کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
01:35
جمشید پای خوان

جمشید پای خوان ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند اله داد

تاریخ تولد
1330/01/01
تاریخ شهادت
1359/08/04
محل شهادت
فارسیان اهواز
محل تولد
فارس-ممسنی-تل گوه
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
مفقودیت
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسمه تعالي
نام : جمشيد ، نام خانوادگي : پايخان ، تاريخ تولد: 1326 ، تاريخ شهادت : 4/8/59 ، محل شهادت : اهواز ، نوع شهادت: اصابت تير به سر وي . شرح زندگي : وي در سال 1326 در تل گوه نورآباد ممسني در خانواده اي بسيار ضعيف به دنيا آمد و سه سالگي پدر خود را از دست داد و تنها فرزند پسر خانواده بود وي در دامان مادر با هزاران مشقت بزرگ گرديد .هوش سرشار از محبت و انسانيت او هميشه در تکاپو بود و هر روز به فکري مي افتاد تا زندگي خود و خانواده اش را تامين کند .البته هر چند که چشمانش شاهد ظلم و خيانت طبقات مرفع بود ولي در حقيقت او به کمال انسانيت و نظر .... به حرکت به سوي اله هدفي را دنبال مي کرد که هيچ کدام از اينها نمي توانست سد راه وي گردند و به نحوي آگاه بود که مي دانست زجر و ناراحتي است که انسان را مي سازد و روشن فکر از طبقه مستضعف بلند مي شود از طبقه مرفع که با پول ملاک مي گيرند . در سال 1342 را به هر مشقتي بود گذراند و در همين ايام کار ديگري پيدا کرد و براي امرار معاش مجبور بود براي عمله گي به شهر بيايد و شبها به خانه برگردد. بعد از چندي راهي تلمبه خانه شد و جوشکاري را در آنجا آموخت و دو سال در آنجا مشغول بود به عنوان نظافت چي به استخدام هلال احمر درآمد و در اينجا آموخت و دو سال در آنجا نيز حرکت خود را که از زجر کشيدگاني چون بلال حبشي و ياسر عمار به ارث برده بود شروع کرد و هيچ گاه خدا را فراموش نکرد و متکي به خدا بود تا اينکه انقلاب اسلامي شروع شد با اينکه بي سواد بود ولي تبليغات زياد مي کرد و فعاليتهاي خود را به صورت ستيز با خائنين و ظالمين شروع کرد و بعد جلوي گروهکهاي را که به طرفداي از خلق برخاسته بودند محکم ايستاد و بسيار به اين مسئله حساس بود و هميشه با آنان در مجادله و ستيز بود در اوائل تشکيل بسيج سپاه رابطه خود را با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي محکم کرد و بعد از چندي از هلال احمر خود را به بسيج مستضعفبن انتقال داد و هنگامي که عده اي از برادران سپاه عازم جبهه هاي جنگ بودند و با فرياد بانگ برآورد .من بايد به جبهه بروم و بر اثر ؟؟ زياد عازم جبهه شد و سه ساعت قبل از شهيد شدنش به برادران گفته بود که من مي دانم که شهيد مي شوم ، بايد حتما بروم غسل کنم و غسل کرد و بعد از سه ساعت با حمل آب که به کفار بعثي شد برادر عزيزمان به درجه شهادت نائل گشت و از وي هم اکنون دو پسر و سه دختر به جاي مانده است .يادش گرامي و روحش شاد .والسلام
قسمتي از وصيتنامه جمشيد پايخوان : من به صحنه جنگ مي روم که براي حفظ دين و ؟؟؟ که اين دين راه خداست و مي روم و به امر امام رهبر امام خميني که از شرف امام زمان آمده است اگر من در اين راه شهيد شوم براي احياء دين است آن هم خداست و خوش به سعادت آن کسي که در راه خدا شهيد شود و من در اين راه بايد شهيد شوم تا دين خدا در تمام دنيا صادر شود و اين راه راه خداست برادران اين راه را ادامه دهيد که ادامه راه انبياء است و بچه ها را درست تربيت کنيد تا يک نسل اسلام شناس باشد و جاويدان و هميشگي باشد خوش به سعادت آن باشد و شما را به خدا بچه ها را خوب تربيت کنيد و اگر از من به تو بد رسيده حلالم کن خداحافظ من رفتم تا از دين خدا دفاع کنم و به امر رهبر خميني براي آزادي جمهوري اسلامي.والسلام
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید