نصراله محنت کش ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند قدرت اله
تاریخ تولد
1345/06/17
تاریخ شهادت
1365/02/19
محل شهادت
دهلران(چشم هندی اندیمشک)
محل تولد
فارس - جهرم - قطب آباد
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ژاندارمری
عضویت
وظیفه
بسم يب الشهدا والصديقين
زندگينامه شهيد نصرالله محنت کش . شهيد نصرالله منت کس در سال 1345 در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود از همان کودکي مهربان و بسيار آرام بود محبت زيادي نسبت به خانواده مخصصاً پدرش داشت و طبق گفته مادر شهيد به دليل دوري محل کار پدرش ( اصفهان ) دلتنگي هاي زيادي نسبت به وي داشت همچنين علاقه بسيار زيادي به برادر بزرگترش عزت الله ( که وي نيز رزمنده ي 8 سال دفاع مقدس بوده است ) و تحصيلات ابتدايي وي متقارن با انقلاب اسلامي بوده و در راهپيمايي ها و تظاهرات عليه رژيم شاهنشاهي بسيار شرکت داشته است و حتي به وسيله گاز اشکاور نيز دچار آسيب ديدگي شده شود تحصيلاتش را تا دوم ابتدايي ادامه داد ولي نياز اقتصادي خانواده وي را مجبور به ترک تحصيل نمود و از آن پس همراه با شهيد بيدالله اسديان و شهيد روح الله اسماعيلي در کوره آجر پزي مشغول به کار شدند نوجوان بود که رژيم بعث عراق به ايران حمله ور شده شور و اشتياق وي به رفتن به جبهه ستودني بود و اما به دليل کمي سن و سال و علاقه ي شديد خانواده به وي با مخالفت آن ها مواجه مي شد کمي بعد در خواست خود را نسبت به خدمت سربازي اعلام کرد ولي چون سن کمي داشت با درخواستش مخالفت کردند . زمان سربازيش چند باري به خانواده اش سر زد و بازگشت به جبهه رابطه بسيار خوبي با خواهرانش داشت و مرخصي آخرش به منزل وي رفت و براي اش جملاتي روي کاغذ نوشت ( به عنوان مثال : شهيد سعيد است و شهادت سعادت ) و نيز عکس هايي از خودش که در جبهه گرفته بود و در نزد وي گذاشت يادگاري که هنوز هم موجب آرامش خاطر خواهر شهيد است تابلوي کوبلن دوزي شده اي است که وي در جبهه بافته بود هم است که در همان روز به وي داده بود . از طرق گروهانشان ملحفه ي سفيدي به او داده بود که همان بار آخر به دور خود پيچيده و به مادر و خواهرش گفت بوده : ايشان الله لاي همنيجوري مي پچينم و مي آرنم . ( که همين خاطره نيز نشانه ي علاقه ي بسيار وي به شهادت بوده و هست ) روز برگشتن به جبهه فرا رسيد از انگار شهادتش براي اهل خانه روشن بود و در حياط خانه حس عجيب بر پا بود و مادر و خواهرش مثل پروانه به دورش مي گشتند برگشت و به آن ها گفت : سير نگاهم کنيد تو کوچه هم نياين دستش رو گرفت بالا و يک دورزد و گفت خوب نگاه کردين ؟ بعد هم لبخندي زد و گفت : خداحافظ ... . خواهر شهيد دوان دوان به پشت در رفت و روزنه ي در آخرين نصور گردان آن ملاقات تلخ ولي در عين حال شرين بوده شهادتش با جراحت در قسمت ران با مقدم چيني شد و به بيمارستان برده شد اما تب و تاب جبهه کاري کرد که از بيمارستان به سوي جبهه پناه ببرد و با همان پاي باند پيچي شده به جست جوي جسد دائي خود ( شهيد جليل آبروشن ) که در خاک عراق رها شده بود راهي شد . عشق به يافتن گل گم کرده اش درد پاي ترکش خوده را به فراموشي سپرد ولي سرانجام آن درد توانش را نا توان ساخت و همرزم اش برادرهاي وفاي او را به عقب بر گردند و در مسجد در خاک عراق خوابانيد و خود به جست و جو شهيد آبروشن رفت که او نيز قادر به يافتن وي نشده اسير هم شد . ( جسد شيهد آبروشن 13 سال بعد از آن روز پيدا شد ) مسجدي که شهيد نصر الله محنت کش در آن داشت شهادتين خود را مي خواند با پاتک دشمن شيميايي شد و آن جا بود که روح وي به جمع اولياء و انبياء خدا پيوست . يادش گرامي و راهش پر رهرو با د . والسلام
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد نصرالله محنت کش . خدمت پدر و مادر و خانواده عزيزم سلام عرض مي کنم . ان تنصرواليه نبصرکم و يثبت اقدامکم . به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان که درخت اسلام را آبياري کردند وصيتنامه خود را به طور ساده و دلنشين مي نويسم که اگر خداوند اين افتخار را به من داد و در مقام رفيع شهادت قرار گرفتم و خداوند منان قبول درگاه خود کرد و من در اين فيض عظيم به افتخار شهادت در آمدم با شما چند کلمه اي صميمي صحبت کرده باشم سلام گرم مرا از راه دور و از دياري که ياد آور تجديد تاريخ اسلام است پذيرا باشيد از دياري که صداهاي رعد آسا حکفرماست و انسان را به ياد وحي نزول آيات از جانب الله مي اندازد به ياد دوران حضرت علي عليه السلام و دوران حضرت محمد (ص) مي اندازد مگر ما نبوديم که مي گفتيم اي کاش ما در دوره امام حسين عليه السلام بوديم و در کنار او در روز عاشورا با يزيد و يزيديان بجنگيم و امام حسين عليه السلام را ياري کنيم و به نداي امام حسين عليه السلام لبيک مي گفتيم الان همان روزي است و باري ديگر تاريخ به عقب بر مي گردد و ما بايد خميني کبير رهبر انقلاب اسلامي و حسين زمانن را ياري کنيم و درخت اسلام احتياج به آبياري دارد و با خون خود درخت اسلام را آبياري کنيم اي ابر قدرت هاي شوق و غرب و اي دشمنان اسلام منافقان کور دل مي پنداريد که شهيدان مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خداوند روزي مي برند چنانچه در قران کريم آمده است و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون . و اين وعده درست و حتماً است و بنده کوچکتر از اين که بخواهم شما را نصيحت با پند و اندرزي دهم بلکه به عنوان تذکر خواهشي که از شما دارم در عذا داريم به سوگواري پنداريد . چون من ناراحت مي شوم و دشمنان اسلام را شاد مي کنيد اگر خواستيد گريه کنيد به ياد حضرت زينب . و خاندان امام حسين عليه السلام مصيبتهايي که بر آنها وارد شده گريه کنيد و در موقع گريه کردند خدا را ياد کنيد که با نام خدا قلبها آرام مي گيرد نمازتان را به موقع و در جماعت بخوانيد قران را فراموش نکنيد به گفته هاي رهبر انقلاب گوشي فرا دهيد و آنها را عمل کنيد در آخر من از خود هيچ چيزي ندارم که به عنوان هديه به يادگار ببخشم و اگر خداوند بزرگ مرا قبول درگاه خود کرد و شهادت نصيبم شد در آخر با همه اقوام - دوستان - خويشان و آشنايان خداحافظي مي کنم و حلاليت مي طلبم از خواهران ميخواهم که زينب وار برادران حسين عليه السلام گونه زندگي خود ادامه دهم و در آخر از همه شما خداحافظي مي کنم و راه شهيدان را ادامه دهيد و خدانگهدار موفق باشيد به اميد پيروزي حق عليه باطل در تاريخ 10/2/65 . نصرالله محنت کش .