شهيد محمد هادي باقري در خانواده کشاورز و متدين در روستاي چنار در سال 1341 چشم بعرصه جهان گشود و به مرور زمان بزرگ و بزرگ تر شد تا وارد دبستان شده و تحصيلات ابتدايي را در دبستان روستاي زادگاهش بپايان رساند و ؟ پس براي ادامه تحصيل در مدرسه راهنمايي بيدک ثبت نام و مشغول درس خواندن شد تا اين که سوم راهنمايي را با موفقيت به پايان رساند و براي ادامه تحصيل به ؟ شهرستان آباده رفته و مشغول ادامه درس در کلاس اول دبيرستان شد ولي بخاطر کمبود وضع مالي پدر نتوانست به تحصيل ادامه دهد و بنابراين مجبور شد تحصيل را رها کرده و با کار و تلاش خود باري از دوش پدرش بردارد و همراه و همدوش پدرش در راه چرخاندن چرخ زندگي مشغول به کار و فعاليت شد و در يک کارگاه جوشکاري در بيدک شروع به کار کرد مدتي هم در يک مرغداري در آباده کار مي کرد که در آن موقع به خدمت نظام وظيفه فرا خوانده شد ولي خود را به حوزه نظام وظيفه محل معرفي و در تاريخ مرداد ماه سال 1360 به هنگ ژاندارمري شيراز و از آنجا جهت ؟ آموزش به پادگان آموزشي جهرم اعزام شد پس از اتمام دوره اش داوطلبانه به جبهه جنگ رفت مدت 5 ؟ ماه و نيم خدمت صادقانه اش را در اين منطقه گذرانيد ؟ وي براي آخرين بار که به مرخصي نزد خانواده و ساير وابستگانش آمده بود مثل اين که مي دانست که آخرين روزهاي زندگي خود را در اين روستا ؟؟؟ کانون گرم خانواده باشد هر چه که داشت بين خواهران و برادرانش تقسيم مي کرد و حتي آلبوم عکس ؟ .که هيچ موقع به کسي نمي داد نزد مادرش گذاشت و سفارش کرد که از آلبوم بخوبي نگهداري شود شايد روزي مورد نياز باشد پس از اتمام مرخصي رهسپار جبهه شد که درست 13 روز پس از رفتنش خبر شهادت وي توسط يکي از فاميل ها به ما رسيد وي در سحرگاه 16/9/60 در جبهه بستان در عمليات طريق القدس بدرجه رفيع شهادت نائل گرديد و دين خود را به اسلام و امام و مردم ميهنش ادا نمود . ميزان سواد نامبرده تا کلاس سوم راهنمايي درس خوانده است خصوصيات اخلاق شهيد قبل از انقلاب : وي چون در دامان مادري زحمتکش و متدين بزرگ شده بود ؟ دوران کودکي و نوجوانيش فردي پرکار و فعاليت بود و تا جايي که از دستش ساخته بود به مردم کمک مي کرد . هميشه خنده در لبانش بود و همه از اخلاق و رفتار وي تعريف مي کردند هيچگاه کسي را از خود نرنجانده بود . خصوصيات اخلاقي وي بعد از انقلاب : در اين زمان او ديگر بزرگ شده بود و خوب و بد را تشخيص مي داد و مي دانست که انقلاب به او و امثال او احتياج دارد بنابراين کليه اعلاميه هاي امام که مي رسيد وي شبانه و با همکاري دوستانش ؟ با کش به پاهاي خود مي بستند و پخش مي کردند و در نوشتن اشعار بمناسبت انقلاب فعاليت چشمگيري داشت . وي نيز در محافل مذهبي و عزاداري ائمه معصومين شرکت مي کرد و خالصانه عزاداري مي نمود آخرين حرف هاي شهيد : در شب آخر که فردا اعزام به منطقه بود گفت مادر اين دفعه که آمدم بايد براي من زن بگيريد تا مي آيم يک نفر را برايم پيدا کنيد مادر گفت هر کس را بگويي من برايت مي گيرم . گفت کسي باشد که از ما بالاتر و برتر نباشد کسي باشد که از من بيشتر درس نخوانده باشد که مورد سرزنش قرار گيرم خانه و زندگي شان هم مثل خودمان باشد . در مورد وصيت نامه شهيد بگويم که نزد شهيد فرامرز رجايي بود که نمي دانيم چطور شد اما چند کلمه اي يادم هست که مي نويسم . نوشته بود مادر اگر من شهيد شدم گريه نکنيد و مرا ؟ خمس 5 فرزند خود قرار دهيد ( والسلام ) .