محمد جواد عباسی قلاتی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند غلامعلی
تاریخ تولد
۱۳۴۳/۰۱/۰۶
تاریخ شهادت
۱۳۶۲/۰۴/۱۳
محل شهادت
مهاباد
تحصیلات
سیکل
محل تولد
فارس - شیراز - شیراز
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
دیده بان
نحوه شهادت
تیر
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
به نام خداوند بخشنده مهربان
زندگينامه شهيد محمد جواد عباس قلاتي . شهيد محمد جواد عباس قلاتي فرزند غلامعلي يکي از شهداي والامقام هشت سال دفاع مقدس در سال 1343 در خانواده اي متديّن و مذهبي از قشر متوسط جامعه در شيراز ديده به جهان گشود . او در محيط آرام و با صفاي خانواده تربيت و پرورش يافت . پس از طي دوران طفوليت در سن هفت سالگي به مدرسه رفت . دوران ابتدايي را در مدرسه فرصت شيرازي در محله شاهچراغ آغاز و تحصيلاتش را با موفقيت پشت سر گذاشت . او جهت امرار معاش مشغول به کار شد و به عنوان کار آموز فني در کارخانجات مخابراتي ايران مشغول به فراگيري تخصص هاي فني و تراش و قالب سازي گرديد . فردي مؤمن و با اخلاص و درستکار بود مردم دار بود و به همه احترام مي گذاشت . در صحنه پيروزي انقلاب حضور پر رنگ و پر شوري داشت . با شروع جنگ تحميلي همواره در راه خدمت به جبهه تلاش مي کرد وظيفه شرعي و ديني خود را دفاع از اسلام دانست و پس از گذراندن دوره آموزشي رزمي و نظامي از طريق بسيج عازم جبهه غرب شد . و پس از ابراز رشادت هاي فراوان در 13/4/1362 در منطقه عملياتي مهاباد کردستان به آرزويش رسيد و به فيض شهادت نايل گشت . روحش شاد و راهش پر رهرو باد . والسلام .
بسم الله الرحمن الرحيم
من شهيدي ز راه خدايم،عاشقم عاشق کربلايم.من از شما گر جدايم،ليک مهمان نزد خدايم.اين وصيت شما را نمايم،صبري پيشه کنيد از برايم.اي پدر جان حلالم نمائيد، سوره حمد برايم بخوانيد.چون شهادت بود رسم و راهم ،تا ابد اين بود مدعايم.بر جوانان بخونم نوشتم،اين پيامي که از جان سرشتم.راه ما راه حق ،راه قرآن،من شهادت شده راهنمايم.انقلاب دروني نمودم،با شهادت که ثابت نمودم،رهبرم باشد مقتدايم،بر خميني درود و ثنايم.من نوشتم به خون تا قيامت،رهبرا من شدم جان فدايت.من جواد بچه قير و کارزين،گشته جان فدا در ره دين.ليک باشد به عالم ندايم،من به عشق حسين جان فدايم.روز و شب بود اين روبرويم، راه حق با شهادت بپيوندم.باشد اين آخرين پيامم،تو پدر باش صابر برايم.پدر جان صبر کن با استقامت،بکن با صبر از خونم حمايت.خدا با صابران است تا قيامت، بده راهم ادامه با شهادت.پدر جان من به مقصودم رسيدم، به وعده گاه خوب حق رسيدم.پدر جان من ز تو دارم وصيت،مکن با گريه ات من را اذيت.امانت دار صابر باش بابا،درون صحنه حاضر باش بابا.که من چون مرغ از زندان پريدم،شهيدم من ،شهيد من ،شهيد من.حلالم کن برادر بهر قرآن ،که من گشته شهيد در مرز ايران.به اهواز و به آبادان رسيدم،خيانت هاي بعثيون که ديدم.حقيقت دست از دنيا کشيدم،شهيدم من،شهيدم من،شهيدم.پيام من بود از بهر امت،کنيد آماده خود را بهر شهادت.پيام من بود بر نوجوانان،حفاظت ها کنيد از دين و قرآن.شهادت من زجان و دل خريدم،شهيدم من ،شهيدم من،شهيدم.به آبادان و بهمنشير و بستان،به سوسنگرد و دزفول و بوکان.به خونين شهر و نوسرد و مريوان،سلحشوران جانبازان قرآن،بهشت حق به جان خود خريدم،شهيدم من،شهيدم من،شهيدم.والسلام.