کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 25 مرداد 1405
20:30
علی مراد نصیری

علی مراد نصیری ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند مراد

تاریخ تولد
1342/01/15
تاریخ شهادت
1366/02/05
محل شهادت
بانه - سپیدار
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - کازرون - نصیر آباد کازرون
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
متن زندگي نامه برادر شهيد علي مراد نصيري
وباز دفتري ديگر از حقايق زندگي يکي از صدها شهيد سنگر عشق وايمان را گشوده وشمه اي از اقيانوس بيکران معرفت اين تک سوار خطه حسين عارف بي هياهو علي مراد نصيري تحت عنوان زندگي نامه اين شهيد بزرگوار بيان مي کنيم.
شهيد علي مراد نصيري در سال1342 در روستاي نصيرآباد در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود وبا تولدش نور تقوا وايمان را هر چه بيشتر در فضاي زندگي خانوادگي متبور ساخت.کودکي ساکت وخاموش در عين حال ؟؟؟در چهره اش لحظه اي بر کنار نمي شد دوران کودکي در ميان اعضاء خانواده همچنان سپري نمود تا اين که براي فراگيري علم ومعرفت در دبستان همان روستا ثبت نام نمود وبعد از پايان دوران ابتدائي به علت عدم امکانات صفاي زندگي در روستا را پشت سرنهاد ودر کازرون جهت ادامه تحصيل اقامت نمود وي از همان دوران علاقه شديدي به خاندان نبوت داشت ياد خدا را در زندگي سرلوحه قرار داد وموذتي بود که با فرياد الله اکبرش اهالي روستا را به سوي مسجد وانجام فرائض ديني مي خواند در دوران به زوال کشيده شدن رژيم منحط ستم شاهي نيز لحظه اي از پاي ننشت وفعالانه در راهپيمائي ها همگام با تمامي مجاهدان راه خدا شرکت مي نمود تا اين که نهال نورس انقلاب اسلامي به ثمر رسيد.بعد از شروع جنگ تحميلي ادامه درس را در مقابل ايثار در جبهه ها نزد خود مطرح نمود وآن يکي را انتخاب نمود که پسنديده عاشقان راه خدا بود وبلااصله در تاريخ1/ 12/ 1361 عازم جبهه حق عليه باطل شد به مدت يک سال در جبهه بياري رزمندگان پرداخت وبعد از آن چون از قبل جهت خدمت در سپاه پاسداران ثبت نام به عمل آورده بود براي آموزش به شيراز اعزام شد بعد از آموزش در پادگان امام حسين(ع)شيراز ماموريت شش ماهه اي در بندرعباس به وي محول شد وبعد از بندرعباس به مدت پنج ماه جهت ماموريت به بندر لنگه،ابوموسي،مقام وسپس به جزيره لاوان اعزام شد ودر اين مدت خالصانه وبي ريا به خدمت پرداخت.بعد از اين دوران به کازرون منتقل شد ودر سپاه پاسداران کازرون به خدمت صادقانه مشغول گرديد وبعد از يک ماموريت شش ماهه به جبهه از سپاه پاسداران بيرون آمده وهمواره با اعتقاد به اين سخن که:اين لباس برتن من سنگين است.
مي گفت من شايستگي پوشيدن چنين لباسي را ندارم به همين خاطر بعد از بيرون آمدن از سپاه دوباره عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد ودوشادوش ديگر رزمندگان به رزم بي امان خود ادامه داد ودر عمليات هاي مختلف جنگي حضور داشت واز جمله در عمليات والفجر8در کنار ديگر غرور آفرينان فجر مردانه جنگيد واز ناحيه دست مجروح وبه عنوان معلول جنگي به وطن خويش برگشت ودر همين دوران بود که براي ادامه تحصيل در دبيرستان شبانه ثبت نام نمود واسلحه ايمان ومعرفت را با يکديگر در دست گرفت ودر تاريخ 20/ 11/ 1365 دوباره عازم جبهه شد.
رفت زيرا که کبوتر روحش مشتاق به پرواز بود ودمي آرام نداشت تا اين که فرياد الله اکبرش در کوهستان جبهه کردستان طنين انداز شد ومردانه نداي انا لله وانا اليه راجعون را لبيک گفت ودر تاريخ5/ 2/ 1366 به درجه رفيع شهادت نائل شد.روحش شاد ويادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد علي مراد نصيري
يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربک راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي. اي نفس قدس مطمئن(ولارام بياد خدا) امروز به سوي پروردگارت بازا که او راضي از (اعمال نيک) تو و تو راضي از(نعمت هاي ابدي)او پس در صف بندگان خاص من وارد شو و در بهشت(رضوان من) داخل شو.(آيه هاي 27تا 30 سوره فجر)
با سلام و درود فراوان بر حضرت محمد(ص) و با سلام به محضر يگانه قطب دائره امکان حضرت حجة ابن الحسن روحي و ارواحنا له الفداء و با سلام بر نائب برحقش خميني عزيز و با سلام بر مظلوم ترين شهيد تاريخ حضرت حسين بن علي(ع).
اين چهارمين بار است که وصيت نامه ام را عوض مي کنم و هر بار از ميدان نبرد خجل و شرمنده به وطن باز مي گردم.اما اي خداي بزرگ اگر من لياقت افتخار شهادت دارم اين بار مرا بپذير و از اين زندان تن آزادم کن.
معبودا: مي خواهم در قاموس شهادت قطره خوني باشم تا با جوشش خود در پيکر جامعه اسلامي اين خود را به اسلام عزيز ادا کرده باشم پس مرا مشمول رحمت خود قرار ده،گناهانم را ببخش و بيامرز و لباس فاخر شهادت را بر تن عريان من بپوشان. يا غايته امال العارفين ـ يا غياث المثتغيثين. پس با اميد آن که دعاي بيچارگان مظطر را اجابت مي کني وصيتم را با هموطنان عزيز خود شروع مي کنم.ما اکنون در مقطعي از زمان هستيم که وضعيت و ضرورت ايجاب مي کند که خون ها بپاي اسلام ريخته شود از صدر اسلام تاکنون تنها چيزي که موجب بقاء دين اسلام گشته همان خون است همان ايثار و از خود گذشتگي است پايندگي اسلام از خون شهيدان است،از خون حسين(ع) و حسينيان است.از خون آنان که فضاي زندگي گنجايش روح بلند پروازشان را نداشت چابک سواران و يکه تازان ميدان شجاعت،پويندگان طريق هدايت،عدل و عدالت،راستي و رستگاري آنان که تنها سرمايه زندگيشان يعني جان عزيزشان را در طبق اخلاص گذاشته و تقديم به پروردگار سبحان کردند و پروانه وار گرد شمع شهادت پرسه زدند و عاشقانه گرد آن شمع پر و بال سوختند.سوختند تا از سوختنشان مشعل فروزان گردد تا شيفتگان راه حقيقت و آزادگر از روشنائي شان راه را بهتر بپويند.عزيزاني که زندگيشان درس حريت و آزادگي بود الگو و سرمشق انسانيت بود و شهادتشان نيز موجب شد تا خواب غفلت را از چشم خفتگان بزدايد.آنان که حلاوت راز و نياز با يگانه معبود عالم هستي را به انسان ها آموختند و جان دادن در راه حق را در ذائقه حقيقت جويان عالم بسي شيرين کردند. بنابراين از شما ملت شهيد پرور امت ايثارگر مي خواهم که يار و پشتيبان اين انقلاب و اين امام عزيز باشيد و نهال بي وفائي را در وجود خود بخشکانيد و نگذاريد تاريخ يک بار ديگر شاهد بي وفائي کوفيان در کربلاي ايران گردد از شما مي خواهم که در اين برهه از زمان که جنگ به نقطه حساس و سرنوشت ساز خود رسيده و دشمن زبون در پرتگاه سقوط قرار گرفته مانع فرزندان خود به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل نشويد که مسئول هستيد هم در اين دنيا و هم در آخرت بکوشيد اين انقلاب را که ؟؟؟ الطاف الهي و به برکت خون پاک عزيزان سينه صد چاکمان به اينجا رسيدن و زمينه اي است انشاءالله براي ظهور امام زمان تا از خون خود سيراب کنيد.امام را تنها نگذاريد و قدر اين جلوه نور الهي را که بر چهره کذابين دشمنان اسلام گرد مذلت و خجلت نشانده بدانيد آگاه باشيد که خوشبختي و بهروزي آنگاه رو به شما مي آورد که از امام عزيز دست برنداريد و او را تنها نگذاريد. از شما خواهران عزيز و مؤمن و متعهد به اسلام نيز مي خواهم همچنان که تا بحال همچون مرواريد در صدف حجاب مستور بوده ايد هر چه بيشتر و بهتر در حفظ حجاب خود بکوشيد چرا که (حجاب شما و وقار شما ارزش خون شهيدان است) سخني هم با خانواده ام: پدر و مادر عزيز زبانم ناتوان تر از آنست که بخواهم از زحماتي که براي من کشيده ايد قدرداني و سپاسگذاري کنم شما خيلي حق گردن من داريد بنابراين از بجا آوردن حقوقي که به گردنم داشته ايد آنچه را که کوتاهي کردم به بزرگواري خود ببخشيد و اگر من شهيد شدم شهادتم را مايه افتخار بدانيد چون شهادت تنها آرزوي من بود.اين را بدانيد که آنچه شما داريد اعم از مال و فرزند و دارائي و ... همگي امانت خداست.زنهار! از دادن امانت بدست صاحب،غمين و محزون نشويد.توصيه من به شما اين است که هميشه بياد خدا باشيد و از خداوند بزرگ صبر و استقامت طلب نمائيد و بياد داشته باشيد که امام حسين(ع) چگونه در راه دين جانبازي نموده و چگونه مظلومانه بشهادت رسيد.در پايان از برادران و خواهرانم نيز مي خواهم که اگر نتوانستم در طول زندگي برايتان برادري شايسته باشم مرا ببخشيد و حلالم کنيد و همچنين از قوم و خويشان ـ همسايگان ـ دوستام و آشنايان حلاليت مي طلبم و اميدوارم اگر حقي گردنم دارند حلال کنند. والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته
9/10/1365 علي مراد نصيري
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید