کنگره ملی شهدای استان فارس

چهارشنبه 14 مرداد 1405
04:59
ابراهيم دهقانى

ابراهيم دهقانى ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند خیراله

تاریخ تولد
۱۳۴۶/۱۱/۰۸
تاریخ شهادت
۱۳۶۴/۰۴/۲۰
محل شهادت
بیات دهلران
تحصیلات
سیکل
محل تولد
خوزستان - آبادان - شادگان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
مفقودیت
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
ان الله اشترى من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون وعدا عليه حقا فى التوريه و القران و من ارض بعهده من الله فاستبشروا يبيعكم الذى با يعتم به و ذلك هو الفوز العظيم .
خدا جان و مال اهل ايمان را به جاى بهشت خريدارى كرده آنها دررا ه خدا جهاد مى كنند كه دشمنان دين را به قتل رسانند و يا خود كشته شوند دين وعده قطعى است بر خدا و عهديست كه در تورات و انجيل و قران فرمود و از خدا باوفاتر به عهد كيست اى اهل ايمان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت سعادت و فيروزى بزرگى است .
پروردگارا : نمى دانم مرا خواهى بخشيد يا نه ولى واقف بر رحمت و عطوفت و مهربانى تو هستم و ميدانم كه وسعت درياها و اقيانوسهاى متلاطم بيشتر و اوج ربوبيت تو از قعر و عمق ابحار طويلتر است . بار ذنوب و معاصى من مفلوك قوى و مستحكم بسته شده است . پس بگشاى خدايا كه گشاينده تويى . الها شرمنده ام از اينكه اعمالم شايسته نيست و با كوله بارى از گناه بسوى تو مى‌آيم ولى از تو مى خواهم اكنون كه از همه چيز وارسته و تنها به تو وابسته ام گامهايم را استوار دارى و قدمم را راسخ و اراده ام را آهنين و به نيرو دهى تا پاهايم را چون ميخ به زمين بكوبم و دندانهايم را از خشم بفشارم و آن چنان ملحدان را از دم تيغ دين بگذرانم كه شايد لياقت بندگى و طاعت تو را بيابم .
خدايا : به بزرگى و جلال و شكوهت تو را سوگند مى دهم كه جنود رحمان را بر جنود شيطان پيروز غالب گردانى و دينت را عالمگير بنمايى و آرزوها و آمال و ادعيه مستضعفان و زجر كشيدگان را مستجاب نموده و بندگان بى پناهت را مايوس و نوميد نگردانى . اكنون كه ديگر زندگى برايم معنا و مفهومى ندارد و تنها اوهام و افكار پرتويى از عالم ماوراء ماديات و بعدى از ابعاد عالم فوق است ديگر نمى خواهم حتى درباره آن كلامى بنگارم يا بگويم و سعى خواهم نمود از زندگى و حيات حرفى به ميان نياورم . پدر و مادر مهربانم : شما اولين استادان زندگى من بوديد و مرا به امر پروردگارازعدم به حى و از جموديت به انسانيت آورديد و به من روش خوب زيستن و خوب بودن و ؟؟؟ خوب جنگيدن و خوب مردن را آموختيد . ازشما اولياء كبيرم تقاضا دارم كه خطايا و اشتبا هات مرا بخشوده و مرا حلال كنيد كه اميد من به حلاليت و دعاى خير شماست از شما مى خواهم كه با روح معنوى و ايمان و اعتقاد راسخ خود از خدا بخواهيد كه مرا مورد عفو خويش قرار داده و رحمت و عطوفت خويش را از من دريغ نداريد .
از خدا بخواهيد كه عمر امام را به بلنداى عمر آفتاب قرار داده وسايه رفيع اش را از سر ملت محروم ايران خصوصا و از سر محرومان و زجر كشيدگان عالم عموما كوتاه نگرداند و اى پدر و مادر مهربانم شوق وافر و مفرطى براى ديدار شما دارم اما شوق ديگرى دلم را پر كرده و آن شورى است كه دل هر عاشق شيدايى را چنان مملو از شور نموده كه كبوتر جان را به كف گرفته و به سوى درگاه معبود و معشوق مى شتابد و آن حب و عشق پيوستن به لقاء پروردگار و كردگار جهان ماده و معناست . از خدا بخواهيد كه اين فيض و فوز عظيم را شامل حالم گرداند.
برادر مهربانم : هر چند تو را بسيار آزار و اذيت كرده ام و در مواقع بسيار با تو درشتى كرده ام و تو را از خود رنجانده ام ولى اكنون از تو تقاضا ى عفو دارم و اميدوارم مسلسلى را كه از دستم مى افتد تو بردارى و گام در راهى بنهى كه برادرت در آخرين انتهاى‌آن ؟؟؟ توست و دلم مى خواهد مسلسلى كه از دست تو مى افتد برادران ديگر بردارند تا آن روزى كه ؟؟؟ استعمار به پوزه درآيد .
برادر عزيزم دلم مى خواهد قلب كوچكت مملو از خشم شود تا جا ئى كه ترك بردارد و غريو بلند تو؟؟؟ و اوليا جهانخواران برآورى . دلم مى خواهد امام عزيز را يارى بنما ئى و لبيك گوى نداى هل من ناصر او باشى .
خواهران مهربانم : شما نيز در اين جريان اشتراك داريد . بار مسئوليت شما گرانتر و سنگين تر از همگان است و بايد زينب وار آن را به سر منزل مقصود برسانى . خواهران مهربانم اميدوارم كه در فراق من نه تنها خودتان غمگين نباشيد كه تسلا و آرام بخش قلب مادر مهربانم باشيد و شبهاى تار او را روشنى داده و اشكهاى او را درمان باشيد و نگذاريد تنهايى و گوشه نشينى و ؟؟؟گويى را پيشه خود سازد . و از شما و همه خواهران ديگر مى خواهم كه حجاب خود اين سنگين ترين سلاحتان را چنان حفظ نماييد كه حضرت فاطمه زهرا را از خويش راضى گردانيد . پدر و مادر و برادر و خواهران عزيزم از شما مى خواهم كه اگر لب هاى تشنه ام از درياى رحمت الهى سيراب شد علاوه بر اينكه خودتان مرا حلال كنيد حلا ليت مرا از ديگران نيز بطلبيد.
استادان ومعلمان و اولياء مدرسه ام يك حرف كوچك هم با شما دارم . شما ازمن خواستيد كه تكليفم را بنويسم من هم تكليفم را نوشتم اما نه با قلم بر روى كاغذ بلكه با خون بر روى خاك . شهادت درسى بود كه من از جان آن را خواندم و چون يك شاگرد خوب آن را ياد گرفتم و در كلاسى كه معلم آن الله بود وبه شاگردانش شهيدان آن را به خوبى جواب دادند و اگر خواست پروردگار باشد قبول خواهم شد و به كلاس بالاتر ترفيع خواهم يافت .
جسد بى جان مرا در شيراز تشيع و در گلستان شهداى دارالرحمه به خاك بسپاريد و در شب اول قبرم دعا و ثنا كنيد كه خدا فشار قبررا بر من آسان بگرداند و آن چنان با من رفتار كند كه با بندگان خاص و پاك خويش مى كند نه آن چنانكه با كافران و ملحدان و ضالين رفتار مى كند. همچنين از شما مى خواهم كه شعر زير را بر سنگ قبرم حك كنيد.
گرمرد رهى ميان خون بايد رفت وزپاى فتاده سرنگون بايد رفت تو پاى به راه در نه و هيچ مپرس خودراه بگويدت‌كه‌چون‌بايد رفت
از همه خويشان و دوستان و ياران بالاخص برادران گروه مقاومت مسجد توكلى كرمانى خداحافظى نموده و تقاضاى حلا ليت مى نما يم . والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
ابراهيم دهقانى
13/11/1361

QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید