بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد فرهاد شاهچراغي : شهيد فرهاد شاهچراغي در فروردين ماه 1341در خانوادهاي مؤمن و مذهبي به دنيا آمد و دوران دبستان را در مدرسه همايون شيراز گذراند و پس از طي دور? راهنمائي وارد هنرستان فني الکترونيک گرديد . از همان کودکي روح بزرگي داشت و با ديگر همسالانش نمي خواند و هميشه دوستانش چند سال از خودش برگتر بودند . وي فردي متواضع و خاشع بود و داراي هوش سرشاري نيز بود و در عين حال بسيار شجاع و نترس و خيلي صبور و در برابر مشکللات مقاوم بود و در مرحل? عمل بسيار خالص و نسبت به فرائض ديني خيلي پايبند بود . شروع حرکت مبارزاتي شهيد از مسجدالرضا و با فعال کردن مسجد محل (ايراني ) و بچه هاي محل از جمله برادر شهيد عبد الرسول جمشيدي شروع شد . زماني که هنوز حرکت انقلاب اسلامي فراگير نشده بود او با کمک اين برادر رسال? امام را از تهران مي آوردند . در سطح شهرخش مي کردند . پخش اعلاميه ، تشکيل کتابخانه در مسجدايراني و جمع آوري کمک از مردم محل براي خريد و به راه انداختن آن را مي توان از کارهاي اولي? او دانست .با شروع حرکت خروشان مردم مسلمان و تظاهرات در شهرهاي مختلف فرهاد هم يک قطره از اين درياي خروشان گرديد در تظاهرات مردم در 5 رمضان در مسجد الشهداء (مسجد نو سابق ) با ديگر برادران به مقابله با پليس پرداخت و از پشت بام مسجد به گارد در مسجد سنگ پرتاب مي کرد . در مسجد حبيب بعد از دعواي شديد با افسر پليس مزدور به يکي از سربازهايش دستور تير اندازي بطرف او مي دهد که سرباز از تير اندازي امتناع مي کند واسلحه را انداخته و به مردم مي پيوندد ، اين قبيل فعاليتها ادامه داشت تا 22 بهمن 1357 او با تفنگ تير باري که بدست آورده بود روي پشت بامبانک ملي روبروي درب شهربلني محل نيروهاي مزدور رژيم را زير رگبار گرفته بود . بعد از انقلاب گشت شبانه و کشيکهاي او شروع شد .در اين مدت بعلت کم خوابي و نخوردن غذاي کافي بسيار ضعيف شده بود از نخستين افرادي بود که بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دور? کماندوئي را گذراند .با شروع حمله و فعاليت گروهکهاي ضد انقلاب و اعزام نيرو به کردستان جزء اولين گروه اعزام از شيراز به کردستان بود و مدت 1 ماه در پاوه و کردستان ،خطرات زيادي را از سر گذراند . که در آن موقع فقط 16 سال داشت .باشروع جنگ تحميلي و حمله رژيم بعثي با برادران سپاه به جبهه رفت و در آنجا در جبه? ذوالفقاري و ايستگاه 7 آبادان با مزدوران بعثي مبارزه مي کرد . وي مدت 5 ماه بدون مر خصي در جبهه بود ، در حمل? آبادان با اصابت ترکش خمپاره به بازو مجروح شد و با اينکه مي خواستند او را به شيرراز منتقل کنند راضي نشده و همانجا ماند . پس از چند ماه مداوم که در جبهه هاي مختلف آبادان ، خرمشهر ، سوسنگرد و ...بود و در انواع عمليات نفوذي شرکت داشت به شيراز برگشت و در مدت اقامت در شيراز کارش بيشتر مي شد ودر همين مدت به اصطلاح مرخصي در سپاه به مقابله با منافقين داخلي و شناسائي آنها مي پرداخت . بعد از مدت کوتاهي به جبهه حق بر باطل برگشت ، شهيد شاهچراغي فرمانده گروهي بود که شهيد حسيني هم آرپي جي زن گروه بوده است . شهيد حسيني تعريف ميکرد که يکي از يگانها به ميدان مين بر خورد کرده بود و فرمانده آن با بي سيم اطلاع داد که به ميدان مين برخورد کرديم و نمي توانيم پيش روي کنيم فرهاد جواب مي دهد حاجي از چي مي ترسي پاتو بگذار روي مين برو ،خودش خنثي مي شود . کر بلاي فرهاد بوکان بود ، فرهاد حتي به ما نمي گفت که در سپاه چه مسئوليتي دارد وقتي رفت غرب تمام دوستانش برگشتند ولي او برنگشت و به ما نمي گفت چه کار مي کند تا اينکه شهيد حسيني در مرخصي که از کردستان آمده بود و براي احوالپرسي به خان? ما سر زد گفت فرهاد آنجا فرمانده سپاه بوکان است . . در کردستان به خاطر شجاعت و شهامت و جوانمرديش برادران مسلمان کرد چند کلت به او هديه کرده بودند با اينکه يکي از عوامل اصلي در فتح شهرباني بوکان بود به خاطر اينکه هميشه بي سر و صدا کار مي کردف حاضر نشده بود در مصاحبه راديو تلويزيون شرکت کن و خودش را بيشتر از جنجال و هياهو کنار مي کشيد . يکي از دوستانش تعريف مي کرد که يک شب که در سنگر نشسته بودند بچه ها شعر تفنگ دردت به جونم، تفنگ بي تو نمونم را مي خواندند که شهيد ناراحت شده بود و گفته بود که بخوانيد امام دردت به جونم، امام بي تو نمونم و در تمام نامه هايي که مي نوشت براي سلامتي امام و طول عمر ايشان دعا مي کرد . سرانجام اين سلال? راه حق و حقيقت در راه بين بانه و سر دشت به وسيله افراد حزب دمکرات و کوموله بر سر يک تپه محاصره مي شوند تعداد آنها اندک بود ، از جمله افراد همراه وي شهيد جليل صدق گو و شهيد شريف حسيني و... بوده اند که تا آخرين گلوله خود مقاومت کرده بودند برادر مصيب که همراه آنان بود و در اين حمله مجروح مي شود ، تعريف مي کند که يکي از برادرها مجروح شده بود و فرهاد براي بردن او به بالاي تپه مي رود و همانجا مورد اصابت گلوله دشمن مزدور قرار مي گيرد و گلوله به سين? ايشان اصابت مي کندو به در ج? رفيع شهادت مي رسد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .