کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
14:33
قربان پور درویش کرائی

قربان پور درویش کرائی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند محمد

تاریخ تولد
۱۳۰۶/۰۴/۰۳
تاریخ شهادت
۱۳۵۹/۰۷/۱۳
محل شهادت
پالایشگاه نفت ابادان
تحصیلات
سیکل
محل تولد
خوزستان - آبادان - آبادان
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
*
نحوه شهادت
بمباران هوایی
نوع خدمت
مردمی
عضویت
با توجه به نوع حادثه یگان ندارد
بسم الله الرحمن الرحیم
زندگی نامه شهید قربان پور درویش کرائی: در تاریخ 3/4/1306 در شهر آبادان در خانواده ای فقیر به دنیا آمد در سن 9 سالگی به اصرار زیاد خودش به مکتب خانه محل در احمد آباد یکی از محله های آبادان رفت سی جزء قرآن را یاد گرفت در سن 13 سالگی به علت از کار افتادگی پدرش که یکی از مهاجرین روستاهای امیریان بود و برای کار به آبادان آمده بود مجبور شد به کارهای کارگری عمله ای خانه شاگردی هندی های بعد از جنگ ساکن آبادان اشتغال پیدا کند و سپس به صورت روزمزد تا سن 19 سالگی در کارهای خدماتی شرکت نفت کار کرد در سال 1325 در سن 19 سالگی ازدواج کرد و اولین فرزندش در سال 1326 متولد شد در تاریخ 19/5/1330 متکفل همسر و فرزند و پدر و مادرش گردید و معافیت سربازی گرفت در سال 1332 مدرک ششم ابتدایی شبانه را از دبستان بهار در محل کارگری شرکت نفت گرفت . در نهضت ملی شدن نفت در جربان مسائل سیاسی قرار گرفت و به ورزش فوتبال علاقمند بود و در دسته های ورزشی پالایشگاه آبادان در قسمت تعمیرات پالایشگاه عضویت پیدا کرد و فوتبال را بازی کرد در همین سال با یکی دو نفر از بچه های حزب توده آشنا شد ولی زود از آنها جدا شد و می گفت حزب بی خدا معنی ندارد کمونیسم ها بی خدا هستند . در سال 1333 در مسجد خیابان 9 با کمک روحانی مسجد و با دوست هم مکتبی دوران بچگی اش به شهر قم رفت تا به لباس طلبگی در آید ولی به علت مشکل زن و بچه و تعهد نسبت به پدر و مادرش که تا پایان عمرشان از آنها جدا نشود نتوانست به درس طلبگی ادامه دهد و بعد از سه ماه به آبادان برگشت با کودتای 28 مرداد دیگر از حال و هوا افتاد و فقط به فکر پر کردن شکم عامله زیاد شامل بچه ها و پد رو مادر و خواهرش افتاد با قیام امام خمینی و تبعید امام یک بار به قم و یک بار به مشهد مقدس جهت زیارت و پیدا کردن اطلاعاتی در این زمینه قیام رفت ولی نتوانست ارتباطی برقرار کند در سال هایی که دکتر مفتح مجالس ماه محرم در آبادان داشت پای منبر ایشان بود و بعد از آن بود که از پیروان امام خمینی(ره) قرار گرفت و علامت(خ) با زغال در جاهای مختلف کوچه و محل کار خود می نوشت در سال 1355 و1356 اطلاعیه های امام را از رابطه هایی بدست می آورد و جملات کوتاهی از آنها را با خط خودش می نوشت و در بعضی از خانه ها می انداخت . در اعتصاب های کارگری همگانی پالایشگاه های تهران و آبادان و تبریز شرکت می کرد به طرف داری از نماینده های صنف کارگری پالایشگاه که تبعید بودن زیر ذره بین ساواک قرار گرفت به همین خاطر رساله امام را همراه چندین کتاب و اطلاعیه ها در زیر خاک باغچه منزل سازمانی شرکت نفت مخفی کرد . در تمامی تظاهرات خیابانی مردم آبادان شرکت می کرد برای استقبال از امام خمینی به همراه 3 نفر از همکاران به تهران جهت ورود امام به ایران به تهران رفت بحدی امام خمینی را دوست می داشت که همکاران به طنز می گفتند (بچه خمینی آمد) با شروع جنگ تحمیلی همه خانواده را همراه ؟؟؟ از شهر خارج کرد و در مسجد محل جهت امداد ثبت نام کرد پس از این که پالایشگاه آبادان مورد بمب باران صدامیان قرار گرفت بسیار غمگین شد تا این که ستاد عملیاتی تعمیراتی پالایشگاه تشکیل گردید و او که در گوشه گوشه پالایشگاه آبادان کار کرده بود و کلیه تعمیرات جوشکاری را با بقیه انجام داده بود خود را معرفی کرد تا با کارهای تعمیراتی خسارات را بازسازی کنند ودر روز 13/7/1359 در محلی که برای گروه تعمیر کاران بیرون پالایشگاه انتخاب شده بود به همراه 6 نفر از همکاران توسط راکت هواپیمای دشمن مورد حمله واقع شد و شهید گردید . روحش شاد و یادش گرامی باد .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید