شرح مختصري از زندگينامه شهيد سروان جهانگير خوشخواه در خانواده نسبتا متوسط بدنيا آمد پس از طي دوران كودكي به دبستان داخل و از همان كودكي روحي سركش و داراي ايمان و مناعتطبع بود از خانواده خود چيز زيادي طلب نميكرد پس از طي دوره ابتدايي و دوره دبيرستان را با كمال پشتكار و تلاش به تحصيل اشتغال و مهر خدا وطن را از خود دور نميساخت پس از آن به دانشكده افسري داخل و پس از سه سال دوران پر رنج و مشقت به درجه استوار مختصر گرديد پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به هوابرد منتقل گرديد و بلافاصله درگيريهاي كردستان شروع شد كه به آنجا رفته و بلافاصله جنگ بين حق و باطل آغاز گرديد كه با تمام وجودش در فكر نجات وطنش از دست اجنبي بود تا زمان شهادتش در جبهه جنگ عليه صدام و صداميان جنگيد و آنها را به گلوله بست وي اظهار ميداشت هيچوقت ظلم و ظالم پايدار نخواهد بود وي بسيار جوانمرد و با ايمان بود هميشه طرف حقق را ميگرفت و سخني جز حقيقت اظهار نميداشت و در بيان اطرافيان از اخلاقي مملو از انسانيت برخوردار بود و جز خوبي هرگز كاري انجام نميداد هنگامي كه به شهادت رسيد براي تمام كساني كه او را ميشناختند باورنكردني بود
شهيد سروان جهانگير خوشخواه جمعي تيپ 55 هوابرد در خانواده نسبتا متوسط به دنيا آمد.پس از طي دوران کودکي به دبستان داخل و از همان کودکي روحي سرکش و داراي ايمان و متاعت طبع عجيبي بود و از خانواده خود چيز زيادي طلب نمي کرد .پس از طي دوران ابتدايي به دبيرستان داخل و مدت 6سال دوره متوسطه را با کمال پشت کار و تلاش به تحصيل اشتغال و مهر خدا و وطن را از خود دور نمي ساخت .پس از طي دوره متوسطه به دانشکده افسري داخل و پس از سه سال دوران پر مشقت و رنج فارغ التحصيل و به درجه ستوان دومي مفتخر گرديد .پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران که براي همه انتظار پر شکوهي را به پايان داشت مانند تمام ملت مسلمان ايران غرق در شادي گشت.پس از آن يعني دوره مقدماتي به هوابرد منتقل گرديد و بلا فاصله درگيري هاي کردستان شروع شد که به آن جا رفته و بلافاصله جنگ بين حق و باطل آغازگرديد که با تملام وجودش در فکر نجات وطنش از دست اجنبي بود تا زمان شهادتش در جبهه جنگ عليه صدام وصداميان جنگيد وآن هارا به گلوله بست در نظر داشتيم برايش همسري اختيار کنيم اما وي اظهار مي داشت پس از پايان جنگ و پيروزي نهايي و حقوقي که وي دريافت مي داشت چون داراي دو خانواده بوديم خانواده خود را سرپرستي و مخارج آن ها را تامين مي نمود .هر وقت در جبهه براي چند روز به شيراز مي آمد تمام وقت از خيانات صداميان صحبت مي نمود و آن ها راه لعنت و نفرين مي نمود و از اين که چه طور مردم بدبخت و مستضعف روستاها را به توپ و گلوله بسته و نابود کرده سخن اظهار مي نمود که هيچ وقت ظلم و ظالم پايدار نخواهد بود.وي بسيار جوان مرد و با ايمان بود هميشه طرف حق را مي گرفت و سخني جزء حقيقت اظهار نمي داشت در بين دوستان و اقوام و در محل کارش از اخلاق مملو از انسانيت برخودار بود و جزء خوبي هرگز کاري انجام نمي داد که به شهادت رسيد براي تمام کساني که او رامي شناختند باور نکردني بود .چون شهيد از شجاعت و دليري خاصي برخودار بود و مانند شيري بود که هر دم برصداميان مي غريد ومانند عقابي بود که برسر آن ها هر دم فرود ميآمد وآن ها را نابود مي ساخت به هيچ فرد يا دسته اي به جزء الله و الله وابستگي نداشت و جزء به او نمي نگريست و بلاخره به سوي وي همان طور که وعده شده بود بازگشت هميشه براي تداوم انقلاب کوشش مي نمود و شفارش مي نمود حتي زمان دانشکده و حتي دبيرستان شنيده مي شود که با تمام وجود از ابرقدرت ها و امپرياليست ها جهاني متنفر و حس انتقام جوي او را بر اين داشت که در ارتش بماند و دين خود را نسبت به دين و مملکت وکشورش ادا نمايد .امبدواريم که ماهم بتوانيم پي گير راه ا.و وتداوم راه او را ادامه دهيم و با ياري الله و با رهبري قاطع امام خميني براي هميشه دست کثيف و جنايت کار جهان خواران را ازکشورهاي مستضعف و؟؟؟نخات بخشيم چو شهيدان شاهد و ناظر رآگاه از تمام جريانات روزمره ملت خود مي باشند.روحش شاد و يادش گرامي باد.
.