بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد عباس احمدي : در سال 1346 در روستاي ده به از توابع بخش قيروکارزين کودکي چشم به دنياي خاکي باز نمود که سال ها بعد نامش در زمره نيکوترين فرزندان اين مرز و بوم ثبت گرديد و خون خود را در راه تعالي مکتب نجات بخش اسلام و ميهن اسلامي ايران فدا نمود . شهيد عباس احمدي در سال 1351 در اثر زلزله ويرانگر منطقه به همراه برادرش در زير خروارها خاک ناشي از زلزله مدفون شد . برادرش در اين حادثه از بين رفت و پس از کفن و دفن او خانواده شهيد متوجه شدند که عباس نيز زير آوار مانده است . ساعت ها طول کشيد تا او را از زير خروارها خاک بيرون کشيدند و او به طور معجزه آسايي نجات يافت . گويا تقدير الهي چنين رقم خورده بود که اين شهيد بزگوار نجات يافته و شرف ياري دين و مجاهدت در راه خدا نصيبش گردد و نامش در ليست شهداي جاويد جنگ تحميلي رقم خورد . وي تحصيلات ابتدايي و راهنمايي خود را در منطقه به پايان رسانيد و در سال 1362 به صورت بسيجي به جبهه روانه گشت و در تاريخ 21/12/1362 در جبهه کوشک به آنچه به آن عشق مي ورزيد و در وصيت نامه خود نيز آرزو کرده و به جوانان توصيه نموده بود که ( اي جوانان مقتداي ما مولا علي (ع) و حسين است پس مبادا در رختخواب غفلت بميريد ) نايل آمد و آن بزرگوار نيز در ميدان عشق و محراب عبادت به شهادت رسيد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .
بسم الله الرحمن الرحيم
با درود فراوان به رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران اين قلب تپنده مستضعفان جهان اميد است كه اين حسين زمان اين قلب جهان، اين پير جماران را تا ظهور مهدى(عج) حتى كنار مهدى نگه داشته شود. من رفتم به جبهه تا بتوانم كارى براى اسلام و خدمتى به امت شهيدپرور نمايم. آنقدر به جبهه مىروم و مىجنگم تا شهيد شوم. اى جوانان نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين(ع) در ميدان نبرد شهيد شد. اى جوانان مبادا در غفلت بميريد كه على در محراب عبادت شهيد شد. مبادا در حال بىتفاوتى بميريد كه علىاكبر حسين در راه حسين(ع) و با هدف شهيد شد. اى مادران مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيرى كنيد كه فردا در محضر خدا نمىتوانيد جواب زينب را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود و سلام مرا به رهبر عزيزم برسانيد و بگوييد تا آخرين قطره خونم سنگر گرم اسلام را ترك نخواهم كرد. با خداوند پيمان مىبندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلاها باحسين(ع) همراه باشم و سنگر او را خالى نكنم تا هنگامى كه همه احكام اسلام در زير پرچم اسلامى امام زمان(عج) به اجرا درآيد. اى كاش مىتوانستم صدبار به دست دشمن كشته شوم و دوباره زنده شوم تا با دشمنان اسلام مبارزه كنم. تا دشمن بداند مسلمان واقعى كدام است. مسلمان واقعى آن مبارزهگرانى هستند كه درجبهه جنگ عليه دشمن مىجنگند و هرلحظه بر سنگر آنان لرزهاى مىاندازند و جسد ناپاك آنان را با خاك يكسان مىكنند. بايد مردم خوشبخت شوند كه هرثانيه صدها گلوله رها ميكنند. به پيش مىروند و بدون آنكه گلولهاى به آنان اصابت كند. ما شلاقخوردگان تيرهترين، سردترين و بلندترين شبهاى جور بوديم. ما زخمخوردگان يلداى ستم بوديم. اولين شعاع فجر را كه ديديم خيز گرفتيم و عاشقانه بسوى شفق دويديم تا در چشمه خونين اسلام زخمهاى جانگداز خويش را بشوييم. از ملت بزرگ و رزمنده خواهانم كه فقط خط اصلى و راه روحالله را ادامه دهند كه تنها راه سعادت فقط همين راه است. با اينكه مىدانيم تمام ابرقدرتهاى شرق و غرب و نوكران آنها از اين قدرت اسلام مىهراسند ديگر چه بيمى داريم، با اينكه مىدانيم فرمانده كل قوا امام زمان(عج) مىباشد ديگر چه غم و چه گرفتارى داريم.
اميدوارم كه بتوانيم تمام ابرقدرتهاى شرق و غرب و نوكران استعمار را بوسيله مكتب الهى از بين ببريم و حكومت الله را بر روى كار بياوريم. من از كوچكى با دنيا وداع كرده بودم و به فرموده على(ع) دنيا گذرگاهى است نه قرارگاه، پس انسانها بايد به تعالى برسند تا نيكبختشوند و اين است شعار هر مسلمان كه بايد در تمام دنيا برپا شوند. جبهه درى از درگاه رحمت الهى است كه تنها بر روى بندگان هميشه باز مىشود. خداوندا از تو مىخواهم كه توفيق شهادت را نصيبم كنى و مرگ پرافتخارى كه تنها آرزوى من است. به خدا قسم سعادت خويش را در شهادت مىبينم. شايد لايق شهيد شدن نباشم. خدايا و اى پروردگارا مرگ در راه خود را جهاد در راه خود نصيب من بگردان. اى كاش شهادت را نصيبم مىكردى. شايد لايق شهيد شدن نباشم زيرا كه شهيد مقام والايى دارد و من فردى گنهكارم وخوارم. خدايا اينك به ياد تو و به منظور احياى دينم و تدام انقلابم به جبهه مىروم نه بخاطر انتقام و يا نام و مقام. از خدا و امام زمان(عج) و نايب بر حق او مىخواهم كه به آن سو و آن راه كه خود صلاح ميدانند هدايتم كند. چه گوارا و خوب است و چه شيرين است شربت شهادت، شهادتى كه در راه مبارزه حق با باطل و به فرمان خدا و رسول و قرآن و به فرمان امام امت زعيم عاليقدر امامخمينى بتشكن باشد. وصيت مىكنم كه نگران و ناراحت اينكه من شهيد شدم نباشيد. از اينكه من شهيد شدم افتخار كنيد و به همديگر تبريك بگوييد و نگران و ناراحت رهبرمان، اماممان باشيد و او را يارى دهيد. واقعا اگر مسلمان هستيد ذرهاى بر مال دنيا دل مبنديد زيرا كه هرچه بيشتر مال و زر داشته باشيد آتش دوزخ شما زيادتر است. پس با مال و جان خود دنيا و آخرت را براى خود خريدارى كنيد. همانطور كه پيامبران و امامان و همه مسلمانان انجام داده و مىدهند. الان هم در اين جبههها كاخنشينان نيستند. تمام اين جوانانى كه در اينجا هستند كوخنشينان مىباشند. ولى آن كاخنشينان كه در اين دنيا در خوشى وشيرينى بسر مىبرند ولى در آخرت تلخى مىبرند و در عذاب قيامت سوزانده شوند، ولى كوخنشينان كه در اين دنيا تلخى ديدهاند ولى در آخرت شيرينى خواهند ديد و در بهشت موعود فرود خواهند آمد.
سلام خدمت خوانندگان اين وصيتنامه مىرسانم و از شما خواهش دارم اين امام و اين پير جماران و اين قلب تپنده مستضعفان و محرومان جهان را يارى دهيد و از شما تقاضا دارم كه به اين جبههها هجوم ببريد و جوانان عزيز ديگر را يارى دهيد و نگذاريد خون اين جوانان پايمال شود. و ما كه در سنگر اسلام نشستهايم و مثل اينكه لالههاييكه در كنار انسان هستند به انسان صدا مىكنند كه من از روى خون شهيد روييدهام و انسان در برابر اين لالهها شرمنده مىشود. ابرقدرتهاى جهانى بدانند كه اين عاشقان از شهادت نمىهراسند بلكه با آغوش باز به استقبالش مىروند. ما پس از يكسره شدن كار صدام از طريق عراق رهسپار قدس خواهيم شد. اما چقدر مشتاقم كه هرچه زودتر با اين جوانان شهيد بپيوندم و اگر شهادت نصيبم شد مرا در گلزار شهداء شهرك امام خمينى بخاك بسپاريد.
عباس احمدى