کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
04:13
هادی حریری جهرمی

هادی حریری جهرمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند علی محمد

تاریخ تولد
1339/06/05
تاریخ شهادت
1360/03/12
محل شهادت
ابادان- ماهشهیر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ژاندارمری
عضویت
وظیفه
بسمه الله الرحمن الرحيم
والذين جاهدوا فينا ليهم ويذهم سبلنا وان الله مع المحسنين
کساني که در راه خدا جهاد کنند ما آن ها را گمراه نمي گذاريم مادري از حقيقت به روي آن ها باز خواهيم کرد.چگونه قلم ما فرسود؟؟؟بتواند آن لحظه لحظه هاي زندگي يک رزمنده اسلام که همگي نويد بوي خوش شهادت را به مشام مي دهد را بازگو کند.چه سان روحيه گشاده و قلب سر از عشق و اميد به معبود را توصيف نمايد.و چگونه از زماني که کودک بود و مشتاقانه لب به کلام خدا مي گشود تا زماني که در خون غلطيد و در برابر بزرگي و عظمت خدا سر تسليم فرو آورد وجده نمود سخن گويد.اما که چه زندگي نامه هشيد سر مشقي است براي رهروان راهش پس قلم با شرمندگي خاصي خود را برروي کاغذ کشيده و اين چنين بازگو مي کنم .در سپيده دم روز 35/6/39هنگامي که صداي دلنشين موذن که با نداي الله اکبر و مسلمين پاک را از خواب بيدار مي کرد فرياد کودکي با صداي موذن آميخته شد.فريادي که خاکي از پا به عرصه گذاشتن انساني والا بود هم زمان نور اميدي در دل و لبخندي شادمانه در دل مادري نقش بست که تمام اميدش به دنيا آمدن فرزندش بود .مادر اين فرزند عزيز چون در لحظه لحظه هاي نه ماه بارداري با امام زمان همراه بود همواره خواب آن حضرت را مي ديد و همين مسئله باعث شد که کودک به آساني غير منتظره اي به دنيا آيد و از اين نظر مورد علاقه خاص مادرش بود و به همين نام هادي نام آن کس که در لحظه هاي سختي ناملامتي ها مومنين درگاه خدايش را ياري مي سازد بر او گذشت. وي دوران کودکي را بدون هيچ گونه بيماري که عارض کودکان هم سن و سالانش مي شد سپري مي کرد.در سن 6سالگي به مدرسه 25شهريور ؟؟؟حميدي رفتار و د رتحصيلاتش هميشه شاگرد ممتاز بود بعد از سپري شدن نه ماه تحصيلي در تابستان براي کمک مالي به خانواده کار مي کرد . 5 سال دوران ابتدايي را به همين منوال گذراند زماني به کلاس اول راهنمايي راه يافت که همراه با معلومات حاصل از 5سال درس خواندن از نظر مذهبي يک مسلمان مومن بود و آن چنان عاشقانه نماز مي خواند که قلب هر مسلماني را مالامال از عشق وعلاقه به خدا مي کرد و جود خدا را در هنگام نماز خواندنش آگاهي حس مي کرد او آخرسال سوم راهنمايي بود که به طور ناگهاني دچار سردرد شد اين سردرد امکان هر نوع مطالعه و نوشتني را از او گرفته بود.هر طور که بود سال سوم را با موفقيت به پايان رساند اما ديگر نمي توانست به نقاشي هاي جالبش ادامه بدهد به دنبال اين واقع عليرغم وافرش به تحصيل و نقاشي و خطاطي اما گفته نماند در خطاطي و نقاشي مهارت داشت و از اندک خوش خطاطان و نقاشان مدرسه به شمار مي آمد.مجبور شد ترک همه شد وي بر حسب اين که در تابستان ها کار مي کرد به اين فکر افتاد که در خانه آرام ننشيند.و به کار مورد علاقه اش خياطي بپردازد او به مغازه خياطي رفت که بعد از مدتي در آن کار مهارت پيدا کرد.و از آن جا که يک مسلمان واقعي هرگز آرام نمي نشيند او نيز در آرامش نبود هر لحظه کاري را به دست مي کرفت تا که خدمت بيشتري به اجتماع مسلمين کند در17 سالگي يک خياط ،نقاش،خطاط،برق کش و عکاس ماهر بود و بدين ترتيب از اين هنرهايش در جهت خدمت به مردم استفاده مي کرد.در خانواده هاي مستمند برق کشي مي کرد بدون اين که انتظار هيچ گونه پاداشي داشته باشد.چون علاقه بسياري به امام زمان داشت در روز تولد اين نويد دهنده عدل و داد فعلانه شرکت مي کرد و در آذين بندي مساجد کوشش بسيار در زيبايش مي کرد.علاقه عجيب او به مادرش مانع مي شداز آن که مادر را ناراحت ببيند و ساکت نشيند.در همين روزها بود که انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني اين اسطوره سازش ناپذير زمان ،منجي انسان هاي آزاده ياور مستضعفان و بت شکن زمان آغاز گرديد .روح سرکش او مانع از آن مي شد که ؟؟؟رژيم را ببيند و آرام گيرد در زمان انقلاب به خاطره مبارزه اش در راهپيمايي ها چندين بار دستگير شد که بعد از آن که او را چندين بار کتک مي زدند آزاد مي کردند.بعد از پيروزي انقلاب به اين فکر افتاد که به سپاه پاسداران رفته و به مبارزه خود عليه آمريکا در اين ارگان انقلابي آغاز کند.ولي يک سري مشکلات بر سر راهش بود مانع از اين عمل او شد و بدين ترتيب خود را به پادگان جهرم معرفي کرد و مورد قبول واقع شد وي در همان روز به کار عکاسي پرداخته بود عکس بزرگ و جالبي از خودش گرفته بود که آن را به مادرش اهداء نمود و گفت مادر اين عکس براي قبرستان است هر وقت که شهيد شدم بر سر قبرم بزنيد و بدين ترتيب پيش گويي خود را آغاز نمود پس از پيروزي انقلاب اسلامي (او براي انجام وظيفه سربازي به پادگان جهرم رفت و همکاريش در پادگان از نظر برق کشي و غيره باعث شدکه از او بخواهند د رجهرم بماند ولي قبول نکرد و براي ادامه سربازي چون برايش مسلم شده بود که در آبادان است که مي تواند به معبودش به پيوند و به طور عجيبي بروز جنگ برايش ثابت شده بود)و به آبادان رفت .بعد از يک ماه و اندي اقامت در آن جا براي مرخصي به جهرم آمد او آن چنان از سربازي سخن مي گفت که شخص آرزو مي کرد که سرباز باشد او از حمله گاه بيگاه سربازان عراقي داد سخن مي داد و مي گفت که مي دانم بلاخره جنگي رخ خواهد داد بعد از مرخصي به آبادان رفت هنوز دو روز از رفتنش نگذشته بود که جنگ بين ايران و عراق علنا شروع شد.وي در ميان دوستانش و افسران و درجه داران ارتش به يک جهرمي نمونه معروف بود و او را سمبلي از يک مسلمان پاک جهرمي مي دانستند در اوائل جنگ به علت صداقتش و لياقتش از او خواستند که در دفتر رئيس آن پادگان باشد اما وي قبوا نکرد و در مقابل اصرار بيش از حد آن ها چنين گفته بود:در زماني که برادران من در خط اول جبهه در گرماي سوزان از ميهن اسلاميمان دفاع مي کند و خون مي دهند چگونه در خنک ترين جاهاي آبادان بنشينم و شهادت برادرانم را ناظر باشم هرگز بايد دين خود را به اسلام و رهبري ادا کنم .آري او نيز همچون همه شهيدان عاشقانه در راه خدا قدم مي نهاد تا که کوله بارش را به روندگان راهش بسپارد.او براي هر ماموريت سخت بي باکانه آماده بود هر گاه اسم از ماموريت بود اولين نفر آماده هادي بود بارها اعزامش به ماموريت هاي خطرناک با مخالفت رئيس پادگان روبرو بود.اما او با اصرار زيادش آن ها را مجبور به تسليم مي کرد زماني که به ماموريت به خونين شهر مي رود با دوستانش اولين خط جبهه عشق را تشکيل مي دادند که هنگامي که خونين شهر به محاصره دشمن در مي آيد با دليري و شهامت زيادي در ازاي از دست دادن چهارتن از همسنگرانش به بقيه موفق به فرار مي شوند.او در زماني که بيمارستان آبادان مورد حمله وحشيانه دشمن قرار مي گيرد و دو تن از رانندگان آمبولانس شهيد مي شوند و با اصرار زياد رانندگي آمبولانس را به عهده مي گيرد.بعد از دو ماه که راننده آمبولانس بر اثر يک حمله وحشيانه موشکي صداميان مزدور به شهادت مي رسد آن هم در چه روزي 15خرداد روز قيام امت به پا خواسته و بيدارمان و روز سرنگوني بيدادگران وابسته و مزدور و بدين ترتيب در روزي بزرگ پس از نه ماه رشادت و جانبازي در جبهه هاي حق عليه باطل به آرزوي ديرينه اش نائل مي آيد.آري و آن جاست که آمريکا و ديگر ابرقدرت هاي چشم هاي نزديک بيني دارند و از درون بيشه شيران غافل مي باشند،غافلند از آن که در اين دل هاي پاک و مهربان ولي به مثال دل شيرچه حکايت ها نهفته است و نمي دانند که از هر به خاک افتادن يک عاشق هزارها عاشق ديگر سر از خاک برخواهد داشت .خدايا:راه جهاد را بر عاشقان مشتاقت بنما
خدايا،خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار .درود بر همه شهيدان تاريخ از هابيل تا هادي و از هادي تا رجايي .درود بر سلحشور مقاوم و مبارزمان امام خميني نابود باد پرچم کفر و الحاد.والسلام.
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا در اين جهان باشد
براي من مگري و مگو دريغ به دام ديو در؟؟؟دريغ آن باشد
جنازه ام چو ديدي مگوي وداع وداع مرا وصال ملاقات آن جهان باشد.





QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید