کنگره ملی شهدای استان فارس

شنبه 11 بهمن 1404
02:16
محمدحسین مسعود سرتلی

محمدحسین مسعود سرتلی

فرزند تراب

تاریخ تولد
1340/03/08
تاریخ شهادت
1361/07/12
محل شهادت
بوشهر
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - سپیدان - سرتلی
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
اصابت گلوله
نوع خدمت
ژاندارمری
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد محمد حسين مسعودي . شهيد محمد حسين مسعودي فرزند تراب او در روستايش از توابع شهرستان سپيدان واقع در استان فارسي پا به عرصه گيتي گذاشت . او يکي از شش فرزند خانواده اي فقير و متدين روستايي بود . تحصيلات ابتدايي را به صورت نيمه تمام به اتمام رساند و به خاطر فقر خانواده و جهت کمک خرج خانواده به کارهاي کشاورزي و کارگري پرداخت . در اوايل انقلاب بود که در شهر شيراز به عنوان کارگر خبازي کار مي کرد . با شروع تظاهرات عليه حکومت طاغوت با جمعي از دوستان در راه مبارزه با رژيم به انجام کارهاي عليه رژيم پرداخت و در تظاهرات مردمي حضور فعال داشت . با سقوط حکومت شاهنشاهي عازم خدمت سربازي بود در سال هاي شصت و يک بود . او پس از انجام آموزشي نظامي در شهرستان جهرم براي مدت شش ماه به کردستان اعزام گرديد . يکي از خاطرات شهيد در اين شهر اين بود که روزي همراه با گروهي براي گشت در محدوده استحفاظي کردستان به مأموريت رفته و چون فصل تابستان بود احساس تشنگي کرد و در کنار رودخانه اي براي استراحت اطراق مي کنند که هنگام نوشيدن آب متوجه گروه چريک کومله مي شوند که آن ها را محاصره کرده بودند و پس از درگيري و زخمي شدن تعدادي از دو طرف از مهلکه رهايي مي يابند. پس از شش ماه او را به منطقه لارستان در استان فارس مي نمايند و در يکي از پاسگاه هاي اطراف ده کويه ؟؟؟ مشغول مي گردد و پس از آن به برازجان از توابع شهرستان بوشهر خدمت مي نمايد که در اين شهرستان زندگي شهيد رنگ عارفانه مي گيرد . در اواخر خدمت شهيد بود که تنها دوازده روز از اين خدمت باقي مانده بود . پس از برگشت از مأموريتي به بوشهر براي دو روز به خانواده مراجعه نمود و در همان روز صحنه تشييع شهيدي انجام مي گرفت و با حسرت نگاهي مي کرد به پدر و مادر گفت اگر انسان بايد بميرد اين جوري مردن لذت دارد . او پس از برگشت متوجه مي شدند سربازان پادگان دارند جهت مأموريت براي دستگيري يک قاتل فراري از اسير شده گان بعثي که تعدادي را در شهرهاي مجاور به قتل رسانده بود آماده حرکت مي شوند با فرمانده خود مشورت کرده چون يکي از دوستان او براي ديدار خانواده مرخصي گرفته بود و با اين مأموريت لغو شده بود شهيد به صورت داوطلبانه خود را معرفي و از فرمانده خواهند دوستش به مرخصي برود . آن ها پس از محاصره محل مخفي شدن خود قاتل که در روستايش مخفي گرديده بود . از طرف فرمانده به او دستور داده مي شد که براي شناسايي وارد خانه شود که پس از ورود توسط خود قائل مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد و دو نفر از دوستان و درجه داران نيز زخمي مي شوند که با حضور نيروهاي کمکي فرد خرابکار به قتل مي رسد . از خاطرات جاودانه مانده شهيد و خانواده اين بود که همه منتظر برگشت محمد حسين بوديم که تدارک عروسي او فراهم بود که ناگهان در صبحي به يادگار ماندني پيکي به درب خانه مان را به صدا در آورد و خبر پرواز کبوتر عشق را به ملکوت اعلي را به ايمان به ارمغان آورد و مجلس زفاف شهيد به چله سياه مبدل گرديد . روحش شاد و يادش پر رهرو باد .