کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
01:49
کریم اقبال پور

کریم اقبال پور ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند حبیب

تاریخ تولد
1337/10/05
تاریخ شهادت
1361/02/10
محل شهادت
جاده خرمشهر_اهواز
محل تولد
شیراز_فارس
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
بسم الله الرحمن الرحيم . برادر پاسدار شهيد کريم اقبالپور به سال 1339 در شهر شيراز و در خانواده کارگري مومن و ساده تولد يافت . پدر وي کارگري ساده بيش نبود که از سحرگاه تا شبانگاه به کار مي پرداخت . مادرش از همان اوان شروع به تربيت و پرورش فردي مومن و شهيدي بزرگوار نمود . از همان دوران طفوليت روحيه خاصي که مختص شهدائ و اولياء است در نامبرده نمايان گرديد . دوران ابتدائي را در مدرسه اسلامي و ناصر خسرو گذراند . سپس جهت ادامه تحصيل به مدرسه راهنمائي تني چند از دبيران مسلمان و متعهد ... فعاليتهاي مذهبي و سياسي نامبرده شروع گرديد . در بين سالهاي 52 تا 22 بهمن 57 در جلسات مذهبي و کلاسهاي مختلف شرکت مي کرد . به سال 56 به وسيله شهرباني به جرم فعاليتهاي مذهبي و سياسي دستگير شد ولي به واسطه هوش و ذکاوتي که مومنين همواره از آن برخوردار هستند مأموران نتوانستند از او مدرکي به دست بياورند و چندي بعد آزاد گرديد . در همان اواني که شهيد محراب آيت الله مدني رحمت الله عليه در نورآباد ممسني تبعيد بودند کريم به اتفاق تني چند منجمله شهيد مهدي فيروزي هر چند وقت يکبار به ملاقات آن شهيد بزرگوار مي رفتند و از محضر آن شهيد کسب فيض مي کردند . در دوران انقلاب اسلامي فعالانه در تظاهرات و راهپيمائي ها شرکت داشت و نقش اساسي خود را که ارشاد و راهنمايي قشر جوان خصوصا و ديگر طبقات عموما بود دنبال مي کرد . دوبار در دانشگاههاي تهران و بابلسر قبول شد ولي از رفتن امتناع کرد و به فعاليتهاي خود ادامه داد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و نامبرده جزو اولين کساني بود که در سپاه شيراز وارد شد . شبانه روز در راه خدمت به انقلاب اسلامي کوشش مي کرد و بعضي مواقع هفته به هفته به منزل نمي رفت و وقتي که سئوال مي شد مي گفت : در راه خدمت به اين انقلاب هر چه هم که کار کنيم کم است . پس از بوجود آمدن جريان کردستان با تني چند از برادران پاسدار به آن ديار شتافت و چند صباحي را به مبارزه با ضد انقلابيون گذراند و در همانجا بود که چندين ترکش به پا و کمر وي اصابت کرد ولي کاري نبود و پس از گذشت چندماه به شيراز آمد . مدتي را در دادگاه انقلاب اسلامي مشغول خدمت شد و مدتي را در عمليات ؟؟؟ در سال 59 که جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد به فارسيات ( اهواز ) رفت و در آنجا مشغول نبرد با بعثي هاي مزدور شد . پس از چند ماه به شيراز آمد و بعد از گذشتن چند هفته اي آهنگ رفتن به جبهه را کرد . اينبار نيز به جزيره خارک رفت . چند ماهي را در جزيره خارک به همراهي ساير برادران پاسدار گذراند . پس از آمدن از جزيره خارک باز چند هفته اي نگذشت که قصد رفتن به جبهه را کرد اين بار به آبادان رفت و در عمليات شکستن حصر آبادان فعالانه شرکت جست . پس از پايان گرفتن عمليات ثامن الائمه به شيراز آمد ولي اين بار هم آن چيزي را که دنبال آن مي گشت شهادت به دست نياورد . پس از مدتي دوباره به جبهه حق عليه باطل ، اين بار به بستان رفت و در عمليات طريق القدس همچون شير بر روبه صفتان بعثي غريد . باز هم به خواسته خود نرسيد . پس از آن به شيراز آمد و قبل از شروع عمليات فتح المبين به شوش دانيال رفت و برگشت . اواسط بهار 61 کريم جهت به جاي آوردن سنت پيغمبر اکرم (ص) يعني ازدواج مشغول فراهم کردن اين کار شد پس از نامزديش برادر وي در عمليات بيت المقدس آزاد سازي خرمشهر مجروح گرديد و به همين علت مراسم ازدواج خود را به بعد از ماه مبارک رمضان به تعويق انداخت . اما در 13 شهر الله ماه ميهماني خداوند پس از انجام مأموريت در موقع برگشتن بر اثر سهل انگاري يکي از سرنشينان اتومبيل تيري به شاهرگ اصلي وي اصابت مي کند و بر اثر خونريزي شديد داخلي بالاخره پس از 2 ساعت نامبرده به ديار معبود و مقصودش شتافت . هنگام شهادت پدر و مادر وي براي مراقبت برادر ديگرش که مجروح بود به مشهد رفته بوند . هنگامي که پدر و مادر و برادر شهيد از مشهد به شيراز آمدند و انتظار ديدن کريم را داشتند خبر شهادت کريم را شنيدند و اينجا بود که پدر و مادر شهيد در معرض آزمايش سختي قرار گرفتند ولي همچون کوهي در مقابل اين مصيب جانگداز طاقت آوردند و جسد مطهر فرزندشان را خودشان با دستهاي خودشان غسل دادند و کفن کردند و همواره اين جمله را تکرار مي کردند : خداوندا رضا هستيم به رضايت تو و رضايت تو همه چيز ماست . روحش شاد و يادش گرامي باد .
بسم الله الرحمن الرحيم . وصيتنامه برادر شهيد کريم اقبالپور عضو سپاه پاسداران خونين شهر . خدايا دلم در حجاب و روحم آسوده و عقلم در اثر هواپرستي مغلوب و هواي نفس بر من غالب و طاعتم اندک است و نافرمانيم بسيار و زبانم به گناهان خويش اقراکننده است . پس چاره من چيست ؟ اي بسيار پرده کش بر عيبها ، اي داناي پوشيده ها ، اي برطرف کننده اندوهها ، تمام گناهانم را بيامرز ، به احترام محمد و آل محمد اي بسيار آمرزنده اي بسيار آمرزنده و به حرمتت اي مهربانترين مهربانان . اي خداي از کدام گناهم بتو بگويم ، همينقدر که مي توانم بگويم اي کاش زبانم خلق مي شد فقط براي گفتن سپاس تو را اي معبود سپاس تو را اي رحم کننده مومنين و سپاس تو را از عزوجل و الهي العفو الغفو . خدايا ، جهان اسلام در انتظار حضرت غائب است چه ناله ها و چه گريه ها که اين رزمندگان در دل شبها نکردند که چرا مهدي نيامد و چرا خدايا مهدي نيامد .شايد با رفتن ما از اين دنيا مهدي بيايد . اي مهربانان به خميني کبير قدرت پياده کردن کامل رسالت ولي عصر را عطا کن تا بتواند اين مکتب را کاملا در سراسر جهان پياده کند . پيام به ملت قهرمان و شهيدپرور ايران اين است که از راه خودتان که مدرس بزرگ مذهب تشيع ، زمان رهبر کبير انقلاب تعيين کرده ، منحرف نشوند و پيوسته دوش دوش همديگر حرکت کنند همانطور که حسين سرور آزادگان فرمود اگر دين محمد جز با کشته شدن من گسترش پيدا نمي کنند پس از شمشيرها مرا در برگيريد . ما هم به اين ندا لبيک گوئيم و خود را آماده کنيم و اما خواهران ديني حرمت شهيدان را حفظ کنيد فرياد شهدائي که بلند مي شد که خواهران حجابتان را حفظ کنيد يادتان نرود و اما شما پدر و مادر مهربانم از کدام خوبيهاي شما سخن بگويم در روي اين ورق قيافه شما را مي بينم . مادر ترا به هر که مي پرستي برايم گريه نکن که هيچ رنجي بالاتر از اين برايم نيست که تو عزيزم برايم گريه نکني ، مادر حلالم کن ، حلالم کن ، حلالم کن . زندگي اين چنين برايم هيچ مفهومي ندارد ، من مي خواهم به حسين بگويم که نداي هل من ناصر ينصرني تو ؟؟؟ نماند ، مي خواهم به خميني بگويم جواب ندايت را کسي هست که بدهد و مي خواهم به احمد و رحمن بگويم که به شما خيانت نکردم و دنبال شما آمدم ولي فعلا تنها نگرانيم دوري از تو مادر خوب و عزيزم است . اي پدر صبورم درود خدا بر تو و اخلاق ؟؟؟ ، مرا ببخش اگر جسدم را ديديد حتما بوسه بر لبهايم بگذار ، تو و مادر چون در حال حاضر آرزوي يک لحظه بوسيدن شما را دارم به رسول بگوئيد که سعي کن مواظب مادرت باشي و فعلا فکر جبهه را از مغزت دور کن و درست را بخوان ما در ايران دکتر کم داريم . به رحيم عزيزم بگوئيد که بيشتر به مادر سربزند خواهرم فاطمه ، خواهرم تهمينه از محبتهايتان بسيار تشکر مي کنم . برادرانم حسين و حسن همدست بشويد و ضديت را از خود و خانواده هايتان دور کنيد . به مادرم سر بزنيد نگذاريد غصه بخورد تو را به هر کسي که مي پرستيد . و اما مادرجان اگر اينجا نتوانستم لباس دامادي بپوشم تا تو نگاه کني در اول مي توانيم چرا که لباس عروسي کفن من مي باشد چون که تشخيص اين است . مادرجان ... قربان تو مادر خوب . والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . کريم اقبالپور . 20/11/60
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید