کنگره ملی شهدای استان فارس

شنبه 17 مرداد 1405
14:51
حسن علی خواه

حسن علی خواه ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمد

تاریخ تولد
1342/01/10
تاریخ شهادت
1361/03/29
محل شهادت
کامیاران
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - داراب - داراب
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
امدادگر
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
محل دفن
-
عضویت
بسیجی
برادر شهيد محمدحسن علي خواه در دهم فروردين سال 1342 در شهر شيراز در يک خانواده روحاني به دنيا آمد .به علت علاقه بسيار به خانواده اهل بيت وي را محمدحسين ناميدند تا حسن گونه زندگي کند و بميرد و چنين نيز بود که زندگي و مرگش همه حسن بود . چون او مظلوم زيست و مظلومانه نيز به شهادت رسيد . از اوان کودکي تحت تربيت پدر و در دامن پاک مادر با احکام و مسائل اسلام آشنا شد . و چون ايام تولدش مقارن با نهضت خدايي امام خميني و آغاز انقلاب اسلامي ايران بود . لذا از همان ابتدا خميني را به عنوان رهبر و خط خميني را به عنوان تنها خط رهايي انسانها از اسارت برگزيد . در اوايل کودکي به بيماري بسيار سختي مبتلا شد و آنچنان ملول و آزرده خاطر گشت که هر دم تا آستانه مرگ پيش رفت ولي از آنجا که خداوند مي خواست بنده خاصش آگاهانه و مفتخرانه اين دنياي پست و ؟؟؟ را ترک کند . از اين بيماري مهلک نجات پيدا کرد و همچنان ادامه حيات داد . آثار هوش و استعداد سرشار در وي ديده مي شد و همگان آينده وي را درخشان مي ديدند . در سن 7 سالگي چون ديگران براي تحصيل به مدرسه ولي عصر (عج) که تنها مدرسه مذهبي آنروز بود وارد شد و ضمن فراگيري دروس جديد احکام و مسائل اسلام را نيز به نحو کاملتر تحصيل کرد . بعلت علاقه و ميل وافر به فراگيري علوم و فون تا آخرين مرحله تحصيل که موفق به اخذ ديپلم رياضي ـ فيزيک شد از ممتازترين شاگردان به حسب مي آمد . وي اهل مطالعه بود . خصوصا در حفظ آيات قرآن و روايات و احاديث و سخنان نهج البلاغه بسيار کوشا و در گفتگوهايش براي ديگران به عنوان يک سند محکم و متقن قرائت مي نمود . کتب ديني و مذهبي دانشمنداني چون استاد شهيد مرتضي مطهري را بسيار مطالعه مي نمود و به اشعار ديگران 0خصوصا مثنوي مولوي و شرح و تفسير آن علاقه وافر داشت . اخبار سياسي جهان را از طريق راديو و روزنامه پي جو بود و به اين ترتيب از کودکي جهان خود را شناخت و با درد مسلمانان و محرومين جهان سوم به خوبي آشنا شد . فعاليت مذهبي را از زمان کودکي شروع کرد از چهارسالگي قرآن را به طور اجمال و تا حد امکان نزد پدر فراگرفت و در سن 11 سالگي بوسيله کوشش آقاي قرائتي يکي از قاريان خوش صداي شيراز شد . در جلسات و محفلهاي مذهبي شرکت بسياري جست و آواي دلنشين صوت قرآنش قلب همه انسانهاي حق جود را به تپش مي آورد . علوم ديني از جمله عربي را نزد پدر و ديگر روحانيون حوزه هاي شيراز به طور اجمال فراگرفت و به اندازه يک محصل علوم ديني از مسائل اسلام خصوصا عربي با خبر و بر آن مسلط بود . همزمان با فعاليت هاي ديني فعاليت اجتماعي خود را شروع کرد . بدليل شناخت و ديدي که نسبت به رژيم منفور پهلوي داشت از اوان کودکي تصميم به مبارزه عليه نظام طاغوتي شاه گرفت . در يک از نوشته هايش چنين مي نويسد . پدر تو از کودکي نام خميني را بر زبانم جاري کردي و از عظمت و بزرگي ايشان سختها گفتي و بذر عشق به امام را در سينه من کاشتي تا جائيکه در آن جو خفقان پيش دوستانم از بزرگواري ايشان سختها گفتن براي مبارزه با شاه آرزوي دستيابي به يکي از گروهکهاي چريکي آن زمان را داشتم اما آن موقع کودکي بيش نبودم . بارها مي خواست که براي جنگ با حکام جبار اسرائيل به فلسطين برود و اسلحه بر دوش همدوش فلسطينيان بجنگد ولي در آنوقت 12 سال بيش نداشت . زماني کهش مع انقلاب اسلامي مجددا در سال 56 افروخته گشت همراه اقشار مردم در تمام فعاليت هاي ضد رژيم شرکت گسترده مي کرد .تا اينکه در روز 5 ماه مبارک رمضان سال 56 همزمان با به خاک و خون کشيدن مسجد شهداء (نو) و شهيد و مجروح کردن عده اي وي را در حاليکه مصدوم و مجروح بود . به زندان آن سيه چال اسارت بردندو در حاليکه سر و دستش شکسته و آسيب ديده بود روزه را ترک نکرد . که او لذت روزه را در سختي روزه دار مي ديد . بعد از آزادي از زندان باز راه رهروان روح الله را با گامهاي آهنين تر و قدمهاي استوارتر و با عزمي جزم تر ادامه داد تا اينکه انقلاب اسلامي پيروز شد .وي که در نهادش عشق به امام و اسلام شعله مي افروخت مايل بود سرباز امام شود . او مي گويد : سرباز امام بودن يعني سرباز امام زمان بودن و در رکاب امام جنگيدن يعني در رکاب امام زمان جنگيدن و براي احياي هدف ديرينه اش به مجرد تشکيل سپاه تصميم گرفت پاسدار شود ولي بدليل تشويق به ادامه تحصيل موفق به اين آرزو نشد . او مي گفت : اين گفته را با خون امضاء کردم و مي کنم که در افق زندگيم پاسدار خميني بودن را برگزيده ام زماني که صلاح بدانم اين پاسداري رابا مسلحانه جنگيدن در جبهه ها و يا حفاظت از جان مقامات انجام مي دهم و زماني که از اين کارها فارغ شدم در جبهه هاي اقتصادي و اجتماعي خميني عزيز را ياري مي نمايم . در درگيريهاي بين ملت حزب الله و منافقين کوردل بعد از پيروزي انقلاب شرکت فعال مي کرد و پا به پاي انقلاب براي حفظ کيان اسلام از هيچ کوششي دريغ نورزيد . زماني که مجروحين و مصدومين جنگي به خون احتياج داشتند وي از جمله افرادي بود که آنچه مي توانست مي داد حتي به جايي مي رسيد که خود به خون محتاج مي شد . مردم را بسيار دوست مي داشت خود را از وابستگي به خانواده وارسته گرداند تا عشق مردم را در دل جاي دهد . براي احساس درد و محروميت طبقه فقير و بيچاره جامعه گاهي به کارگري براي احساس درد و محروميت طبقه فقير و بيچاره جامعه گاهي به کارگري مشغول مي شد و درد و فقر آنان را با خون و گوشت و پوست خود لمس مي کرد و سعي مي کرد چونان از رفاه و آسايش مادي بي بهره و کارهاي سخت و دشوار را متقبل شود زيرا " افصل الاعمال همن ها . بهترين کارها سخت ترين آنهاست " . محمد حسن شير غران روز و زاهد شب بود . خضوع و خشوع او زبانزد همگان است به پايين ترين کارها بي هيچ تکبر و ريايي تنها با خلوص قلب و نيتي پاک تن مي داد و از مقام و منصب و شهرت پرهيز داشت . خلق و خوي نيکش زبانزد خاص و عام است و در عين قاطعيت شوخ طبع و مزاح گوي نيز بود . او مصداق زندگي علي (ع) در عصر حاضر بود و علي گونه زيست چرا که زهد و تقوي علي را پيشه گرفت و دنيا و آرزوها و آمالهاي دنيوي را ترک کرد تا نمونه علي گونه زيستن باشد دنيا در نظرش به اندازه پوست پيازي ارزش نداشت و دنيا را پست تر از آن مي دانست که دل به آن ببندد و ماندن در اين سرا را بپذيرد و به اين روايت که : حضرت علي جنگ صفين به ابن عباس فرمودند : رياست دنيا براي من به اندازه اين لنگه کفش کهنه ارزش ندارد . عينيت بخشيد : خوراک ساده مي خورد و از غذاهاي لذيذ پرهيز مي کرد . چون چشيدن لذت غذاي مرغوب او را به ياد فقرا و بيچارگان غافل مي ساخت . لباس ساده و بي پيرايه مي پوشيد و خود را از آلايش ماديات پاک گريدانيد . خود را به رنج و تعب مي انداخت تا ديگران آسوده خاطر باشند . ترس و جبن در دلش جايي نداشت و از شهامت و رشادت بسيار زيادي برخوردار بود . راهي را انتخاب مي کرد که سختيها و رنجهاي فراوان داشت زيرا او و دست و پنجه نرم کردن با حوادث و ناملايمات زندگي را لذت و راه وصول به کمال و ترقي مي دانست عشق به شهادت آنچنان در دلش شعله افروخته بود که هر دم مرغ دلش را به کوي عاشقان به پرواز مي آورد . عشق به لقاء حق و رسيدن به سعادت شهادت همزمان با شروع جنگ عراق عليه ايران اسلامي در وجودش فروزانتر مي شد و با شرکت در کلاسهاي رزمي فدائيان اسلام و بسيج مستضعفين و يادگيري کمکهاي پزشکي و شرکت در کلاسهاي پزشکي در سازمان هلال احمر شيراز خود را آماده رزم و پيکار عليه دشمنان ؟؟؟ فطرت مي کرد و براي اولين بار از طرف هلال احمر به عنوان امدادگر راهي سوسنگرد شد و بدين ترتيب به آرزوي ديرينه اش که همانا جنگيدن در راه حق با باطلان و ظالمان زمان بود نزديکتر مي شد و هر آن منتظر بود تا جامه زرين شهادت را بر قامت خونينش بپوشاند . بعد از برگشت از جبهه عاشق تر و عارف تر از پيش براي رسيدن به هدف ديرينه راهي مناطق جنگي شد وقتي به او مي گفتند فعلا به حد لزوم به تو احتياجي ندارند سعي کن در اين مدت به دانشگاه بروي او در پاسخ مي گفت : دانشگاه من جبهه و استادانم رزمندگان جبهه اند و عاقبت در تاريخ 25/3/61 براي آخرين بار عازم کردستان شد و در تاريخ 29/3/61 در جبهه کامياران بدست منافقين مزدور و جيره خواران آمريکا به شرف شهادت نائل آمد . آري او در آستانه ماه مبارک رمضان با فرستادن بهترين هديه به درگاه الهي يعني ايثار جان پاکش خود را آماده ضيافت الهي کرد و روزي خور خدا شد . قلبي پاک و طيب داشت و از روح عارفانه اي برخوردار بود . روح عارفانه اش در وي طبع شاعرانه ايجاد کرده بود . او دل و روح خود را پاک نگه داشت تا آينه تمام نماي حقيقت انسانيت شود . محمدحسن در اين باره مي نويسد : هنوز شيطان نتوانسته است بر دلم جايي که نور خدا که نه خود خدا در آن تجلي پيدا کرده مسلط شود . خانه اي که از پرتو سياهييها ظلمتها مصون مانده تا شايد خانه اي پاک براي عشقي پاک عشق به خدا و به الطاف خدا باشد خانه اي که بتواند دردهاي ديگران را در خود جاي دهد و ديگران را از آن برهاند تا همچون شمع آب شود نابود و در پرتوش ديگران استفاده برند و چون حوله اي غبار غم را از ديگران بزدايد و به جاي آن نشاط خود را فدا کند . خانه اي شود براي انسانهاي پاک ، براي انسانهايي که بعد خدايي شان بر لجنيشان غلبه کرده و خداگونه شده اند براي کسانيکه مرزهاي بين رگ و پوست را به خدا هر آن کم کرده تا در طول حيات به لقاءالله رسند نه کسانيکه لجن سرتاسر وجودشان را فراگرفته ، در ماديات فرو رفته و غرق لذتهاي دنيا گشته اند . زندگي را جز رسيدن به حاجتهاي نفساني و جاه طلبي چيز ديگر نمي دانند و براي ارضاء خواسته هاشان از هر گونه تزوير و ريا مضايقه نمي نمايند نور خدا بر دل اينگونه افراد هرگز نمي تابد . او 5 سال پيش مکلف نگشته بود اما نه تنها در اين مدت که از زمان کودکيش راه سالکان حق را پيش گرفت و به قول معروف ره صدساله يک شبه طي نمود .حال حسن جان : در فراغت و بي بهره ماندن از شمع وجودت سروده ها و نوشته هايت و را منتشر مي کنيم تا اين راه راهيان شب و غافلان روز به خود آمده همراه کاروان فجر با سخنان و کلام دلنشين و زيبايت رهرو راهت شوند . روحش شاد و راهش پررهرو باد .
-
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید