کنگره ملی شهدای استان فارس

یکشنبه 18 مرداد 1405
01:37
علی اصغر اقلیدی

علی اصغر اقلیدی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند رحمت اله

تاریخ تولد
1347/01/10
تاریخ شهادت
1367/04/31
محل شهادت
قصرشیرین
تحصیلات
ابتدایی
محل تولد
فارس - آباده - آباده
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
ارتش
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد علي اصغر اقليدي
شهيد علي اصغر اقليدي در سال 1347 در شهر صغاد و در خانواده اي زحتمکش که از دوستداران اهل بيت و ذاکران ابا عبدالله الحسين عليه السلام بودند چشم به جهان گشود . ايام کودکي شهيد همانند ساير کودکان اين شهر با خواندن اشعاري در رثاي سالار شهيدان و نوحه سرايي اشعار تعزيه و آموختن قرائت سوره هاي کوچک قران خواندن اشعار ملي و حماسي ايران زمين که همواره در خاطر اعضاي خانواده ايشان به صورت خاطره باقي مانده است . گذرانده شد . او تحصيلات ابتدايي را در مدرسه انوري صغاد رفت . در سال دوم راهنمايي با وجود علاقه اي شديدي که به تحصيل داشت به جهت کمک به امرار معاش خانواده درس را رها کرد و در حالي که 12 سال بيشتر نداشت وارد بازار کار گرديد و به حرفه جوشکاري درب و پنجره مشغول شد . در مدت کوتاهي مهارتي که زبانزد عام و خاص بود در اين حرفه پيدا کرد . با مهاجرت خانواده اش به شهرستان آباده ايشان را نيز به اين شهر آمد و به کار شيشه بري پرداخت . او دلي رئوف و مهربان و طبعي بلند داشت چرا که بيشتر درآمد خود را به مستضعفان و نيازمندان کمک مي کرد و همواره به حمايت افراد مظلوم مي پرداخت . در مراسم مذهبي از جمله مراسم عزاداري امام حسين عليه السلام شرکت مي نمودند. او عاشق امام حسين عليه السلام بود و اغلب اوقات اين بيت زمزمه ي لبش بود: ما رو تو دنيا آوردند ديونه رقم زدند ... اسم ما رو تو کتاب عاقلا قلم زدند... خوش بحال اوني که مست و ديونه تو شد ...سگ بي نام و نشان در خونه تو شد . با آن که ترک تحصيل کرده بود ولي هميشه علاقه مند به مطالعه کتابهاي مذهبي و شيعي بود و چون صوت زيبايي داشت همواره قران را با صوت تلاوت مي کرد همچنين اشعار زيبايي در جمع خانواده و خويشاوندان مي خواند و در انجام فرائض ديني کوتاهي نمي کرد . با مسجد محله در ارتباط بود و بيشتر اوقات نمازش را در مسجد و با اخلاص ديني کوتاهي نمي کرد . با مسجد محله در ارتباط بود و بيشتر اوقات نمازش را در مسجد و با اخلاص و خضوع خاص و دلنشيني مي خواند. علاقه شديدي به جبهه داشت و به اصطلاح " کشته مرده جبهه بود" تا آنجا که يک سال قبل از اين که مشمول نظام وظيفه گردد بصورت داوطلبانه و جز سربازان يک دوره ماقبل زما خدمت خود بخدمت مقدس سربازي اعزام شد و در پادگان 05 کرمان دوران آموزشي خود را آغاز نمودند . پس از انجام دوره آموزشي به منطقه عملياتي غرب کشور اعزام شد و در لشکر 81 زرهي باختران بخدمت گرفته شد که در مناطق جنگي سر پل ذهاب . سومار. قصر شيرين . آغداد مستقر بود. در عمليات کربلاي 5 بنا به نياز لشکر آنها به منطقه شلمچه اعزام شد و پس از خاتمه عمليات به آباده جهت مرخصي آمد . از زماني که او به مرخصي آمد رفتارش غير عادي شده بود . به ديدن بستگان مي رفت . و از آن ها حلاليت مي طلبيد و به تمامي افراد فاميل محبت مي نمود بطوري که همه را تحت تاثير خود قرار مي داد . در آن روز ها ما را نصيحت مي کرد و مي گفت هرگز امام را تنها نگذاريد . شما را به خدا مبادا شهدا را فراموش کنيد بپاي اين انقلاب خونهاي زيادي ريخته شده و ... راستش ما از اين حرکات او به شدت نگران شده بوديم بخصوص پدر و مادر شهيد. به ما الهام شده بود که شايد اين مرخصي آخرين مرخصي او باشد . رفتارش در اين زمان به گونه اي وصف ناپذير بود تمامي زيبايي دنيا در چهره اش موج مي زد . وقتي شهيد براي آخرين بار کنار حوض آب رفت و وضو گرفت و لباسهايش را به تن نمود مثل اين که نوري در رخسارش جلوه نمايي مي کرد . بي اختيار تمام اهل خانه شروع به گريه کردن نمودند و هر کار مي کرديم نمي توانستيم جلوي اشکمان را بگيريم . هنگامي که مي خواست از خانه بيرون برود شادماني عجيبي در چهره ي او مشاهده کرديم وقتي به آستانه در رسيد به پشت سرش نگاه پر معنايي کرد و لبخند شيرين و زيبايي که هيچکدام از يادمان نيمرود زد و در حالي که مادر با چشمان اشکبار آب پشت سرش مي ريخت او با قلبي لبريز از عشق به خدا و اربابش آقا اباعبدالله الحسين عليه السلام به سوي جبهه شتافت . آري به ديدار معبود مي شتافت. ايشان با گرفتن امريه موفق به تهيه بليط شد و به اتفاق همرزم شهيد خود سرباز شهيد مجيد محمودي به سوي جبهه حرکت کردند و اين آخرين وداع دوستان و خانواده با ايشان بود . در حالي که دوران خدمت ايشان رو به پايان بود قطعنامه 598 توسط ايران پذيرفته شد و موجب شادماني او و همرزمانش گرديد . درست يک روز پس از پذيرش قطعنامه زماني که اين شهيد عزيز به اتفاق يکي از همرزمان براي تهيه آب رفته بودند به ناگاه لشکريان رژيم بعثي عراق شروع به ريختن آتش در آن منطقه نمودند تا مرز ايران را براي ورود منافقان کوردل به داخل خاک عزيزمان باز نمايند که در يک لحظه خمپاره اي در کنار ماشين شان منفجر مي شود و دو ترکش يکي به سر و ديگري به پايش اصابت مي کند . بعد از انفجار رفيقش بالافاصله بسمت علي اصغر به عقب ماشين رفته و چفيه خود را به پاي او مي بندد وقتي به محل استقرارشان مي رسند سنگرشان را در حال سوختن و همرزمان خود را شهيد و مجروح مي بينند در حالي که سخت ناراحت شده بودند تانکر آب را به منطقه مي رسانند چون وضعيت منطقه بغرنج بوده براي دوستش چاره اي جز رساندن علي اصغر به بيمارستان صحرايي نمانده بود . در مسير رفته رفته رمق از جان علي اصغر بيرون مي رفته است . بنا به گفته اين همرزم شهيد هنگام تحويل علي اصغر به بيمارستان صحرايي ايشان جان به جان آفرين تسليم نمودند و دامن از اين عالم مادي بر مي چيند و به آرزوي ديرينه خود مي رسد . ولي پرونده شهيد حاکي از آن است که ايشان بعلت برخورد ترکش به سر به حالت کما رفته و بعد از اين که 45 در بيمارستان هاي کرمانشاه و تهران بستري بوده و بدون اين که کسي او را شناسايي کند به شهادت مي رسد و پيکر ايشان بعلت نداشتن پلاک به پزشکي قانوني تهران تحويل داده شد. پس از پيدا کردن ايشان توسط برادر بزرگتر شهيد پيکر مطهر ايشان را به آباده فرستاد و در شهريور ماه سال 1367 در آباده تشييع و به خاک سپرده شد .
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد علي اصغر اقليدي
با سپاس بي کران به خداوند بزرگ که به من توفيق داد که بتوانم قدمي در راه او بردارم و با درود و سلام به پيشگاه آقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه و ارواح طيبه شهدا از صدر اسلام تا کنون . پدر و مادر و برادران و خواهران عزيزم مرا حلال کنيد و صبر و استقامت پيشه کنيد پشتيبان ولايت فقيه باشيد و در خط اسلام و ولايت حرکت کنيد مبادا از ياري امام دست برداريد و شهدا را فراموش کنيد. مبادا خون شهيدان سنگ فرش راهتان شود که آن روز روز نابودي شما و ملت شماست . مادر بهتر از جانم پدر مهربانم و خواهران و برادران و عزيزانم صبر زينب را پيشه کنيد .و شما برادران و خواهران عزيزم فرزندانتان را با عشق ائمه و دستورات قران تربيت کنيد . واقعيت عاشورا را براي آنها بازگو کنيد تا بدانند اين اسلام به آساني به دستشان نرسيده و خون هاي زيادي اين درخت تنومند را آبياري کرده است . زندگينامه امام علي عليه السلام و حضرت زهرا (س) را برايشان بخوانيد تا بدانند ولايت چيست تا بدانند مظلوميت چيست .تا بدانند دفاع از ولايت چگونه است . خواهرم حجاب را رعايت کن و هميشه سعي کن همه را به انجام اين کار که سنت حضرت زهراست دعوت کني. در حالي که اين وصيت نامه را مي نويسم مي دانم که در سال 67 توفيق شهادت مي يابم که اگر خدا بخواهد من در راه اسلام و وطنم جان ناقابل خود را تقديم کنم . در آخر اين شعر را بعنوان ياد بود براي مادر عزيزم مي نويسم : اگر ديدي تو را کردم فراموش ....بدان شمع وجودم گشته خاموش . جهت شادي ارواح طيبه شهدا صلوات .
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید