستيز داشت هميشه در پي راهي بود که بتواند در مقابل ظلم و تعدّي رژيم ظالم پهلوي بايستد و مبارزه کند وي در تظاهرات ها و راهپيمايي ها شرکت مي کرد و ديگران را به اين امر تشويق مي کرد در روستاها به پخش اعلاميه مبادرت مي ورزيد . تاکنون با وحدت و يکپارچگي مردم به خون شهدا ثمر داد و انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد . بعد از آن وي ازدواج کرده و صاحب دو فرزند مي شود . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي او هم در بسيج نام نويسي کرده و راهي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل گرديد . او در سال 1359 و با شروع جنگ در جبهه ها حضور يافت و بار ديگر در سال 1360 به جبهه اعزام گرديد و بار ديگر در سال 1361 به جبهه رفت و در عمليات فتح المبين روز دوم عيد همان سال به اسارت رژيم عراق در آمد . آن طوري که دوستانش گفته بودند او آر پي جي زن بود و تانکهاي دشمن را يکي پس از ديگري منهدم مي کرد تا اينکه دو پايش را با تير زدند و در همين حال بود که فرمانده دستور عقب نشيني مي دهد . او که تير خورده و قادر به حرکت نيست و همرزمانش نيز نتوانستند براي او کاري انجام دهند و او تنها ماند تا اينکه سربازان عراقي آمدند او و چند نفر ديگر را با خود بردند . وي 9 سال صبورانه در زندانهاي عراق به اسارت دشمن در مي آيد و بعد از توافق دو کشور مبني بر مبادله اسراي دو طرف در سال 1369 وي را آزاد کرده و به وطن باز مي گردد . بعد از بازگشت با فراق و داغ مرگ مادرش روبرو مي گردد و شيريني آزادي را از دست مي دهد و غم فراق مادر را جايگزين آن مي کند . بعد از آزادي وي بعنوان يک پاسدار در سپاه پاسداران منطقه خرامه مشغول فعاليت مي شود و خالصانه براي جلب رضاي خداوند و خدمت به مردم داوطلب مي شود . وي بعد از آزادي از اسارت به مدت 5 سال در کنار خانواده اش به زندگي ادامه داده و صاحب دو فرزند ديگر مي شود تا اينکه در 11/4/1374 در حين انجام مأموريت و بر اثر تصادف با يک ماشين جان خود را از دست داد و مردم منطقه نيز به پاس خدمات بي دريغ ايشان مراسم تشيع و تدفين وي را بسيار با شکوه به عمل آوردند . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .