کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 25 مرداد 1405
02:57
فتح اله داودی نژاد

فتح اله داودی نژاد ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند حبیب

تاریخ تولد
1349/07/01
تاریخ شهادت
1366/06/08
محل شهادت
ج اراک -بروجرد
محل تولد
فارس - کازرون - کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
سانحه رانندگی
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه ي بسيجي شهيد جليل (فتح الله) داوودي نژاد : برادر شهيد جليل (فتح الله) داوودي نژاد در تاريخ 1349 در يک خانواده ي مذهبي چشم به جهان گشود . شهيد بزرگوار از همان کودکي علاقه ي شديدي به يادگيري دين و اسلام خصوصاً در مورد حجاب و نماز و روزه داشت و به همراه پدر و دايي خود در مساجد حضور پيدا مي کرد . وي در شش سالگي راهي مدرسه شد در حالي که در خانواده ي پر جمعيت بود و با توجه به اين که ما در آستانه ي جنگ بوديم و کشور از لحاظ اقتصادي در مضيقه بود ولي به فرموده ي پيامبر اعظم علم را بياموزيد حتي با سخت ترين شرايط . دوران ابتدائي را سپري کرد و پا به دوره ي راهنمايي در مدرسه شهيد قائدي گذاشت هميشه در فکر رفتن به جبهه و جنگ بود ولي من او اقتضاي رفتن به جبهه نبود . ولي با وجود داشتن سن کم در پايگاه مسجد امام خميني شب ها در خيابان ها و کوچه هاي اطراف شهر نگهباني مي داد و تفنگ بر دوش گرفتن را افتخاري بلند مي دانست و به خود مي باليد آري من براي وطن خود کاري انجام دادم . من به عنوان برادر کوچکتر غبطه مي خوردم که اين سعادت را نداشتم که دوشادوش برادر بسيجي خود از وطن نگهداري کنم ولي او را سرلوحه ي خود قرار مي دهم . سال دوم راهنمايي بود که شور و شوق جبهه و جنگ او را از مدرسه و درس باز کرد و به گفته ي خود سنگر من مثال نيمکت من است و تفنگ من قلم و خودکار من است و از کشور دفاع کردن جان و روح من است اين بود که ديگر مدرسه و مسجد و نگهباني و کشيک دادن شب و روز به حال شهيد اکتفا نکرد و فکر رفتن به جبهه شب و روز ، خواب و خوراک را از او گرفته بود و چون سن او کم بود و اقتضاي رفتن به جبهه را نداشت او را سخت نگران کرده بود . موقعيت خانوادگي شهيد با توجه به اين که پدري داشت که توانايي کار کردن را نداشت به خاطر اين که تنگي نفس داشت و از طرفي هم خانواده پر جمعيت بود او را سخت نگران کرده بود ولي باز دل به دريا زد و رفت ، رفت که خاک پاک ايران را به دست دشمن ندهد . با توجه به اين که مسجد با او موافقت نمي کرد به خاطر سن کم و از طرفي هم خانواده گفته بودند بگذار چند سالي بگذرد و بعد راهي جبهه شو ، بدون هيچ هماهنگي و خبردادن راهي جبهه شد حتي خانواده او هم از صبح تا شب از او خبري نداشتند و به مسجد مراجعه کردند گفتند که خبري نداريم به سپاه پاسداران رفتند و در ليست اسامي نگاه کردند و اسم او را در ليست اعزام به جبهه ثبت شده بود اين بود که آرزوي چند ساله ي او به وقوع پيوست و راهي جبهه در تيم المهدي اهواز شد و حدود 3 الي 4 ماه در جبهه بود و نگران از اين که باز از طرف پادگان و اطرافيان مخالفت کنند و چون علاقه ي شديدي به جبهه و جنگ داشت از مرخصي هايي که به او داده مي شد استفاده نمي کرد و مرخصي ها را به آن هايي مي داد که موقعيت هاي زندگي آن ها سخت بود . بعد از چهار ماه که به خانه برگشت در جمع خانواده با چه عشق و سربلندي خاطرات جبهه را براي ما تعريف مي کرد و از اين که بچه هاي جبهه جان بر کف براي هيچ کاري دريغ نمي کردند صحبت مي کرد . اين مرخصي چندان طول نکشيد و دوباره به فکر رفتن به جبهه کرد پدرم مي گفت من پسرم را براي اسلام مي دهم تو هديه اي از طرف خداوند هستي و به خودش هم باز مي گردد و شما مادر تا راضي نشوي پا از خانه بيرون نمي برم مادر ناراحت نباش اگر من شهيد شدم افتخاري است هم براي من و هم براي شما و الگوي شما حضرت فاطمه زهرا است که تمام فرزندان کوچک و بزرگ خود را براي زنده نگه داشتن اسلام فدا کرد من قطره اي کوچکي هستم در درياي بيکران اسلام . اين بود که براي بار دوم به جبهه رفت و يک شب قبل از اين که به جبهه برود خواب ديد که امام خميني رحمة الله عليه يک ليوان شربت به او داده و او هم با تمام ميل نوش جان کرده و در خانه طوري رفتار مي کرد که انگار به او الهام شده بود که ديگر در کنار خانواده و دوستان نيست انگار که بال در آورده بود و در آسمان و زمين نبود و شور و شوق و اشک در چشمانش جاري بود وسايل ساک خود را جمع کرد مادر او را از زير قرآن رد کرد و رفت . رفتنش همان بود و آمدنش هم همان . چند ماهي در جبهه و جنگ بود و در تاريخ 8/6/1366 زخمي شد و اعزام به تهران شد ولي جراحات و زخم آن قدر زياد بود که در دو روز بعد جان به جان آفرين تسليم گفت و به شهادت رسيد . نحوه ي به شهادت رسيدن بر اثر اصابت آتش سوزي خمپاره ها خون سرخ گلگون خود را در جنوب کشور در مرز کشور (اهواز) جاري کرد تا با خون خود و شهداي ديگر ريشه کفر و فساد و تباهي را برکند و براي هميشه سربلند باقي بماند و روح مقدس خود را به خدا سپرد و به ديدار سرور و مولاي خود امام حسين (عليه السلام) شتافت و رضاي خداوند بزرگ را به دست آورد . يکي از صفات شهيد اين بود که هر کاري را که انجام مي داد فقط و فقط به خاطر رضاي خدا بود و هميشه سفارش مي کرد که هر وقت در هر کاري چه بزرگ و چه کوچک ، چه براي کسي که دوستش داريد و چه کسي که در حق تو بدي کرده است توانستي انجام دهي انجام بده و اين را فقط به خاطر خدا انجام بده و اين را در ذهن خود مجسم کن که خداوند اين توانايي را در وجود تو قرار داده و تو بايد آن را به نفع خود بندگان خدا انجام دهي در واقع يک مأموريت الهي است و اگر غذاي يا پولي است مستحقي و درمانده اي ، خانواده ي بي بضاعت مي ديد به او به او مي داد و مي گفت اين ؟؟؟ براي ما . والسلام .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید