کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 23 مرداد 1405
06:05
محمدهادی نصری ظهرشیری

محمدهادی نصری ظهرشیری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند امان اله

تاریخ تولد
1346/01/02
تاریخ شهادت
1362/07/25
محل شهادت
کوههای ابوغریو بانه کردستان
محل تولد
فارس - جهرم - جهرم
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه برادر شهيد محمد هادي نصيري
السلام عليک يا ابا عبدالله ، السلام عليک يابن رسول الله ، السلام عليک يابن اميرالمؤمنين و ابن سيد الوصيين ، السلام عليک يابن فاطمه سيدة نساء العالمين ، السلام عليک يا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور ، السلام عليک و علي ارواح التي حلت بفنائک عليکم من جميعاً سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار . اي سالکان و عاشقان راه خدا ، اي شما که هر کلامتان حماسه و هر قطره خونتان ناله و فرياد مظلومين است ، چگونه بيانتان کنيم ؟ چگونه ايثارگريها و شجاعتها و شهامتهايتان را به گوش جهانيان برسانيم قلم قاصر است و زبان خاموش شهيد در قلب تاريخ جاي مي گيرد و سرود شهادتش در جهان مژده فتح مي دهد اينک به بيان شمه اي از زندگي نامه شهيدي مي پردازيم که در خط سرخ شهادت نداي حق را لبيک گفت و بي باک و پرصلابت به پيش تاخت تا حقانيت اسلام را در نظر کوردلان و سست عنصران به اثبات رساند . " يا ابا عبدالله من مسالمت مي کنم با کسي که با شما مسالمت مي کند و مي جنگم با کسي که با شما در جنگ است ." ( زيارت عاشورا ) قيام در راه خدا همچنان ادامه دارد حتي اگر پيکر پاک مردان مسير گذر گلوله هاي خصم متجاوز باشد مرداني با صلابت و پرستيز عارف و مخلص دست به قبضه مسلسلها نهده و تکبير گويان حصار ماندن و مرداب پوسيدن را تاب نياورده تا افق رهايي پرواز مي کنند يکي ديگر از مجاهدين في سبيل الله و راهيان قله نور شهيد محمد هادي نصيري است او با تمام توان و عزمش در به گردش درآوردن چرخ انقلاب چونان ديگر ياران مبارزش شرکت جست و در اين راه از جانبازي و ايثار دريغ نکرد و سرانجام بر اوج شهادت شاهد حرکت جاوداني انقلاب نجات بخشمان گرديد . شهيد محمد هادي نصيري در سال 1346 در خانواده اي مذهبي و از طبقه کارگر در شهر جهرم ديده به جهان گشود و از اوان کودکي با شعار الله اکبر و دوستي اهل بيت اسلام خو گرفت . دوران کودکي در محيط آرام خانواده با تربيت اسلامي آشنا شد او از زمان کودکي بسيار با ادب و فردي مذهبي و متعهد بود علاقه خاصي به اهل بيت اطهار و ائمه معصومين مخصوصاً اباعبدالله داشت و هميشه در مجالس سوگواري و سينه زني سرور آزادگان فعالانه شرکت مي نمود و همچنين علاقه زيادي به روحانيت بخصوص روحانيت متعهد شهرمان داشت و هميشه با پدرش به خدمتشان مي رسيد . علاقه زيادي به مرحوم آيت الله حق شناس داشت که تا وقتي ايشان از دنيا نرفته بودند خدمتشان مي رسيد و از محضر مبارکشان استفاده مي کرد و ايشان او را براي يادگيري احکام اسلام و قرآن بسيار تشويق مي کردند . در سن شش سالگي تحصيلات خود را در دبستان ابوريحان شروع کرد در اين دوران اصول اخلاق را از خانواده و هم از مدرسه آموخت و به کار گرفت و در همان دوران ابتديي بود که علاقه شديدي به يادگيري قرآن و مسائل مذهبي داشت مدام در برنامه هاي مذهبي تابستاني و جلسه هاي قرآن شرکت مي کرد و در همان زمان کودکي بود که توانست قرآن را ياد بگيرد و هر شب بعد از نماز قرآن و حديث کساء را مي خواند او دوران ابتدايي را با موفقيت کامل گذراند و دوره راهنمايي را در مدارس سيادت و مهديه به پايان رساند . او در کلاسهاي بسيج مدارس شرکت مي کرد و يکي از اعضاي مفيد بسيج مدارس بود شهيد محمد هادي نصيري در آغاز جنگ تصميم داشت که به جبهه برود ولي چون سن ايشان کم بود از طرف سپاه او را اعزام نکردند و از اين جهت او بسيار نگران و گريان بود و مي گفت چرا نمي گذراند من به جبهه بروم و يکي از مسئولان به او گفته بود نصيري ناراحت نباش نوبت تو هم مي رسد اين شهيد بزرگوار به درس خواندن اهميت بسيار مي داد و هميشه مي گفت به قول امام بايد ما درس بخوانيم چون کشورمان احتياج به متخصص دارد و خواهران و برادران خود را به درس خواندن تشويق مي کرد . زماني که بني صدر خائن و منافقين دست به دست هم داده بودند تا با خيال خام خودشان به انقلاب ضربه بزنند شهيد محمد هادي نصيري سخت با آنها مخالفت مي ورزيد به طوري که ساعتها با هواداران آنها بحث مي کرد و عده اي از دانش آموزان را که هوادار آنها بودند نصيحت مي کرد و با خونسردي با آنها برخورد مي کرد به طوري که تعدادي از آنها با برخورد اين شهيد توبه کردند و به جبهه رفتند و به فيض شهادت نائل آمدند . شهيد پس از اتمام دوره راهنمايي وارد دبيرستان خواجه نصير جهرم گرديد و از اين زمان به فعاليتهاي مذهبي خود افزود و عضو انجمن اسلامي دبيرستان خواجه نصير شد و در کلاسهاي انجمن شرکت مي کرد او اينک خود را شناخته و عاشق خدا بود و پس از به اتمام رساندن کلاس اول دبيرستان براي اولين بار بعد از تعليم نظامي به جبهه رفت و تمام تعطيلات تابستان را به جبهه گذراند و دوباره براي ادامه تحصيل به جهرم بازگشت و سال دوم را هم داوطلبانه دبيرستان مشغول درس خواندن شد يکبار هم جهت کمک به رزمندگان خون خود را اهداء کرد او براي بار سوم در مرداد ماه 1362 به جبهه رفت و مدت دو ماه و 24 روز در جبهه بود تا اينکه در مرحله اول عمليات والفجر چهار به نداي هل من ناصر ينصرني حسين لبيک گفت و به آرزوي ديرينه خود که شهادت در راه حق بود نائل آمد و ؟؟؟ بود که به قافله شهدا رسيد . آري او شهيد شد او به پيام سرخ و تاريخي سرور شهيدان امام حسين عليه السلام را که طنين آن در قلب جانبازان راه دين نقش بسته است با تمام وجود لبيک گفت و خون پاکش را در راه اعتلاي اسلام عزيز اهداء نمود . او سخت به امام عشق مي ورزيد و سخنانش را با جان و دل پذيرا بود و به خانواده و بستگانش تذکر مي داد که امام را تنها نگذاريد امام را در نمازهايتان دعا کنيد او به نماز اهميت فراوان مي داد و سعي مي کرد نمازش را سروقت بخواند علاقه زيادي به راز و نياز با خدا داشت و زيارت عاشورا را زياد مي خواند . هميشه در کنار کتابهاي درسي کتابهاي اسلامي زياد مطالعه مي کرد و هميشه در دعاي کميل شرکت مي نمود و گاهي اوقات نوحه مي خواند . نماز و روزه اش هيچگاه ترک نمي شد بسيار رئوف و خوش برخورد بود و براي انجام هر کاري مشورت مي کرد . در انتخاب دوست سخت دقيق بود . هميشه تبسم بر لب داشت و در برابر ناملايمات خونسرد بود فقط در زندگي آرزويش شهادت بود . شبها تا دير وقت در گلزار شهداء بود و در خلوت خود ساعتها در کنار شهداء مي گذراند . او مي گفت روز خوشبختي من آن روز است که يک سرباز باوفا براي امام امت باشم و با خون خود به قافله شهداء برسم وقتي من مقلد امام هستم که عملاً به ياريش بروم و جانم را فداي اسلام و قرآن و رهبر کنم . روانش شاد و يادش گرامي باد . والسلام
بسمه تعالى. و لا تقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات بل احياء ولكن لا تشعرون. وصيتنامه بنده خدا سرباز امام زمان محمدهادى نصيرى. بارخدايا و اى معبودا و اى هستى بخش همه موجودات، اى مولود كعبه دل من، نمى دانم با چه رويى به درگه پرشكوهت دست گدايى دراز كنم. خدايا دل من يكپارچه سياه است و جايى ديگر نمى يابم كه ترا در آن جاى دهم ولى از تو مى خواهم كه در دل سياه من نور اميد و نور توحيد درخشان كنى تا جايى براى منبع نور داشته باشم. خدايا اكنون كه فريادرس رهبرم كسيكه نجات دهنده امتهاى زير بند ابرقدرتهاست را شنيدم و با چنان شوق و ميلى به سوى فريادش شتافتم ولى اميدى از خود ندارم زيرا كه در بارگه پرشكوه تو روسياه مى باشم. و اكنون كه به جبهه مى روم اين برادر حقير به شما چند تذكر مى دهم: از شما دوستان تقاضا دارم كه شبهاى جمعه بر سر قبرم شيرينى تقسيم نماييد زيرا كه شيرينى عروسيم را نتوانستم به شما دوستان بدهم. مادرم در روز شهادتم با لباس سفيد و با دستهاى حنا بسته براى تشييع جنازه بيا و با اين كارت به هادى روحم كمك كن. مادر مى دانم كه آرزويت ديدن جوانت در حجله عروسى بود و
مى دانم كه در دلت بستن حنا به تازه دامادت آرزو داشتى ولى مادر حناى دستانم خون گرم من است و در عروسيم اسلحه بر دوشم است روز تشييع جنازه ام روز عروسيم است مبادا در آن روز اشك از چشمانت بيرون بيايد. مبادا با ناراحت كردن خود دشمنان اسلام را شاد نمايى. خواهرانم در زندگيم شما بيشتر از همه به دردم خورديد و مرا در مشكلاتم يارى نموديد. از شما مى خواهم كه مرا حلال نماييد و شما را به خدا قسم
مى دهم كه مرا شبهاى جمعه از ياد نبريد و مرا دعا كنيد. شايد رحمت خداوندى شامل حالم شد و شما دوستان عزيز و اى برادران گرامى از شما همچنين تقاضا مى كنم كه پيرو خط ولايت فقيه باشيد و از انقلاب اسلاميمان با جان و دل حفاظت كنيد و آنانكه از دست من ناراحتى ديده اند مرا ببخشندو از آن‌ها التماس دعا دارم. در آخر از خداوند بزرگ مى خواهم كه مرا جزء انصار ابا عبدا... قرار دهد و مرا در صف اولياء خودش قرار دهد و در آخرين لحظات زندگيم از ديدن روى مولايم بى نصيب نگرداند. خداوند ما را از ياران مولا امام زمان قرار دهد و ما را ببخشد و بيامرزد. والسلام. محمدهادى نصيرى. يكشنبه 23/5/62. خدايا، خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار. جمهورى اسلامى بدست مهدى بسپار. رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما.

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید