محمود سلیمانی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند کاظم
تاریخ تولد
1347/03/11
تاریخ شهادت
1367/05/10
محل شهادت
شیلرکردستان
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس-ممسنی-میانه بردنگان
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
فرمانده گروهان لشکر 19 فجر
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
کادر ثابت
بسمه تعالي زندگينامه شهيد محمود سليماني از کودکي تا شهادت
در سال 1346 در روستاي ميانه بردنگان کوکا به دنيا آمد که پدرش نام او را محمود گذاشت ، شهيد محمود دو برادر تني و يک خواهر تني داشت که برادرانش علي و منوچهر سليماني که علي از بقيه بزرگتر و محمود هم از منوچهر کوچکتر بود ، علي و منوچهر قبل از شهيد محمود به عضويت سپاه پاسداران در آمدند و همزمان با شروع جنگ تحميلي براي مقابله با دشمن بعثي به جبهه هاي جنگ رفتند و تا پايان جنگ در جبهه ها ماند ، شهيد محمود در خانواده اي متدين و مذهبي پا به دنيا گذاشت .مادرش حاج اکبر موسوي که زني متدين و سيد است و پدرش مرحوم کاظم سليماني فردي ؟؟؟ پرور و مومن و با اخلاص بود که زمينه رشد و شکوفايي عرفان و معنويت را هر چه بيشتر در دل اين کودک جا دادند به طوري که از همان کودکي به همراه برادران و خواهرانش به نماز و کار نيک تشويق و ترغيب مي شدند .شهيد از همان دوران کودکي شخصي زيرک و با هوش و جور بود ، از همان کودکي اهداف عاليه و بزرگي را در سر مي پروراند و بيشتر با بچه هاي بزرگتر از خودش همبازي مي شد و هيچوقت به کسي آزار و اذيت نمي رساند و همه مردم آبادي از دست او راضي بودند .شور و اشتياق کمک و امدادگري از همان کودکي در خون اين جوان بود به طوري که وقتي يکي از بچه هاي آبادي در رودخانه اي که از بغل آبادي مي گذشت داشت غرق مي شد شهيد با جسارت و شجاعت وصف ناشدني او را از آب نجات داد .شهيد با همان روحيه جوانمردي و امدادگري بزرگ و بزرگتر شد در سن 7 سالگي در سال 1353 با اميد و آرزوهاي فراوان به مقطع اول ابتدائي در روستاي ميانه که در آبادي خودشان قرار داشت راه يافت شور و اشتياق وصف ناشدني داشت با همين شور و اشتياق مقطع ابتدائي را با نمرات بسيار عالي به پايان رسانيد به طوري که در طي اين سالها هيچوقت معلمانش از دست او گلايه اي نداشتند و از او ابراز رضايت مي کردند بعد از پاين مقطع ابتدائي به مدرسه راهنمائي که در کنار مدرسه ابتدائي قرار داشت راه يافت . شهيد هر چه بزرگ و بزرگتر مي شد حس احساس مسئوليت و همياري در وجود او بيشتر نمود پيدا مي کرد و به نقل از مادر شهيد موقع شخم زدن زمين بود حدودا اواسط پائيز بود شهيد با وجود سن بسيار کمي که داشت پشت تراکتور نشست و براي اولين بار مقداري از زمين را شخم شد که با ديدن اين منظره ما بيشتر و بيشتر به وجود او افتخار مي کرديم و همچنين در موقع درو کردن گندم و موقع کاشتن برنج و بقيه کارها ، هميشه پيش قدم بود و من و پدرش و برادرانش خيلي از دست او راضي بوديم .بالاخره بعد از پايان مقطع راهنمائي شهيد براي ادامه تحصيلات خود به شهر نورآباد رفت و با وجود مشکلات و مصائب مالي و حمل و نقل ، شهيد از درس و تحصيلات عقب نيفتاد و با خانهاي کوچک که با دو سه تا از دوستانش کرايه کردند به ادامه تحصيلات خود در مقطع دبيرستان پرداختن و با هر زحمت و مشکلاتي که بود شهيد موفق به اخذ ديپلم گرديد ، بعد از پايان تحصيلات دبيرستان شهيد راهي خدمت مقدس سربازي از طرف سپاه پاسداران گرديد ، بعد از پايان خدمت مقدس ، جنگ تحميلي شروع شد و شهيد به عنوان يک بسيجي مذهبي و غيرتمند به جبهه هاي جنگ رفت و شور و اشتياق وصف ناشدني داشت روحيه شجاعت و مردانگي در وجود او بيداد مي کرد و به نقل از مادر شهيد ، شهيد کمتر از بقيه فرزندانم به مرخصي مي آمد و بيشتر در جبهه ها بود مگر اينکه خودم بروم به مخابرات و با او تماس و اصرار از او مي خواستم که بيايد تا ببينمش ، دوباره نقل مي کند که شبي که صبح آن پسرم شهيد شد دل شوره عجيبي داشتم ، مادر شهيد ادامه مي دهد و مي گويد خونه پدرم واقع در سادات آباد بودم خيلي نگران بودم شب خواب ديدم که ستاره اي بزرگ و روشن آمد بالاي خانه ما و همين طور روشن و روشن تر و يکدفعه ديدم که به کلي خاموش شد از خواب پريدم ديگه خوابم نبرد .صبح زود ساعت 6 از رختخواب پا شدم و آمدم خانه خودمان تا اينکه حدود ساعت 10-11 بود که خبر شهادت پسرم را به من دادند. والسلام
وصيت نامه برادر رزمنده محمود سليمانى بسم رب الشهداء و صديقين انا لله و انا اليه راجعون ما از خدائيم و بازگشتمان بسوى اوست براى ميهن و دينم فدا كردم جوانى را به آگاهى پسنديدم بهشت جاودانى را بگو بر مادرنان شهيد هرگز نمى ميرد كه من عشق شهادت را از مولايم على گيرم هم اكنون خاواده هاى بيشمارى كه فرزندان خود را در راه اسلام از دست داده اند طلب مغفرت مى كنم و شهادت ايشان را بر ملت شهيد پرور تبريك و تسليت مى گويم. برادران و خواهران اسلام عزيز حق بسيار بر گردن ماها دارد اسلام در طول تاريخ بصورت مخفى وجود داشت و نگذاشتند كه اسلام آنطورى كه هست در معرض نمايش عمومى گذاشته شود. مردم قهرمان و هميشه در صحنه هوشيار باشيد و متكى به خداى متعال باشيد و اين تتمه هاى فاسدى كه از سر اسلام و قرآن است برداريد كه خداوند متعال هميشه پشتيبان شماست. و هيچگاه در فكر زندگى نباشيد زندگى هر لحظه تمام مى شود ما از اين خاك بوجود آمديم و دوباره به همين خاك باز خواهيم گشت. چه بهتر كه شهادت در راه خدا را انتخاب نمائيم. در موقع شهادت چشمانم را باز بگذاريد كه كوردلان بدانند كه كوركورانه از اين دنيا نرفته ام دستانم را باز بگذاريد تا راحت طلبان و دنيا دوستان بدانند كه چيزى با خود به آن دنيا نمى بريم مشتهايم را گره كنيد تا دشمنان بدانند كه جسم بى جانم نيز نخواهد گذاشت حتى لحظه اى آرامش بخود ببيند. مادرم كوه باش چون كوه استقامت كن لحظه اى ازياد خدا غافل مباش در راه دين بكوش كه هر چه بكوش باز كم است. ما در آن دنيا پيش بانو فاطمه زهرا خجالت نكشى تا فاطمه زهرا از شما گله نداشته باشد. خواهرم زينب وار با ناملايمات دست و پنجه نرم كنيد.تا هميشه سر بلند باشم و از داشتن شما خواهران دينى برخود ميباليم. ننه مهربانم و خاله عزيزم - مادر دوم و سوم شماها را از جانم بيشتر دوست دارم شماها از مادرم برايم نزديگتريت. راهم را ادامه بدهيد كه راه حسين ابن على است برايم دعا كنيد كه به الله ملحق شوم كه اين بزرگترين خاسته م مى باشد. و از تمامى ملت انقلابى مى خواهيم كه با اطاعث از امام اين بزرگمرد زمان كه فقط براى خداوند بنفع مستضعفين جان عليه مستكبرين رسالت خود را انجام مى دهند يارى دهنده باشيد تا انشاء الله در سراسر جهان حاكم قرار گيرد. در هر حال از خداوند باريتعالى طلب مغفرت ميكنم و از شما خانواده محترم و همسايگان مى خواهم كه مرا حلال نمائيد و از لغزشهايم درگذريد. حال شهادت نصيب هميشگى من شده از پدر و مادر دوستان و قوم خويشانم مى خواهم كه مرا حلال كنند و از مادرم مى خواهم كه براى من گريه نكنند كه چون شهادت آرزوى هميشگى من است. پدر و مادرم خواهر و برادرم. اگر در جنگ يك موقع اتفاقى بيفتد كه جنازه من به دست شما نرسد. اگر چنين شد هيچ ناراحت نشويد و بياد شهداى كربلا بيفتيد. و هر وقت كه دلتان گرفت بهشت زهرا برويد و بر مزار اين همه شهيد برويد. و آنوقت هست كه درد خودتان را فراموش ميكنيد. مادرم به جوانان بگو شهادت افتخار مردان است و از شهادت نهراسيد كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است و تو اى جوانان بكوشيد تا از اسارت دنيا برهيد. خدايا به من قلبى ده كه خود در آن جاى گيرد و چشمى ده تا راهم از ميان كوره راهها بيابم. و گوشى ده تا صداى آهنينت را از ميان نعمتهاى شيطانى تو را جدا سازم و دستى ده تا از آن سنگ و لاخاى راهم را كنار بگذارم و پايى ده تا از آن راه بپيمايم و آنگاه در پايان شهادتى ده تا بدان به سر منزل مقصودم رسم. يار و ياور روحانيت باشيد و امام را كه پيامش مانند خونى است كه در پيكر مجموع مسلمانان جريان مى يابدمسلمين را اميدوار ميسازد تنها مگذاريد ما ميرويم كه راه را براى مسلمين هموار سازيم هر چند كه بايد از دريايى خون بگذريم تا به پيروزى برسيم. مادرم: عروس من شهادت است سفيد گلوله اى عقد ما را خواهد خواند در حجله سنگر عروس شهادت را به آغوش خواهم كشيد. در همهمه تشييع كنندگان پيكرم كه اتومبيل تابوتم گلباران مى شود من اين پيام را مى سرايم - پيام من - سنگر- خون - شهادت - مى باشد. وسلام روحش شاد و يادش گرامى باد مورخه 8/12/63