دیدار با خانواده شهید روح اله صفری
بستهای کادوپیچشده در دست داشت. همه نگاهها به دستان دختر بود تا اینکه بالاخره هدیه باز شد؛ یک قاب عکس بود. دختر قاب را بالا گرفت و به مادر و خواهر یکسالهاش نشان داد؛ شوق در چشمان همگی حلقه میزد.
:)
در تصویر، او و خواهر کوچکترش در کنار هم ایستاده بودند و پدر، با نوری آرام و مهربان، در پسِ دخترانش چون تکیهگاهی همیشگی خودنمایی میکرد. همسر شهید، اشکهای شوق و دلتنگی میریخت. ناگهان، دختر کوچک شهید با ذوق به سوی عکس آمد و لبخندی بر لبانش نشست؛ گویی شور شوق تمام وجودش را فراگرفته بود. حس میکرد پدر به دیدارش آمده است. آن روز، روز تولد او بود و این دیدار، با روز تولدش یکی شده بود؛ گویی این دقیقاً همان خواستهی خودِ شهید بود. چشمان دختران از شدت خوشحالی میدرخشید..
همهچیز کامل شد؛ این، یک قابِ ناب بود؛ قابی که نشان از حضور پدر داشت. این قاب نشانهای بود که پدر برای دختران دلبندش فرستاده بود تا به آنها ثابت کند شهدا همیشه در کنار خانواده هستند و سایهی مهربانشان را بر سر آنان گستردهاند..







