کنگره ملی شهدای استان فارس

دوشنبه 26 مرداد 1405
02:42
علی حسین یارمحمدی

علی حسین یارمحمدی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند نوروز

تاریخ تولد
1341/12/22
تاریخ شهادت
1361/02/20
محل شهادت
خونین شهر خرمشهر
محل تولد
فارس - ارسنجان - ارسنجان
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش به سر
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم . شهيد علي حسين يار محمدي در سال 1341 در خانه گلي بسيار محقري و با پدر و مادر بسيار فقيري در شبي ديده به جهان گشود که پدرش جهت امرار معاش به کوهي به نام قلات که بلندترين کوه ارسنجان مي باشد جهت زدن ؟؟؟ به آن کوه رفته بود ساعت هاي 8 يا 9 شب بود که يک نفر از آن کوه آمد و گفت که پدرتان را خرس پاره کرده برويد او را بياوريد در همان موقع مادرم مي خواست وضع حمل کند که با عده اي به طرف کوه حرکت کرديم نزديکهاي صبح بود که سر قله کوه رسيديم و ديديم که پدرم غرق به خون خوابيده و بيهوش افتاده او را روي يک الاغ بستيم و به ارسنجان آورديم تمام ملت ارسنجان جهت اينکه بدانند چه شده راه و نيمه راه جلو ما آمدند در راه يکي به ما گفت که ديشب خدا پسري به نوروز داده و از قدم پسرش بود .که او هنوز زنده است وقتي پدرم را به منزل آورديم و دکتر او را پانسماان کرد و او هوش آمد به او گفتيم که يک پسر گيرت آمده خوشحال شد و گفت اسم او را علي حسين بگذاريد زيرا موقعيکه من را خرس گرفته بود من صدا زدم و گفتم يا علي يا حسين بفريادم برسيد . آنها من را نجات دادند بهمين خاطر اسم او را علي حسين گذاشتم و پدرم مدت چهل شبانه روز روي جا خوابيد و مريض بود در خانه نان خالي هم گير نمي آمد و گاهي از همسايه ها آرد قرض مي کردند بله در چنين خانواده اي شهيد علي حسين بزرگ و بزرگتر شد تا اينکه شش ساله شد وموقع ثبت نام مدارس شد آنوقت 15 ريال جهت ثبت نام مي گرفتند . ما همان را هم نداشتيم که دائي 15 ريال گفت علي حسين بچه باهوشي است او را به مدرسه بفرستيد مادرم اينکار را کرد از همان کلاس اول علي حسين صبحها ناشتا به مدرسه مي رفت و ظهرها بي رمق به خانه مي آمد فقط يک تکه نان خالي گيرش مي آمد و مي خورد اما هيچوقت به شاگردان همکلاسيش نمي گفت که من صبحانه نخورده ام يا ما چيزي نداريم از همان کوچکي از بچه هاي خان و پولدار بدش مي آمد زيرا اگر از وضع مالي بسيار فقير بود از نظر ديانت خيلي غني بود زيرا در خانواده بسيار مومن به دنيا آمده بود که هيچ وقت نماز و روزه شان ترک نمي شد و از نظر هوش هم بسيار غني بود تمام همکلاسهايش دلشان مي خواست که رفيق او باشند زيرا هم باهوش بود و هم بسيار خوش اخلاق و مهربان و خنده رو . در دبيرستان عضو انجمن اسلامي بود و با ضد انقلاب درگير بود عضو بسيج بود و در خيابانها نگهباني مي داد رفقا را ارشاد مي کرد و از زندگينامه امام براي آنها تعريف مي کرد زياد به سپاه علاقه داشت و هميشه دلش مي خواست يک سپاهي باشد. و سرانجام در هنگام حمله در پيشروي به طرف خرمشهر خمپاره به سرش اصابت کرده و همانجا به شهادت رسيده بود .روحش شاد و راهش مستدام باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم. با درود به حضرت محمد (ص) پاره كننده زنجير اسارت و بردگى و با درود به حسين (ع) سيدالشهدا و سرور آزادگان جهان و با سلام و درود به حضرت مهدى (عج) منجى انسانها و برپاكننده حكومت قسط و عدل و با سلام و درود بر نائب برحقش امام خمينى نجات دهنده ملت ايران از زير يوغ ستم شاهى و با درود به روان پاك همه شهيدان از هابيل تا حسين (ع) و از حسين (ع) تا شهيدان مظلوم بهشتى و باهنر و رجايى و همه شهيدان انقلاب اسلامى و با درود بر همه ملت قهرمان ايران. هم اكنون كه عازم جبهه هاى حق عليه باطل مى باشم چند سفارش داشتم كه مى خواستم آنرا عرض كنم. اولين سفارشم به ملت قهرمان و شهيدپرور ايران، اين است امام را دريابيد زيرا او همان حسين است كه قرنها برايش به سر و سينه مى زديد. اين همان حسين است كه آرزو مى كرديد كه اى كاش در روز عاشورا بوديد و به ندايش لبيك مى گفتيد. اين فرزند همان حسين و ادامه دهنده راه او است و دنيا ميدان آزمايش است. مواظب باشيد كه از اين آزمايش موفق بيرون آييد. در زندگى خصوصى امام نيز دقت كنيد زيرا كه بسيار آموزنده و بهترين راهنماى زندگى شما مى تواند باشد. و اما تو پدرم اميدوارم كه مرا بخاطر نافرمانيهايم ببخشى و اگر شهيد شدم در شهادتم صبور باشى و خداوند پاداش عظيمى را براى صبركنندگان در راهش عنايت مى كند. و تو مادرم مادر عزيز و رنج كشيده ام اگر شهيد شدم عجز و ناله و شيون مكن چرا كه با روحمن مخالف است. گريه تو باعث شادى دشمنان اسلام و تضعيف بر روحيه مردم شود. بنابراين همچون مادران شهيد سرافراز و سربلند در كوچه قدم بردار و بر اين فيض عظيم كه نصيب شده است شكرگزار باش و با ناله و شيون از اين فيض عظيم خود مكاه هرچند از دست دادن فرزندى برايت مشكل است و هنگامى كه براى خدا باشد تحملش آسان است. از شما برادرانم كه براى من حق برادرى خود را كامل كرديد و اين من بودم كه از شما نافرمانى كردم اميدوارم كه اين نافرمانى مرا ببخشيد. شما خود وظيفه خود را خوب مى دانيد بنابراين احتياج به سفارش من ندارد. شما خواهرانم زينب وار صبور و شكيبا باشيد و پيام رسان خون من حجاب خود را فاطمه وار حفظ كنيد زيرا كه حجاب شما براى دشمنان اسلام كوبنده تر از خون من است. چيزى را كه قابل بخشيدن باشد ندارم بجز چند كتاب كه آن هم به يكى از كتابخانه ها و در مساجد يا روستا اهدا كنيد. درپايان از تمام اقوام و آشنايان و دوستانم مى خواهم كه اگر گناهى از من سرزده است مرا ببخشيد. والسلام. على حسين يارمحمدى 12/2/1361.
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید