کنگره ملی شهدای استان فارس

جمعه 10 بهمن 1404
00:05
حمید حسینی سورک

حمید حسینی سورک

فرزند رضا

تاریخ تولد
1347/06/01
تاریخ شهادت
1366/11/02
محل شهادت
شلمچه
محل تولد
فارس - آباده - آباده
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ثبت نشده
نوع خدمت
کمیته
عضویت
وظیفه
بسم رب الشهداء و الصديقين : به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان : زندگي نامه شهيد حميد حسيني سورک : شهيد حميد حسيني سورک در تاريخ 1/6/1347 در آباده متولد گرديد دوران کودکي را همانند ديگر کودکان به بازي و سرگرمي نگذرانيد بلکه از همان دوران به کمک پدر و مادر خود شتافت و به دامداري مشغول شد تا اين که به مدرسه رفت و بعد از گذراندن دوره اول راهنمائي به خاطر کار زيادي که خانواده داشت او نيز با از خود گذشتگي درس را رها کرده و به کمک پدر شتافت و تمام دوران را در کوه و کوهستان هاي اطراف آباده به دام داري مشغول بود . از لحاظ اخلاقي فردي نمونه بود . زيرا هيچ وقت حتي در زمان ناراحتي خنده از دهان او بيرون نمي رفت و همين باعث محبوبيت بيش از حد او در بين فاميل بود . زيرا خوش روئي يکي از صفات مؤمنين است . شهيد حميد حسيني هميشه سر به زير و خداترس بود . نمازها را به موقع مي خواند و هرگز حرف بلند با هيچ کس نمي زد حتي اگر مورد سرزنش قرار مي گرفت . در کارها به مادر خود کمک مي کرد . گاهي اوقات بي کاري يا استراحت که به خانه مي آمد لباس هاي خود را مي شست و اجازه نمي داد که مادر به او کمک کند از خاطرات دوران کودکي درست در يک سالگي به مدت شش ماه به مرض سختي مبتلا گشته که بعد از شش ماه و اندي مادرش در خواب کسي را مي بيند که فرزندش را شفا مي دهد و فرداي همان روز حميد رو به بهبودي مي رود و در اندک مدتي کاملاً خوب مي گردد . از ديگر خاطرات او نيز ، در آخرين مرخصي که به به آباده آمد به قم و اصفهان و کرج مسافرت کرده و هر کجا که رفته در جمع آشنايان عکسي از خود باقي گذاشته و با خنده اي به زيبائي زندگي و به گرمي اشعه و به مهرباني مادر از خود باقي گذاشته که همه و همه از آخرين خنده معني دار او ياد مي کنند که خود گفته آمده ام براي آخرين بار شما را ببينم و با همه خداحافظي کنم . در ضمن تا آمدن جنازه من ، عکس مرا بزرگ کنيد که درست وقتي از آباده به جبهه رفته درست چهل روز بعد جنازه او را به آباده آورده اند که همه باور کردند حميد چه گفت و ديگران چه شنيدند . و از ديگر خاطرات او که يکي از هم رزمانش مي گويد چنين است که در صبح روز جمعه که به اهواز رفتيم براي استحمام حميد گفت کسي بمن مي گويد که امروز بايد غسل شهادت کني همگي خنديديم ولي او بدون هيچ اعتنايي غسل کرده و درست ساعت 2 بعد از ظهر همان روز به خط مقدم رفته و به فيض عظماي شهادت نائل مي گردد . روحش شاد و يادش گرامي باد . به اميد آزادي قدس و سلامتي و طول عمر امام عزيزمان .
بسمه تعالي : وصيت نامه شهيد حميد حسيني : با سلام و درود به امام زمان ( عج ) و نايب بر حقش خميني بت شکن بار الها قلم در دستم و شاهين انديشه ام در پرواز ، قلم چون اسيري در ميان انگشتان من آماده نوشتن وصيت نامه ام است : خدايا من در زماني وصيت مي کنم که خون در عروقم به جوش آمده است و خود را در مقابل = تو تنها ترين تنهاها احساس مي کنم و خود را گناه کار و تو را بخشاينده ترين مي بينم و بالاخره در زماني اين را مي نويسم که تنها اميدم را تو مي بينم و تنها از تو ياري مي جويم . و تو اي پدر جان مکن گريه که دشمن شاد گردد که خشم خلق ما بر باد گردد و اما اي مادر عزيزم مرا ببخشاي و حلالم کن و برايم دعا کن که بسيار محتاج دعايم و بر مرگم گريه و زاري نکن که مرگ حق است و شهادت در راه خدا افتخاري است که نصيب هر کس نمي شود . و شما برادرانم بر مرگم عزاداري نکنيد که عزاداري و گريه و سياه پوشيدن سزاوار مولايم حسين ( ع ) است که درس شهادت را از آن بزرگوار آموختم و به ازاي برادران و دوستانم : سر قبرم گل لاله بکاريد مرا نزد رفيقانم سپاريد و پدرم بگو سنگرم را خالي نگذارند ، بگو برادران و يارانم جاي خالي مرا پر کنند و تو اي مادر مانند ام ليلا تحمل کن که تو غم و درد دلم را مي داني مادر بگو شب هاي جمعه گر تواني برايم سوره قرآن بخواني . ايا مادر مکن گريه برايم شهيدم من شهيد کربلايم .