احمد فولاد فر ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند محمود
تاریخ تولد
۱۳۳۱/۱۱/۱۲
تاریخ شهادت
۱۳۶۰/۰۲/۱۵
محل شهادت
ذوالفقاری
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده - ستاد جنگهای نامنظم شهید چمران
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
احمد فولاد فر در خانوادهاي مذهبي به دنيا آمد .و در دامن مادري دلسوز و در سايه پدري مهربان پرورش يافت .از کودکي در مجالس وعظ و سخنراني شرکت مي کرد. از اين نظر به امام حسين (ع) و مهدي (عج)عشق عجيب داشت .او از کودکي زير حرف هاي ناحق نمي رفت و همبشه براي غلبه حق بر کفر در مبارزه بود به طوري که بين دوستانش سمبل چنين آرماني بود چون او از حسين (ع)شهيد همه تاريخ پيروي مي کرد .در سن 7سالگي پا به مدرسه گذاشت .بعد از فارغ التحصيل شدن ا ز دبيرستان علاقه نداشت که در اداره يا موسسه اي پشت ميز بنشيند.بلکه دوست داشت که به توليدات کشور انقلابي کمک کند اما موفق نشد .تا اين که مغازه کفش فروشي باز کرد .اما ذخير ه اش را نه براي آينده اي بهتر مي گذاشت که زندگي مستقلي تشکيل دهد.بلکه سرمايه اش را به آورگان جنگ مي داد و تنها هدفش پيروزي نهايي حکومت جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني بود .وقتي که عراق حمله نظامي را به پشتيباني شيطان بزرگ شروع کرد او يک لحظه آرام نداشت مي خواست که خود در جبهه باشد و درمقابل کفر جهاني مبارزه کند .از اين نظر در اوائل اسفند 59در فدائيان اسلام ثبت نام کرد بعد از گذراندن دوره سلاح هاي سبک و سنگين به جبهه اعزام شد ولي قبل از رفتن به جبهه به حرم امام رضا(ع)رفت و از آن حضرت خواست که به شهادت برسد يا قبل از روح الله بميرد .چون او عشقي عجيب به امام خميني داشت که از نظر لطف خداوند بر او تعلق گرفت و هر دو را نصيبش کرد .تا اين که در جبهه ذوالفقاري آبادان بعد از ديدن امام زمانش و دعوت به شهادت وضوي خون گرفت .و در تاريخ پنج شنبه 17/2/60مطابق با دوم رجب 1401-ه-ق به صف شاهدان تاريخ پيوست .ما هم شعار هميشگي اش را که خون سروده بود و در جبهه بود که با کفر زمزمه مي کرد تکرار مي کنيم.
فدائيان اسلام وضوي خون بگيريد
ماندن اگر ننگ است ،بهتر که ما بميريم
صدام بايد بداند که ما بچه هاي شيريم
اگر سلاح نباشد جانش به چنگ مي گيريم
روحش شاد و يادش گرامي باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
احمد فولاد فر در خانوادهاي مذهبي به دنيا آمد .و در دامن مادري دلسوز و در سايه پدري مهربان پرورش يافت .از کودکي در مجالس وعظ و سخنراني شرکت مي کرد. از اين نظر به امام حسين (ع) و مهدي (عج)عشق عجيب داشت .او از کودکي زير حرف هاي ناحق نمي رفت و همبشه براي غلبه حق بر کفر در مبارزه بود به طوري که بين دوستانش سمبل چنين آرماني بود چون او از حسين (ع)شهيد همه تاريخ پيروي مي کرد .در سن 7سالگي پا به مدرسه گذاشت .بعد از فارغ التحصيل شدن ا ز دبيرستان علاقه نداشت که در اداره يا موسسه اي پشت ميز بنشيند.بلکه دوست داشت که به توليدات کشور انقلابي کمک کند اما موفق نشد .تا اين که مغازه کفش فروشي باز کرد .اما ذخير ه اش را نه براي آينده اي بهتر مي گذاشت که زندگي مستقلي تشکيل دهد.بلکه سرمايه اش را به آورگان جنگ مي داد و تنها هدفش پيروزي نهايي حکومت جمهوري اسلامي به رهبري امام خميني بود .وقتي که عراق حمله نظامي را به پشتيباني شيطان بزرگ شروع کرد او يک لحظه آرام نداشت مي خواست که خود در جبهه باشد و درمقابل کفر جهاني مبارزه کند .از اين نظر در اوائل اسفند 59در فدائيان اسلام ثبت نام کرد بعد از گذراندن دوره سلاح هاي سبک و سنگين به جبهه اعزام شد ولي قبل از رفتن به جبهه به حرم امام رضا(ع)رفت و از آن حضرت خواست که به شهادت برسد يا قبل از روح الله بميرد .چون او عشقي عجيب به امام خميني داشت که از نظر لطف خداوند بر او تعلق گرفت و هر دو را نصيبش کرد .تا اين که در جبهه ذوالفقاري آبادان بعد از ديدن امام زمانش و دعوت به شهادت وضوي خون گرفت .و در تاريخ پنج شنبه 17/2/60مطابق با دوم رجب 1401-ه-ق به صف شاهدان تاريخ پيوست .ما هم شعار هميشگي اش را که خون سروده بود و در جبهه بود که با کفر زمزمه مي کرد تکرار مي کنيم.
فدائيان اسلام وضوي خون بگيريد
ماندن اگر ننگ است ،بهتر که ما بميريم
صدام بايد بداند که ما بچه هاي شيريم
اگر سلاح نباشد جانش به چنگ مي گيريم
روحش شاد و يادش گرامي باد.