بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد گرانقدر سيد حبيب صادقي : شهيد سيد حبيب فرزند سيد محمود صادقي در تاريخ 22 فروردين ماه سال 1344 ديده به جهان گشود و در سن سه سالگي پدر خود را از دست داد و او همانند گلي وحشي و عطر آگين به سيزده سالگي رسيد . شهيد داراي هوش و ذکاوت خاصي بود هرگز به دنبال بازي هاي بچگانه نمي رفت و هر حقيقتي را با عمق روح و جان درک مي کرد و مي شناخت . در بين اقوام و آشنايان مستضعف ترين ها را خوشحال مي کرد و هميشه از بي عدالتي هاي ژرف زمان شاه شکوه داشت تا اينکه در سال 1357 با شنيدن نداي امام امت خميني و اولين فريادي که از شهر قهرمان پرور قم بر خواست هدفش را پيدا کرد و راهي نابود کردن شرک و ظلم و نفاش شد و بارها در سنگر کوچه و خيابان مورد ضرب و شتم دژخيمان شاه قرار گرفت . پس از پيروزي نهضت در 22 بهمن ماه سال 1357 کمر همت به حفظ دستاوردهاي انقلاب بست و زائر الي الله شد و در آن شب هاي سرد ولي گرم از شهادت ياران تا صبح نگهباني مي داد و براي مسجد محله خود با اينکه در سنين پايين بود به جاي بيست نفر مرد کار مي کرد . بي پروا و بدون احساس خستگي کارهاي طاقت فرسايي انجام مي داد هر گاه که به مسجد مي آمد ليستي از کمبودها و وسايل تبليغاتي مي گرفت و به سپاه و جهاد سازندگي و ارگان هاي انقلابي و حزب جمهوري اسلامي مي رفت و وسايل لازم و مورد نظر را تهيه مي کرد تا اينکه از طرف مسجد به ميدان تير و آموزش سپاه پاسداران معرفي شد در آنجا بسيار مورد تشويق قرار گرفت و راهي جبهه شد که حدود پنج ماه در نيروهاي شهيد چمران فعاليت کرد وقتي که مصطفي چمران شهيد شد در کنار سنگر ايشان بود و دقايقي قبل از شهادت با او دست داده و صورت همديگر را بوسيده بودند . پس از اين مدت خود را به بسيج سپاه پاسداران معرفي کرد و آنجا هم نيز مورد تشويق قرار گرفت و پس از آموزش مجدد به جبهه نبرد حق عليه باطل اعزام شد که چند ماهي نيز در سنگرهاي متعدد جنگيد و لازم به تذکر است که در محاصره سوسنگرد از هفت ناحيه بدن مورد اصابت ترکش قرار گرفته بود که همين بيشتر او را شيفته شهادت کرد و در آخرين مرخصي که به ديدار رهروان خويش آمده بود فقط حرف از شهادت مي زد و مي گفت که شهادت خويش را بخواب ديده ام و اميدوارم که نسل هاي آينده اين راه را ادامه دهند . پس از آنکه به جبهه بازگشت در حفاظت از تنگ چزابه به گفته همسنگرانش رشادت هاي زيادي نمود تا آنجا که در روز 19 بهمن ترکش خمپاره پيشانيش را مجروح مي کند و هر چه مي کنند جهت مداوا به پشت جبهه برود قبول نمي کند و همانجا سرپايي معالجه و به نبرد ادامه مي دهد . بالاخره در روز 22 بهمن 1360 در سن شانزده سالگي بعد از معراج بشريت و اداي نماز صبح به ضرب گلوله صداميان کافر شربت شهادت نوشيد و بر جهان کفر و ظلم و نفاق و مادي گري چشم پوشيد و به ديدار خدا رفت . روحش شاد و راهش پر رهرو باد .