بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه اسداله داوودي
گل پر سوخته ما ، اسدالله عزيز با آنکه 18 سال از عمر پر بارش مي گذشت دلاور مردي از تبار عاشوراييان بود که در صحنه گسترده عشق، با لباس خون و با مشعل پر فورغ بيداري ، در ايام عاشوراي امسال ، همراه با کاروان گلها ، در آغوش شهادت به گلزار عاشوراييان پيوست اين سوار سرخ بيداري در ميان لاله هاي سرخ پر گرفت . نعش اين ستاره پر فروغ در ستيغ کمال و در ميان آتش و خون سوخت تا روشنايي بخش راه انسانها و رهگشاي آينده تابناک انقلاب اسلامي باشد . او در متن شب رفت تا از ستيغ شرف خورشيد را نظاره کند . وقتي که در شب با آن دليل ذليل ، باران آتش بر روي کهکشاني از ستاره ها مي ريخت ، هر آدم کوري ، انفجار نور را مي ديد فرشتگان خدا فرياد مي زدند ، بياييد و نظاره کنيد ، کوره بارتان را برداريد با ما بياييد سينه پر صلابت اين کوه مردمي خواهد بياييد تا بشکنيم از دلمان سستي خمود را که عاقبت از همه جاي ايران ستاره خواهد دميد. او محصل بود کلاس اول نظري دبيرستان ابواسحق کازرون ، اما از تحصيل و تمام خواهش هاي تن گذشت و به جاي کلاس به سنگر رفت ،به جاي قلم اسلحه به دست گرفت ، به جاي صداي استاد آواي گلوله گوشش را نوازش داد، به جاي رياضي و فيزيک درس مقاومت و ايثار را آموخت، آزمايشگاهش ميدان نبرد و تاريخ امتحانش شب عمليات بود. به جاي کلاس به جبهه رفت تا فرياد دانش آموزي که کلاسش را به وسيله بمباران هوايي خراب کرده اند و صداي گرم استادش را با انفجار قطع کرده اند و از بي حرمتي که به حريم مقدس مدرسه اش روا داشته اند دفاع کند. نام او در ميان دلاوران خط شکن نبرد آشناست . به طوري که همرزمانش او را صميمانه دوست مي داشتند ، به همراه همرزم قهرمان و شهيدش مجيد داودي در عمليات مختلف شرکت نمود ، اين دو همسنگر هميشه و در همه جا با هم بودند و عاقبت هر دو در سنگر خون و آتش به اتفاق يار ديگرشان شهيد جليل داوودي به معراج خدا رفتند. آري ، او از جان گذشت و به جانان پيوست ، خاکي شد و به فرمان امامش به آسمان پر کشيد زنجيرهاي هواي نفس را گسست و تا به سر منزل دوست اوج گرفت به همراه طلايه داران فجر و ثارالله زمان هايي مداوم در جبهه هاي نبرد زينب وار بر يزيديان توفيد و پس از مدتها حضور مداوم در صحنه هاي نبرد عاقبت به پيمان خود وفا کرد و در پرتو هجرت مظلوم وار به شهادت نشست . اين حماسه ها تا بي نهايت ادامه دارد . در کجا ديده ايم و ديده ايد اين چنين سلحشوراني را که به جاي مدرسه و زندگي در دوران سترون ظلم ريشه دار جهاني سينه ستبر کنند و بدانند و بخوانند که ما در کشتن و کشته شدن پيروزيم و مگر نديده ايم و نديده ايد که فرياد لا را با آتش و ويراني نمي توان خاموش کرد مگر نه اين است که فرياد لا به خون پاينده و پايدار است و دشتها اگر به طغيان زلزله اي بر خود جنبند، آنها که حسيني زيسته اند . چون اسدالله با استقامت زينبي فرياد مي کنند و بر يزيديان مي توفند و تسليم نخواهند شد . مگر نمي دانند که حتي اگر کوهها بلرزند ، آنها که سر را به حضرت حق عاريت داده اند شمشير هاي از نيام کشيده را به غلاف نمي کشند و چه وحشتي از آنکه لته هاي پيکر سوخته شان را در زير آوار طغيانگري خون مظلومي اقيانوسي است که دشت ها را لاله زارهايي مي کند. درود بر شرفش باد