کنگره ملی شهدای استان فارس

سه‌شنبه 13 مرداد 1405
15:38
علي اکبر پوردلير

علي اکبر پوردلير ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند رمضان

تاریخ تولد
۱۳۳۲/۰۱/۱۵
تاریخ شهادت
۱۳۶۱/۰۴/۳۱
محل شهادت
خوزستان - آبادان - آبادان
تحصیلات
سیکل
محل تولد
کوشک خرمشهر
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
تیر
نوع خدمت
ارتش
عضویت
کادر ثابت
بسم الله الرحمن الرحيم : ً اللهم اجعلني من جندک کان جندک الهمو الغالبون واجعلني من جندک فان جندک هم المفلوضحون و اجعلني من اوليائک فان اوليائک لا خوفاً عليهم و لا هم يحزنون اللهم اصلح لي ديني فانه عصمرته زامري واصلح لي آخرتي فانها دارالمقتدي ً . ً پروردگارا قرار ده مرا از سپاه خويش و راستي که سپاه تو پيروزند و بگردان مرا از حزب خود زيرا حزب تو رستگارند و مرا از دوستان خود قرار ده زيرا که دوستان تو نه بيمي بر آن ها است و نه آنان اندوهگين مي شوند . خداي من اصلاح کن دين مرا زيرا که دين نگه دارنده کار من است و آخرتم را اصلاح کن که زيرا آن جا خانه ابدي من است و گريزگاه من از سوي اين مردم پست به سوي تو است ً . شهيد علي اکبر پور دلير در تاريخ 15 فروردين ماه سال 1332 با شروع اولين روزهاي سال نو در آبادان در خانواده اي متدين ديده به جهان گشود دوره کودکي و دبستان را در شهر شهيد پرور آبادان سپري کرد و پس از اخذ مدرک ششم ابتدائي به بندرعباس عزيمت کرد و 2 سال در بندرعباس به ادامه تحصيل پرداخت و سپس در نيروي هوائي بندرعباس استخدام شد و پس از مدتي که ازدواج نمود خود را به شيراز منتقل کرد با شروع تظاهرات هاي مردمي عليه شاه او نيز فعاليت هاي مذهبي خود را بر عليه رژيم پوشالي شاه در ارتش آغاز نمود تا اين که پس از شناسائي توسط عوامل ساواک در اوائل مرداد ماه سال 1357 دستگير و در پايگاه هوائي بازداشت شد و چون او فردي ارتشي بود و براي آن رژيم گران تمام مي شد که نيروهاي نظامي خود را در کنار مردم مي ديد ولي چاره اي جز آزادي او نيز نداشت لذا با اخذ تعهد کتبي آزاد شد ولي نه تنها تأثيري بر ادامه کار او نداشت بلکه او را مصمم تر نيز کرد و در تظاهرات ها و تشييع جنازه ها شرکت فعال تري داشت تا اين که يک شب پس از سخن راني يکي از سخنرانان در مسجد مهديه هنگام تظاهرات شناسائي و در حالي که با سنگ به سمت خودروهاي ارتشي حمله ور بود دستگير و روانه زندان شد . در زندان بود که پدر عزيزش را از دست داد و پس از مدتي به وسيله ضمانت آزاد شد و تا اين که مدتي نگذشته بود که مجدداً با وجود اين که ضمانت داده بود هنگام پخش اعلاميه و تظاهرات براي بار سوم دستگير شد و چند روزي از دستگيري او نمي گذشت که شاه معدوم از ايران فرار کرد و شهيد پور دلير آزاد شد بعد از پيروزي انقلاب چون امام خميني ( ره ) فرمودند ارتشيان به پادگان هاي خود باز گردند و به خدمت مشغول شوند در همان ارتش ماند و عاشقانه و خالصانه به اين انقلاب خدمت کرد و با شروع جنگ تحميلي از سوي عراق هميشه تلاش مي کرد که به جبهه برود و از سوي ارتش فقط يک بار موفق شد که به جبهه عزيمت کند ولي عشق به شهادت او را آرام نگذاشت و با معرفي خود به بسيج به صورت داوطلبانه به جبهه رفت مدتي را در جبهه بود که به مرخصي آمد و در همان هنگام بود که برادر بزرگش شهيد محمد حسين پور دلير در بندرعباس مقابل درب خانه اش توسط منافقين خلق به شهادت رسيد . شهيد علي اکبر پوردلير آن قدر به شهادت علاقه داشت که از شهادت برادر بزرگش نه تنها نگران نبود بلکه هميشه مي گفت برادرم سعادت داشت که شهادت نصيبش شد و هميشه دعا مي کرد که خودش نيز در راه خدا به شهادت برسد و به دنبال تحقق هدفش چهار بار ديگر به جبهه رفت تا اين که در تاريخ 31/4/61 در حال پيشروي در خاک عراق براي آزاد سازي کربلاي حسيني به دست مزدوران پليد دولت بعث عراق به شهادت رسيد و در حالي که ذکر ائمه اطهار به لب داشت جان به جان آفرين تسليم کرد و به ديدار سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين شتافت . از شهيد پور دلير يک پسر و 2 فرزند دختر به يادگار مانده است . شهيد پور دلير در حالي که جواني شربت شهادت را نوشيد و بهار کمي را ديده بود ولي اخلاق حسنه او به حدي شهره خاص و عام بود که همواره از او به نيکي ياد مي شود . روحش شاد و يادش همواره گرامي باد .
وصيت نامه شهيد علي اکبر پوردلير . بسم رب الشهداء و الصديقين . سلام ، اما اين سلام را زماني شما داريد مي شنويد که جسم فنا پذيرم ديگر در ميان شما نيست وليکن روحم با شماست . از شما خواهشم دارم که به خاطر به ظاهر از دست دادن من مبادا گريه و زاري نمائيد ، چون من هيچوقت راضي نيستم کسي برايم اشک بريزد . چون من با خدايم معامله کرده ام و اين بزرگترين افتخاري است که خداوند به من ارزاني داشته و وسائل اعزامم به جبهه را مهيا کرده بود . همانطوري که بارها گفته ام جبهه به من و امثال من احتياج ندارد بلکه اين ما هستيم که به جبهه نيازمنديم و حال که اوج سعادت و خوشبختي و افتخار به خانواده ما روي آورده است و همانطور که مي دانيد چندي قبل برادرم نيز بدست منافقين به لقاءالله پيوست . حال نيز خداوند اين منت را بر ما هم داده که من قرباني ديگري براي خانواده ام باشم و تنها از شما خواهشي که دارم اين است که بدرگاه خداوند عجر و ناله کنيد . دعا بخوانيد که اين قربانيها مورد قبول خداوند قرار گيرد .باري مادر جان مي دانم که داغ فرزندت برايت مشکل است . اما اينرا بدان که اگر خداي ناکرده فرزند ناخلفي بودم و بر ضد دين و خدا قيام مي کردم و يا توسط دادگاه هاي انقلاب و يا نيروهاي مدرمي از بين مي رفتم چگونه مي توانستي خود را سرافراز بداني . پس بايد شاکر باشي که فرزندت قدم در راه خدا برداشته و در راه خدا جان خودش را داده و مادر هر وقت ناراحت شدي بياد ام ليلا باش بياد مادر ديگر شهدا باش بياد آنها باش تا بتواني بر خود تسلط پيدا کن که مي دانم خواهي کرد . همسرم مي دانم که در اين مدت چند سال ازدواجمان نتوانستم همسر خوبي براي تو باشم وليکن اميدوارم که همچنان گذشته ببخش خطاهايم ، اجحافهايم را نسبت به تو و اميدوارم که مرا ببخشي . همسرم از تو مي خواهم که فرزندانم اين دلبندانم را چون پيام رسان خون حسين پرورش دهي و نگذاريد که بر آنها سخت بگذرد . باز يادآور مي شوم اگر مي خواهيد روح من آسايش داشته باشد و من در عذاب قرار نگيرم گريه و زاري نکنيد . چون گريه و زاري نه تنها من را خوشحال نمي کند بلکه دشمنان مرا شاد و ما را غمگين و ناراحت مي کند . از شما مي خواهم که بجاي گريه و زاري دعا کنيد به عمر امام ، دعا کنيد به جان امام ، دعا کنيد به جان اين پير گوشه نشين جماران ، دعا کنيد که خداوند تا انقلاب مهدي (عج) عمر او را بسلامت بدارد و هر چه زودتر خدا فرج امام زمانمان را نزديکتر کند . برادرم اصغر جان نمي دانم اين موضوع را چگونه مي توانم برايت بيان کنم و فکر کنم اين ؟؟؟ اشکال شرعي داشته باشد ولي به نظرم خوب رسيده که بگويم اينکه تو وظيفه زينب را بعهده داري و از تو خواهش مي کنم پرورش و تربيت فرزندانم نظارت داشته باشي . به مادر بچه ها گفته ام که سرپرست بچه ها باشد وليکن بشرط آنکه تحت نظارت شما باشد . حجت جان ، باباجان نمي دانم الان چطوري برايت بگويم که تو حاليت بشه وليکم روزيکه بزرگ شدي خودت مي فهمي که من چي مي گم و از تو چي مي خواستم از تو ميخواهم که دست از دين و ايمان برنداري و دنباله رو راه خدا او انبياء باشي . مبادا انحراف پيدا کني راه خطا را پيدا کني . باباجان مي خواهم روزي که بزرگ شدي فردي پاک ، با شرف ، لايق و دنباله رو خون شهيدان ، کل اين شهيدان انقلاب باشي و بتواني مبلغ و مفسر خوبي ازخون اين شهدا باشي و همچنين مادر و خواهرت را پشتيبان باشي . عصمت و عزتم اي کوچولوهائيکه مي دانم نمي توانيد بخوتان بقبولانيد که در اين سن کم پدر نداريد و ليکن بابا جان همانطور که خدا مي گويد شهيدان زنده اند طبق آيه شريفه : ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل ا... امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون. مي دانم که براي شما اين آيه زود است که معني آن را بفهمي وليکن مي گويم که انشاءا... که بزرگ شديد خواهيد فهميد که آنهائي که در راه خدا کشته مي شوند هرگز مرده نپنداريد زيرا زنده اند . و در نزد خدا روزي مي خورند بلکه ما که شهيد شده ايم نمرده ايم و زنده هستيم و در نزد خداوند زندگي مي کنيم و بر اعمال و رفتار و گفتار شماها ناظريم و هر قدم مثبتي که شماها در راه خدا برمي داريد اين عمل باعث شادي روح من است و باعث خوشحالي من است و ضمناً از شما مي خواهم مادرم ، برادرم ، همسرم ، خواهرم ، دائي و کليه اقودم و آشنايانم مرا ببخشيد و از برادرم خواهش دارم که توسط رسانه هاي گروهي از تمام ملت ايران جهت من طلب بخشش کند . اميدوارم که خداوند طور عمر زيادي به امام امت ما بدهد و امام امت ما را تا انقلاب مهدي (عج) بسلامت بدارد . و هر لحظه بر نفوذ کلام و صحت و سلامتي ايشان بيفزايد ضمنا ششهزار و سيصد تومان نيز بابت خمس امسالم بدهکارم که موفق نشده ام بدهم و تنها دارائيم يک پيکان است که اين را مي سپارم بدست برادرم تا به مصرف فرزندانم برساند و همچنين بدهي هايم را جبران نمايد . خانواده عزيزم ترا به خدا فقط به جان امام دعا کنيد انشاءا... اميدوارم که راه کربلا باز شده باشد و يا نشده باشد بزودي زود باز شود و همه شما برويد کربلا به کنار قبر اباعبداله و در کنار قبر ابا عبدالله حسين سينه بزنيد و به ياد غريبيهاي حسين و بياد غريبيها و اسارتهاي زينب گريه و ناله کنيد و يادي از ما و ما را مدنظر داشته باشيد . که ما براي پول و براي مقام و براي شغل و اينها قيام نکرديم بلکه خدا خود شاهد است که اگر در کربلاي نينوا به نداي هل من ناصر ينصرني حسين عده قليلي پاسخ دادند اما به نداي اني پيرمرد مجاهد اين فرزند پاک از سلاله پيغمبر و از سلاله حسين و به نداي هل من ناصر ينصرني اين ملت قهرمان ايران لبيک گفته و قيام کرده و به جنگ با منافقين کافر برخواستند و حال بر دوش شماست که وظيفه سنگين است و آن رساندن رسالت خون شهيدان به خلقهاي ديگر و مردم جهان و به جهان بفهمانيد که اين ملت جوانان خود را بيهوده از دست نداده اند . مادرجان حلالم کن شيرت را حلالم کن از شما طلب مغفرت دارم . اميد که گناهانم ز خطاهايم ببخشيد و برايم طلب مغفرت کنيد و باز هم از شما مي خواهم که به جان اين امام ، به جان نايب برحق امام زمان دعا کنيد . والسلام . ضمناً مرا در شيراز دفن کنيد . خدايا خدايا تا انقلاب مهدي (عج) خميني را نگهدار .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید