کنگره ملی شهدای استان فارس

پنج‌شنبه 22 مرداد 1405
23:13
ناصر کاظمیان

ناصر کاظمیان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند کاظم

تاریخ تولد
1346/09/14
تاریخ شهادت
1365/12/13
محل شهادت
حاج عمران پییرانشهر
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ارتش
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد ناصر کاظميان: آن روز که نظام عادي طبيعت طبق روان (روال) هميشگي اش جاودانه راه مي پيمود و از بدو خلقت آدم که از بدو خلقت همه کائنات دفتر زندگي و حيات مولود ستاره اي از عشاقان حسين بي علي (ع) را در بيتي که از آن بوي ايمان و ترنم جاويدان اسلام استشمام مي شد نويد داد . شهيد ناصر کاظميان در سال 1346 در خانواده اي متدين و مذهبي چشم به جهان گشود و دوران ابتدائي خود را در مدرسه ولي عصر پشت سرگذاشت تا به مقطع راهنمايي رسيد و دوران راهنمايي خود را در مدرسه شهيد سليمي تا کلاس اول راهنمايي پشت سرگذاشت اين شهيد بسيار کم رو بود و پس از ترک مدرسه به کار کردن در باغ روي آورد اين شهيد به حلال و حرام کردن اهميت زيادي مي داد تا اينکه وقت سربازي رفتن رسيد و در سن هجده سالگي به سربازي رفت نه ماه خدمت کرد و بعد به نبرد حق عليه باطل شتافت و دلاوريهاي بسيار از خودش نشان داد و در منطقه حاج عمران در تاريخ 12/12/65 به درجه رفيع شهادت نائل آمد . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .

وصيت نامه شهيد ناصر كاظميان. در تاريخ 8/12/65 خواب ديدم كه عروسى من (ناصر) بود كه خواهرم به من مى گفت برادر تو داماد شده اى ولى من قبول نمى كردم روزى مى خواستم به مأموريت بروم و خواستم چند كلمه اى به جاى وصيت نامه بنويسم اگر كه من شهيد شدم موتور سيكلت من به برادرم (اصغر) بدهيد و پولى كه در بانك دارم به مادرم. و از تمام اقوام و خويشان و همسايگان مى خواهم كه اگر از من ناراحتى ديده اند مرا به بزرگى خودشان ببخشند واز پدر و مادرم مى خواهم كه مرا حلال كنند كه نتوانستم زحماتشان را جبران كنم و از برادر و خواهرانم مى خواهم كه بعد از شهيد شدن من گريه نكنند مخصوصا پدر و مادرم. مادر ترا به خدا قسمت مى دهم كه براى من گريه نكن و مادر ازت مى خواهم كه هميشه خوشحال باشيد چون كه من تا قبل از شهيد شدنم ناراحتى نداشتم اگر وصيت نامه خود را طولانى نكردم به هر حال معذرت مى خواهم چون از اين بيشتر چيزى نمى توانم بنويسم. والسلام. ناصر كاظميان. مورخ 8/12/65 ساعت 5 بعدازظهر. خداحافظ مادرم. اى دوست تا هستم ندانى كيستم وقتى آيى به سراغم كه ديگر نيستم.
براى دوستانم كه مى آيند به سر قبرم بنويسيد. «مادر»
مادر منشين چشم به ره برگذر امشب بر خانه پر مهر تو زين پس من نيايم
آسوده بيارام و مكن فكر مرا هيچ بى علطه اين خانه دگر پنجه نسايم
با خواهر من نيز مگو او به كجا رفت چون تازه جوان است و تحمل نتواند
با دايه بگو ناصر مهمان رفيقست تا بستر من را سر ايوان نكشانم
پيراهن من را به در خانه بياويز تا مردم شهر بدانند كه بودم.
دوستان شما ناصر كاظميان.

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید