بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محسن حسيني . شهيد سيد محسن حسيني در فصل بهار فصل آغاز طبيعت و شکفته شدن زيبايي ها و باز شدن يخ قلبها در روز 3 فروردين 1350 در خانواده اي متوسط اما مذهبي و در خانه اي کوچک واقع در شهرستان آباده متولد شد و زندگي پر افتخار خود را شروع کرد . محصلي بيش نبود که تصميم گرفت به آبادان شهر خون و قيام برود جايي که از آسمانش هم بر سر مردم نارنجک پرتاب مي شد با سن کم اما عقل و درکي بالا خودش را به جاي علي اصغر حسين عليه السلام گذاشت و گفت شايد قعطه اي از خونم جوابگوي ستمهايي باشد که به زينب (س) کردند . نماز اول وقت را بر هر چيزي مقدم مي شمردند و هيچ گاه کاري نمي کردند که خانواده اش و يا همکلاسيهايش از دستش ناراحت شوند و احترام به ديگران مي گذاشت و کارهاي خوبشان را سر لوحه خويش قرار مي داد . از هر لحاظي نمونه بود و خيلي از دوستانش در کارهايشان از او کمک مي گرفتند و از او نيز کمک و ياري رسانشان نيز بود . تا اينکه در 14/10/1365 در آبادان توسط دشمن به ديدار علي اصغر امام حسين عليه السلام شتافت و جسد مطهرش را در روستاي دهدق اطراف آباده به خاک سپردند .
بسمه تعالىو لا تحسبن الذين قتلو فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
گمان مبريد آنان كه درراه خدا كشته مى شوند مرده اند بلكه زنده ا ند ونزد خداى خود روزى مى خورند
با درود به رهبر كبير انقلاب اسلامى و با سلام برهمه شهيدان كه با خون خود درخت اسلام را آبيارى نمودند با رخدايا تو شاهد باش كه من اين راه را خودانتخاب كردم و در اين راه اجبارى د ركارنبود و نداى هل من ناصرا ينصرنى امام را لبيك گفتم و به جبهه آمدم تا با اين از خدا بى خبران پيكار كنم و انتقام شهدايى كه مظلومانه شهيد شدند را از آنان بگيرم . پد روماد رگراميم من امانتى بودم در دست شما كه بايد آن را روزى به صاحبش بر مى گردانديد و چه خوب است كه حسين وار كشته شدم و در سوگ من لباس سياه نپوشيد و بدانيد كه شهدا زنده اند ونزد خد اروزى مى گيرند پد رومادر عزيزم از شما تشكر مى كنم كه براى من زحمت كشيديد و مرا بز گ كرديد بدانيد كه من براى اسلام شهيد شدم و هرگز غم واندو ه به خود راه ندهيد كه منخوب راهى را انتخاب كردم والسلام به اميد پيروزى رزمندگان