محمدحسن سلیمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند ابراهیم
تاریخ تولد
1343/01/01
تاریخ شهادت
1363/12/21
محل شهادت
مجنون
تحصیلات
دیپلم
محل تولد
فارس - آباده - آباده
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
سپاه
عضویت
وظیفه
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محمد حسن سليمي
شهيد محمد حسن در سال1342 هجري در روستاي چهل زرعي چشم به جهان گشود او از همان ايام کودکي ونوجواني بچه روشن وزرنگي بود با آن که مادر روستا زندگي مي کرديم آن طمان در روستا ايام انقلاب او هنوز بچه بود ودر روستا هم خيلي خبر ينبود او پنج سال ابتدايي را در روستا گذراند وبعد به اتفاق برادرش که در آباده تحصيل مي کرد او هم مشغول به تحصيل شد او با اين که درس مي خواند در اوقات بيکاري به سرکار مي رفت وخرج تحصيل خود را در مي آورد چون در آن زمان ما وضع مالي خوبي نداشتيم او هم درس مي خواند وهم کار مي کرد تا اين که دوران راهنمايي را نيز طي کرد وبه دبيرستان رفت سال اول دبيرستان را با موفقيت پشت سرگذاشت ودر رشته برق قبول شد واين رشته را خيلي دوست مي داشت با اين که بچه با هوشي بود خيلي زود به کار برق کشي مشغول شد ودر آن زمان روستاي ما چهل زرعي برق نداشت ومهندسين برق به چهل زرعي آمدند وقرار شد در همان سال براي چهل زرعي برق کشي کنند واو که به اين کار علاقه داشت با مهندسين آشنا شد وبا آنها شروع به کار کرد ومنزل تک تک اهالي چهل زرعي را برايشان به تنهايي برقکشي کرد وبدون هيچ مزدي در اين مدت او چنان در دل مهندسين جا باز کرد که آنها به او پيشنهاد کار دادند واو را تا مدتي همراه خو بردند واو نيز خيلي انسان پاک ومومني بود وبه انسان هاي مومن احترام مي گذاشت ودر مسجد ودر نماز وکارهاي مربوط به مسجد شرکت مي کرد ونيز در اوقات بيکاري به پدرش در کارهاي کشاورزي ودامداري کمک مي کرد تا اين که جنگ شروع شد واو نيز وظيفه خود دانست که به جبهه برود با اين که خانواده با او مخالفت مي کردند به خاطر تحصيلاتش که نيمه کاره مانده بود او اصرار براين داشت که اگر شما بگذاريد به جبهه بروم من در همان جبهه درسم را خواهم خواند وبه موقع مي آيم وامتحان مي دهم وهمين طور هم شد او نيز در لشکر نوزده فجر ثبت نام کرد وبه عنوان بسيجي ودو سال گذشت واو همچنان در جبهه درس مي خواند وهم مي جنگيد تا اين که خانواده او به او گفتند تو که به جبهه مي روي کاري کن که به جاي سربازيت باشد در همان سال او در جبهه ديپلمش را گرفت به سمت پاسداري رسيد وشش ماه نيز در لباس مقدس پاسدار وظيفه خدمت کرد که سرانجام در سال1363 يک هفته مانده به عيد در عمليات بدر در جزيره مجنون به درجه رفيع شهادت نائل گرديد راهش پر رهرو ويادش گرامي باد باشد که ما پاسدار خونشان باشيم.
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد محمد حسن سليمي
ان الله اشتري من المومنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنة يقاتلون في سبيل الله فيقتلون ويقتلون.
خدا جان ومال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريدار کرده آنها در راه خدا جهاد مي کنند که دشمنان دين را به قتل رسانند ويا خود کشته شوند.
به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان وبا سلام ودرود به امام عصر ومنجي اهل بشريت وبا سلام ودرود به نايب برحقش امام خميني وبا سلام ودرود به روان پاک شهيدان راه دين حقيقت وبا سلام ودرود به شما امت شهيد پرور وصيت نامه خود را شروع مي کنم:اشهد ان لا اله الله اشهد ان محمداً رسول الله اشهد ان علياً ولي الله واولاده معصومين حجت الله
باري زماني ما بايد به پاي ميز عدل الهي حاضر شد وپاسخگوي عمر خويش شد آري بايد روزي به پاي ميز عدل الهي رفته واگر عاشقي راحت واگر عاصي پشيماني مصائب آن چنان برپشت آدمي فشار مي آورد که انسان را وادار مي کند بدنبال پناهگاهي برود.براي روز جزاء خويش که من اين پناهگاه را جز خداي يکتا که به پاي عشقش مي سوزم نمي بينم ودر حقيقت پناهگاهي بهتر از اين نمي تواند باشد چون خدا گفته(يغفر لکم ؟؟؟)وفقط حمد وسپاس مخصوص آن خدايي است که طاعتش موجب قرب است وبه شکر؟؟مزيد نعمت وحمد سپاس مخصوص پروردگاري است که ابتداي کار ما را سعادت وپايان آن را شهادت قرار داد وحمد سپاس خداوند جل وجلاله را اشرف موجودات قرار داد وبه او عقل و؟؟داد تا بتواند با فکر کردن بهترين راه را برود وبنحو احسن بزيستد وحمد سپاس خداي را که نعمت هايش را برما ارزاني داشته وما را آزاد گذاشت که هرچه بخواهيم مي توانيم در آن دخل وتصرف کنيم ولي افسوس که نمي دانم چگونه شاکر اين نعمت هاي او باشيم وچگونه او را ستايش کنيم که بتوانم او را از خود راضي کنم ونمي دانم که با چه زباني او را سپاس گذارم تا که از سرتقصير من بگذرد ونمي دانم که چگونه او را ثنا گويم که گناهاني که من مرتکب شده ام ببخشد ولي با اين همه که سرتا به پايم گناه گرفته باز اميدوارم به رحمانيتش وبزرگواريش چون بخشش ومهربانيش آن قدر زياد است که تمام جهان هستي را فرا گرفته وزبان هيچ؟؟گريايي اين همه بخشش نيست.بارخدايا حالا که اين نعمت بزرگ را به من ارزاني داشته اي از تو مي خواهم که پس از گناهانم را بريزي ومرا ببخشي تا پاک از اين دنياي زرق وبرق بروم چون خجالت مي کشم با باري از گناه جلو علي اکبر امام حسين(ع)بايستم بار خدايا درست است که از دستورهايت نافرماني کردم وخلاف تو رفتار کردم ودر منجلاق گناه فرو رفته بودم اين را خودم اقرار مي کنم که سخت گنهکارم ودر اشتباه بوده ام وبه جاي اين که از تو اطاعت کنم از هواي نفس اطاعت مي کردم ورحمانيت وعصمتت قسمت مي دهم که مرا ببخشي وبه من رحم کني چون من که طاقت لمس کردن گرمي هواي خوزستان را ندارم چگونه حرارت آتش جهنم را تحمل کنم.پدر ومادر عزيز سلام من براين قلب مهربان تپنده شما باد واميدوارم که مرا ببخشيد واز لغزش هايي که در زندگي داشته ام واز نافرماني هائي که کرده ام واز اين که زندگي را براي شما ناهموار ساخته واز اين که طوري با شما رفتار کردم که شما را به خشم مي آوردم سخت شرمنده وخجالت زده هستم واز شما معذرت مي خواهم واميدوارم که مرا ببخشيد ومادر اين را نمي دانم که چگونه جبران زحمات شما را بکنم وحالا که تمام شد وخيلي از شما تشکر مي کنم که مرا تربيت کرده اي وراه حسين را پيشه حق قرار داده ام وهيچ گونه ناراحتي براي من نداشته باشيد چون راهي را مي روم که سرور شهيدان حسين بن علي(ع)واولياء الله رفتند وهيچ گريه نکنيد واگر خواستيد گريه کنيد براي علي اکبر حسين گريه کنيد براي ابوالفضل امام حسين گريه کنيد چون که آنها مظلومانه شهيد شدند وهيچ يارو ياوري نداشتند اما من وامثال من که رفتيم يک ملت پشتيبان ما هست واز خون ما خواهد دفاع کرد برادرانم را به اين راه پر افتخار راهنمايي کنيد وبگوئيد راه اين شهيدان گلگون کفن را ادامه بدهند چون ديگر وقت تنگ است وپدرومادر عزيز هرچه مي توانيد صبر کنيد وتحمل داشته باشيد چون که با صبر خود دشمنان ما را از پاي در مي آوريد وخواهرم زينب وار زندگي کن وچون زينب صبر داشته باش.پدرومادر عزيز از تمام قوم خويش از جانب بنده حلاليت بطلبيد واز آنها بخواهيد که مرا ببخشند وهر کس هر طلبي از من دارد به او بدهيد چون من خودم نمي دانم وباز سخني دارم که علي(ع)فرموده ان يوم عمل ولا حساب وغذا حساب ولا عمل.
امروز روز عمل است روز حساب فردا روز حساب است نه روز عمل يعني خلاصه هر کاري در اين دنيا کردي کردي خوب باشد توشه آخرت را برداشته اي بد باشد خود را بيچاره کرده اي چون در آن دنيا عمل نيست وفقط حساب است .من در حدود دو سال نماز قضاي تمام بدهکاري دارم و13ماه نماز قضاي شکسته بدهکاري دارم و5ماه روزه قضا که ده روز آن را گرفته وسه ماه آن با کفاره وبقيه بدون کفاره واين بدهکاري ها را بخريد از آنهائي که نماز مي خوانند وروزه مي گيرند وقبر من پهلوي قبر بي بي سيد صغري سجادي باشد.واين راه پر افتخار را با آغوشي باز مي روم واز خدا مي خواهم که اين هديه ناقابل را از بنده بپذيرد خداحافظ. خلاصه يادم نرود پدرومادر ودوستان از امام پيروي کنيد چون امام خيلي حق گردن ما دارد وهميشه امام را دعا کنيد.خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي کنار مهدي خميني را نگهدار