بنام خداوند بخشنده و مهربان
حسین احمدی در خانواده ی مستضعف به دنیا آمده که پدرش آن ها را با کارگری بزرگ کرده او دارای 4 برادر و 1 خواهر بود . که در زمان انقلاب دو برادر بزرگتر او در دوران انقلاب با گروه های مقاومت در مسجد همکاری می کردند که در آن زمان حسین محصل بود و به تحصیلات خود ادامه می داد . در زمان جنگ تحمیلی دو برادر او به خدمت سربازی اعزام شدند در این زمان حسین کلاس سوم راهنمایی بود وقتی دید که برادرهایش در خدمت جنگ بودند همیشه می گفت دیگر هیچ ارزشی ندارد که در شهر باشیم و هر روز با پدر و مادرش بحث می کرد که باید منم به منطقه جنگی بروم و همیشه درگیر این جریان بود و بیشتر اوقات خود را در مسجد مقر صاحب الزمان بود و هیچ وقت لباس نظامی و بسیجی را از تن بیرون نمی آورد . که در سال 1364 بود که ثبت نام کرد و از طریق بسیج اعزام شد و همیشه پدر و مادرش اسرار داشتند که او را از این کار منصرف کند و آن ها نتوانستند که او را از این کار منصرف کند و همیشه می گفت خون من از خون دوستانم که رفتند رنگین تر نیست و در اوایل تابستان به جبهه اعزام شد . حسین در منطقه اهواز و در لشکر 19 فجر مستقر شد در آن زمان که ایران منطقه فاو را بدست گرفته بود رژیم بعث عملیاتی را در منطقه شهرهای انجام داد . که در این زمان نزدیکترین نیروهای بسیجی افرادی بودند که در منطقه اهواز حضور داشتند و آنها برای جلوگیری از نفوذ دشمن جلوی آنها ایستادند و مقاومت کردند . گروه شهید حسین احمدی و دوستانش که با هم بودند جلوی دشمن را گرفتند و در این میان حسین و چند تن از دوستانش شهید شدند و به آرزوی دیرینه خود رسید در این میان رژیم بعثی عراق که نتوانسته بود به هدف خود برسد تعدادی از شهدا از جمله حسین را تله گذاری کرده بود که برای چند سال به همین منوال گذشت و ما چون برایمان مشخص شده بود شهادت برادرمان بصورت مفقود تشییع کردیم بعد از پایان جنگ که تمام شده بود اسکلت کامل با لباس و مشخصات حقیقی برایمان آوردند که یک بار دیگر او را تشیع کردیم . روحش شاد و یادش گرامی باد . والسلام .