بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد مجيد احمدي ؛ سال 1343 در شيراز ديده به جهان گشود . مصادف با ايامي که رژيم سفاک پهلوي سرمست از تبعيد حضرت امام خميني رحمه الله به عراق بودند ، غافل از آنکه دست تواناي الهي در حال خلق انسانهائي است که بزودي دودمان آنان را به باد خواهد داد . مجيد از همان ابتداي طفوليت ، جوهر وجودش خواهان مسجد و حسينيه بود تا جائي که در اوان کودکي اقامه گوي مسجد توکلي و مسجد حاج غني بود و صداي زيباي کودکانه او توام با غريو عارفانه تکبيرش ، فضاي مسجد را عطرآگين مي نمود و نخستين فعاليتهاي سياسي اجتماعي او در همين مسجد شروع شد و در مساجد ديگر مانند مسجد آقا باباخان و حسينيه محمديه ادامه فعاليت دادند . مسجد سنگر است سنگرها را حفظ کنيد . امام خميني رحمه الله . اولين سال تحصيلي خود را در دبستان حسام آغاز کرد و به خاطر اينکه از همان ابتدا به خود متکي باشد و به اصصلاح از کد يمين خود ، طلب روزي نمايد ، بيشتر اوقات به هنگام شب تخم مرغ خام را آپ پز نموده و صبحهاي زود قبل از رفتن به مدرسه در محيط کارگري دروازه اصفهان با نان و گوجه مي فروخت و با درآمد مشروع ، گذران تحصيل مي کرد . بعد از طي دوره ابتدائي در مدرسه راهنمائي باقري ادامه تحصيل داد و سپس تحصيلات متوسطه را به دليل علاقه وافري که به صنعت و تکنولوژي داشت در رشته ماشين افزار هنرستان نمازي در سال 1358 ادامه داد تقريبا همزمان با آغاز انقلاب شکوهمند اسلامي ايران و در سال 1362 موفق به اخذ ديپلم فني بدر رشته ماشين افزار گرديد . با توجه به شرايط اجتماعي ـ سياسي آن زمان و به ويژه مسئله جنگ تحميلي و نظر به عشق وافري که به انقلاب و رهبر انقلاب حشرت امام خميني رحمه الله داشتند بلافاصله پس از اتمام هنرستان و گذراندن مراحل گزينش توسط هسته گزينش سپاه پاسداران به اتفاق تني چند از دوستان همکلاسي وارد مجتمع که در آن زمان به اسم کارگاه فجر سپاه معروف بود . گرديد . وي ابتداء پاي دستگاه فرز کار مي کرد و چون از خود لياقت و شايستگي ويژه نشان داد از طرف مديريت کارخانه به عنوان مسئول کارگاه قطعه زني منصوب گرديد . اما شوق ديدار يار و لقاي حق باعث شده بود که دائما متقاضي رفتن به جبهه هاي نور عليه باطل باشد و توجيهات مسئولين وقت مبني بر اينکه کار در کارخانه فجر به دليل اينکه سازنده سلاح ارسالي به جبهه مي باشد خود ؟؟؟ حضور در جبهه محسوب مي شود . نيز او را قانع نکرد و روح بلندش در کالبد نمي گنجيد و مرغ دلش هواي آشيان جاويد و ابدي " عند ربهم يرزقون....." را داشت .در نتيجه آنقدر به مسئولين صنعت فشار آورد تا اينکه در اواخر سال 1365 مدتي قبل از عمليات کربلاي 5 مقرر گرديد به اتفاق تني چند از همکاران به منطقه اعزام گردند جالب است بدانيد مدير توليد وقت کارخانه مرحوم مهندس غلامرضا اسماعيلي در نظر داشتند ايشان را براي گذراندن دوره آموزشي ماشينهاي C.N.C به کشور آلمان اعزام نمايد ، ولي اشتياق نامبرده به ديدار معبود و وارستگي و عدم توجه به تعلقات دنيوي آنقدر زياد بود که هيچ کدام نتوانستند در تصميم او براي رفتن به جبهه مانعي ايجاد کند و حتي با آنکه مدتي بود نامزد اختيار نموده و قرار بود در همان سال مراسم نهائي ازدواج را انجام دهند باز به جبهه رفت و به تمام مظاهر فريبنده دنيوي پاسخ منفي داد "فاعتبروا يا اولي الالباب !" آري پيروان راستين ولايت و رهروان مکتب شهادت علوي را نشايد که در بستر بميرند و همانا شهادت هنر مردان خداست و سرانجام روز 19/10/1365 مصادف با شروع عمليات کربلاي 5 در منطقه عملياتي شلمچه مشهد تعدادي از غيور مردان ميهن اسلامي به گونه اي که يکي از همرزمان وي در قسمت خاطرات نقل کرده است ، در سن 22 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل آمد . ايشان داراي يک خواهر و چهار برادر مي باشد و فرزند چهارم و پسر سوم خانواده بودند که پدرش شغلش آزاد و اهل بوانات و در سال 1388 فوت نموده اند ولي مادرش در قيد حيات و بي سواد مي باشد . ايشان در کربلاي 4 و 5 در منطقه شلمچه شهيد شدند دوران دبستان را در مدرسه حسام ايزدان مهر نام جديدش مي باشد و هنرستان را در هنرستان ميثم تحصيل کردند و در سال 1362 ديپلم را در رشته تراشکاري گرفتند . فردي خانواده دوست و خنده رو و اجتماعي بودند و هميشه در کارهاي منزل به خصوص شستن ظرفهاي در شبها به مادرشان کمک مي کردند . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام .