بسم الله الرحمن الرحيم. زندگينامه شهيد پاسدار اسلام و قرآن جواد ابوالحسن زاده. و لينو نکم به شيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبه قالو انا الله و انا اليه راجعون اولئک قلبهم صلواة من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون. بنام الله ياري دهنده تمام مستضعفان جهان و بنام الله در هم کوشيده ظلم و ستم و ستمگران و بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان با درود و سلام به پيشگاه مبارک بقية الله العظم امام زمان و نايت بر حقش خميني کبير و با درود و سلام به اميد امام و امت حضرت ايت الله منتظري و روحانيت مبارز و ملت شهيد پرور ايران. اينک به قسمتي از زندگينامه شهيدي از شهيدان و مظلومي از مظلومان که سالهاي اندک عمري را در رنج و زحمت و مشتقت و زحمات شبانه روزي سپري نموده و بالاخره به خيل شهدا پيوست روحش شاد و روانش پاک و راهش پر رهرو باد. شهيد جواد ابوالحسن زاده در سال 1343 در در روستاي فقير نشين ؟ پا به عرصه وجود نهاد او با رنج و زحمات شبانه روزي پدر بزرگوارش که حاصل عمرش بود و شايد در پيري عصاي دوستش باشد بزرگ شد از هفت سالگي تحصيلات خود را شروع کرد تا سوم ابتدائي تحصيل نمود از آنجائي که حکومت حکومت ظلم و جور ستم شاهي بود پدرش قطعه زميني که داشت به وسيله عيادي و مزدوران و کدخداهاي حلقه به گوش حکومت پهلويه از دستش رفت و حدود 3 هکتار زمين به عنوان دهقاني به پدرش واگذار شد جواد چون ديد و احساس کرد که درآمد حاصل از زمين مخارج زندگي را تأمين نمي کند لذا تصميم به ترک تحصيل نمود تا اينکه با اين سن و سال کم شايد بتواند پدرش را ياري دهد چند سالي گذشت تا اينکه کاملاً توانائي کار را داشت او با پدرش روانه شهرها مي شد و به کارگري پرداخت و سالها با رنج و مشقت عمري را گذراند او را با ارداده پولاديني که داشت هيچگاه احساس خستگي نمي کرد چون مي فهميد که ائمه معصومين و پيامبر بزرگ همين طريق زندگي خود را اداره مي کردند سالها از اين طريق سپري مي شود تا اينکه سال 57 که انقلاب شکوفا مي شد و به اوج خود مي رسيد او در دلي که از اين جلادان خون آشام طاغوتي داشت خوش را با برادران مؤمن و انقلابي همگام و همفکر مي دانست و هر کاري که از دستش بر مي آمد سستي نمي ورزيد در پخش اعلاميه ها و شرکت در مجالس و راهپيمائي هايي که صورت مي گرفت تا زمانيکه انقلاب به ثمر رسيد و شکوفا شد او همچنان استوار و مقاوم و همگام با انقلابيون پيش مي رفت تا اينکه جنگ تحميلي به حمايت ابر قدرتها بر ايران تحميل شد. شهيد جواد در تشکيل مجالس نقش به سزائي داشت هر شب جمعه نصب بلندگو و فراهم آوردن چيزهاي عازمه با او بود هر شهيدي که تشيع جنازه مي شد او همانروز کارش را تعطيل مي کرد و به هر وسيله که شده خودش را به آنجا مي رساند وقتي که عصر بر مي گشت چقدر از او سخت مي گذشت شهادت هر شهيدي براي او بسيار گران تمام مي شد که هميشه بياد رزمندگان بود و رفتن به جبهه حرف او و کلام او بود و در پي فتواي امام بزرگوار که رفتن به جبهه ها را واجب کفائي دانست او تصميم گرفت که به نداي حسين زمان لبيک بگويد و عازم جبهه هاي نور عليه ظلمت شد و چند ماهي همه در جبهه بود او مريد و مقلد امام بود او پيرو خط روحانيت مبارز و متدين بود که همانا خط انبياء است او در اين ايام تازه از زير بار حکومت ظلم و جور ستمشاهي بيرون آمده بود که باز همه درگير با گروهکهاي منافق ملحدين و منحرفين و سلطنت طلبان بود اطيعوالله و اطيعو الرسول الامرمنکم را هدف خود راه خود و شعار خود قرار داده بود او اطاعت مي کرد از خدا و رسولش او اطاعت مي کرد از ولايت فقيه او اطاعت مي کرد از امام زمانش او اطاعت مي کرد از رهبرش حسين زمان خميني کبير او اطاعت مي کرد از روحانيت مبارز همچون آيت الله منتظري اميد امام و امت او اطاعت مي کرد از نماينده امام و امام جمعه شهرش حضرت آيت الله ارسنجاني خلاصه شهيد جواد ابوالحسن زاده بعد از آمدن از جبهه تصميم گرفت که خدمت سربازي خود را در سپاه اين ارگان انقلابي بازوي اسلام و انقلاب بگذراند بنابراين مقدمه کارهايش را تمام کرد و چون آموزش ديده بود. روانه جبهه ها شد او مدت 5 الي 6 ماه از خدمتش مي گذشت او در اين مدت دو بار مرخصي آمده بود بار دوم 15 روز از مرخصي گذشته بود که خداوند او را طلبيده او همانطور که آسمانهاي خونرنگ جبهه ها را پاسداري مي کرد ناگهان 10 هواپيماي صدم آمريکائي به حريم فضائي جبهه ها تجاوز کرده و جواد با تصميم و اراده خالصانه که داشت آنها را هدف قرار مي دهد و تا آخرين فشنگ و آخرين نفس با آنها مقابله مي کند تا اينکه ترکشها او را در مي يابند و بالاخره در تاريخ 28/9/63 جان را به جانان تسليم مي کند و به لقاء الله و معشوقش مي شتابد شهيد جواد ابوالحسن زاده داراي اخلاق نيکو و پسنديده بود رفتار و کردار و گفتار او نمونه بارز اخلاقي اوست او هيچگاه زير بار ظلم سر تسليم فرود نمي آورد از حق هر مظلومي دفاع مي کرد. يادش گرامي و روحش شاد و راهش پر رهرو باد. آنکس که تو را شناخت جان را چه کند/ فرزند و عيان و خانمان را چه کند/ ديوانه کني هر دو جهانش بخشي/ ديوانه تو هر دو جهان را چه کند/ والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته . جانثار اسلام شهيد جواد ابوالحسن زاده.