محمدرضا آبسواران ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند مراد
تاریخ تولد
1340/03/10
تاریخ شهادت
1360/09/12
محل شهادت
دشت ازادگان سوسنگرد
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ژاندارمری
عضویت
وظیفه
بسم رب الشهدا و الصديقين
زندگينامه شهيد سرباز وظيفه محمدرضا آبسواران ؛ شهيدان زنده اند اله اکبر ، به خون آغشته اند اله اکبر ، شهيدان شمع محل بشريتند . استاد شهيد مرتضي مطهري ، آنگاه که حرکتي صورت مي گردد و جهت اين حرکت به سوي اله رقم مي خورد و آن گاه که شعله اي شروع به افروختن نور مي کند تنها پروانه گاني بدور آن و در آن جهت به گردش مي آيند که عاشق اين مسيرند و آنقدر هم در اين مسير پرواز مي کنند و خود را به آتش عشق مي زنند که پر آنان مي سوزد و خود را فداي معشوق مي کنند .شهيد محمدرضا آبسواران در سپيده دم روز 18 خرداد ماه 1340 ديده به جهان گشود تا سربازي باشد از سربازان امام امت خميني کبير مگر فراموش کرده ايم که آن زماني که رهبر بزرگ انقلاب در مقابل طاغوت قد علم کرد و نداي اسلام را سر داد گروهي که مسئله را درک نکرده بودن سئوال مي نمودند که شما به کدام لشکر قصد مبارزه با شاه را داري و امام مي فرمودند که لشکر من هم اکنون در کوچه ها مشغول بازي هستند و چه زيبا سخني که به حقيقت اين چنين بود در سال 1342 آنها از اوج انقلاب اسلامي ايران محمدرضا در کوچه پس کوچه هاي شهر انقلاب جهرم مشغول بازي بود آنان هر از مدتي در يک منزل اقامت داشتند زيرا که منزلي از خود نداشتند زمان مي گذشت و نطفه انقلاب بسته مي شد و محمدرضا رشد مي کرد تا اينکه 6 ساله و به مدرسه رفت و هر سال با وضعيت خوب قبول مي شد ولي فقر مادي اجازه تحصيل بيشتر را به او نمي داد و هنگامي که به کلاس پنجم ابتداي رسيد درس را رها کرده براي امرار معاش به کار پرداخت ولي کاري مشقت بار و سخت که در حد يک طفل 11 ساله بسيار مشکل است او کارگري کوره پز خانه را انتخاب کرده بود و در گرماي تابستان و سرماي سخت زمستان به اينکار ادامه داد تا اينکه همچنان روزهائي گذشت و کودک نوزاد انقلاب متولد شد پايان سال 1357 است و اين طفل مقدس پا به عرصه وجود گذاشته محمدرضا نيز همراه با انقلاب مبارزه مستمر خود ادامه مي داد او برايش سختي در ترجيح داده تا اسارت را نفي نمايد و همگام با انقلاب به کار خود ادامه مي دهد زيرا امام مانيز فرمود که اسلام مبدا کار و کارگري است و پيامبر اکرم صل اله عليها دست کارگران را مي بوسد او با اين سخنان گهربار رهبر دلگرم تر مي شد تا اينکه خدمت نظام وظيفه او به فرا رسيد و با قلبي آکنده به عشق به اسلام و استقلال جمهوري اسلامي ايران به پادگان شتافت سه ماه آموزش را در جهرم گذراند و بعد از آن به اهواز منتقل شد او هنگامي که به مرخصي مي آمد بارها گفته بود که اي کاش تمام عمر من فداي يک لحظه عمر امام گردد و مي گفت : آرزو دارم که در راه اسلام و قرآن شربت شهادت را بنوشم او آنقدر به پدر و مادرش علاقه داشت که وصيتنامه را مخفيانه نوشته بود و در آخرين سفر به دست يکي از دوستانش داده بود تا اينکه موفق مي شود در طرح عظيم طريق القدس شرکت نمي داد و منطقه بستان را همراه با ديگر رزمندگان فتح نمايد و در پايان اين عمليات به زيارت معشوق هميشگي بشتابد روانش شاد و راهش مستدام باد .والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
خدمت پدر و مادر عزيزم سلام عرض مى كنم
پس از تقديم عرض سلام سلامتى شما را از در گاه ايزد پاك خواهانم
بارى پدر ومادر و اى برادر و اى خواهر گرامى شما خودتان مى دانيد كه بر هر شخصى واجب است براى آب و خاك و اسلام دفاع كند
پدر ومادر مهربان من از سرزمينى با شما صحبت مى كنم كه هر روزآن عاشورا و هر گوشه آن كربلا ست ا ز سرزمين سوسنگرد از سرزمين عاشقان شهادت ازسرزمينى كه فرياد الله اكبر در آنجا طنين افكنده است جايى كه روز وشب آن سپاهيان اسلام د رحال پيكار و مبارزه هستند وعاشقانه به سوى خدايشان مى شتابند وبه نداى رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى لبيك مى گويند
پدر و مادرمهربانم كه مرا با زحمت وزنج فراوان بزرگ كرديد اكنون احساس مى كنم كه لحظه خداحافظى فرا رسيده از شما مى خواهم كه مرا حلال كنيد و بعد از شهادتم به برادرانم و به خواهرانم نصيحت كنيد كه هيچ ناراحت من نباشند چون ما معتقد يم كه اين راه همان راهى است كه حسين (ع) رفت و من اين افتخار را دارم كه سرباز روح خدا خمينى بت شكن هستم ما سربازان اسلام هميشه اين فريا د را مى زنيم
ما همه سرباز توايم خمينى گوش به فرمان توييم خمينى
پس بايد اين شعار را به تحقق برسانيم واميدوارم كه با شهادتم دين خود را نسبت به اسلام اداء كرده باشم در پايان از خدا وند بزرگ آرزو دارم كه به امام عزيزمان طول عمر عنايت فرمايد وشهيدان اين انقلاب را غريق رحمتهاى واسعه خود گرداند پدر جان مبلغ 6هزارتومان كه مادر از من مى خواهد از كرايه خانه خود حتما بپرداز حتما مادر قبول كن كه من راحت باشم
چنانچه من شهيد شدم ازدو برادرم مى خواهم كه نام مرا زنده كنند و خانه مرا بفروشيد ومن به شما
مى بخشم حتما بايد قبول كنيد و از برادرانم مى خواهم نگذارند خواهرم با دو بچه اش سختى بكشند
خداحافظ فرزند شما محمد رضاآبسواران