یداله سلیمی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))
فرزند رضا
تاریخ تولد
1351/06/10
تاریخ شهادت
1366/12/25
محل شهادت
کوهجار
محل تولد
فارس - آباده - بهمن
وضعیت تأهل
مجرد
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد يدالله سليمي
رضا سليمي(پدر شهيد)به مسجد مي آمد تا روح تشنه اش را با ياد خدا سيراب کند و عطش خود ررا در کوثر ياد خدا بشويد اين عادت قلبي هميشه رضا سليمي بود در همه نمازهاي جماعت مسجد امام و جامع حضور روشن داشت و در مراسم مذهبي مساجد نيز جزء دسته اولي ها بود او بعد از نماز باز هم به ياد نماز بود بچه ها ياد گرفته بودند که با صداي بلند بابا براي نماز بلند شوند تا همه را بيدار نمي کرد از کنار رختخوابشان رد نمي شد يدالله در خانه اي که بوي خدا داشت و مادري داشت که هميشه در اين فکر بود که بچه هايش نمازي و خدايي بار بيايند.يدالله در 1351 شمسي و در شهرستان آباده به دنيا آمد و روزهاي کودکي را در کنار پدر و مادري گذراند که عشق و مهرباني و کار و تلاش همه سرمايه آن ها بود و عبادت و نگ خدا داشتن زندگي شان را شکل مي داد روزهاي کودکي يدالله با کش و قوس هايي که داشت مي گذشت و او را براي حضور در مدرسه آماده مي کرد يدالله با شور و اشتياق پاي در مدرسه گذاشت و بر نيمکت اشتياق نشست کتاب ها از در محبت در آمدند و واژه ها نيز با او دوست شدند و خيلي زود معماي درس و مدرسه را برايش حل کردند يدالله توانست بي مشکل تا سال اول دبيرستان در رشته اقتصاد کشاورزي تحصيل علم داشته باشد يدالله از نظر معنويت و اخلاق جزء نمونه ها بود اين را همه باور داشتند يدالله به رنگ صداقت بود بي ريا،ساده،دوست داشتني،شوخ طبع،متين،لطيف،خداترس،
خدا دوست.يدالله جزء دسته هاي بسيج بود او يکي از ستارگاني بود که در بسيج درخشش فراوان داشت او بارها به جبهه شتافت و شور عشقش را به نمايش گذاشت.يدالله در کوهجار در محضر دوست ايثار را به پايان برد پيکر يدالله را بر بال دستان عاشق همه ديدند و آوردند و کنار ديگر يارانش در گلزار شهداي بهمن نشاندند.روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
وصيت نامه شهيد يدالله سليمي
ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون
گمان مبريد آنهايي که در راه خدا کشته شدند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پروردگارشان روزي مي خورند. بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان سلام بر رهبر عزيزم خميني بت شکن و درود بر روان پاک شهدا از صدر تاکنون.سلام بر حسين رهبر آزادگان و سرور شهيدان معلمي که درس آزادگي و شهادت را به من آموخت و اين درس را آموخت که در برابر هر ظلمي بايد ايستاد و نشان داد که هيهات من الذله-سلام بر رهبري که مرا از گمراهي نجات داد و من آگاهانه بيدار شدم که بايد جهاد کرد بايد دفاع کرد و بايد براي آبياري درخت اسلام خون داد پس عاشقانه مي روم و جان ناقابلم را در طبق اخلاص مي گذارم و مي روم تا به دشمنان نشان دهم که تا آخرين قطره خون و آخرين نفس از اسلام و مال و ناموس خود مردانه دفاع خواهم کرد.
اي پدر موقعي که مرا آوردند از تو مي خواهم که براي من گريه نکني چون که در راه خدا و براي اسلام و دفاع از ناموس مردم و با رضايت تو به جبهه رفتم و جان ناقابلم را در راه خدا دادم اي پدر از تو مي خواهم که وقتي مرا به خاک مي سپارند مرا نگاه کني چون که من نمي توانم تو را ببينم تا روز قيامت و اما تو اي مادر از تو مي خواهم که براي من گريه نکني چون من براي دفاع از اسلام و مسلمين به جبهه رفتم و مي دانم که خيلي ناراحت هستي اما ديگر کار از کار گذشته و تو که از کوچک مرا بزرگ کرده اي و تربيت کرده اي شب ها بي خوابي کشيدي که فرزندي تربيت کني که در راه حق و عدالت کوشا باشد و افتخار کن که چنين فرزندي را تربيت کردي و در راه اسلام به جبهه فرستادي و او هم با تمام قدرت جنگيد و شهيد شد. و اما اي خواهران عزيز و گراميم از شما مي خواهم که وقتي جنازه مرا آوردند براي من گريه و زاري نکنيد چون موقعي که گريه مي کنيد حجاب شما از دست مي رود.و شما اي برادران عزيز از شما تقاضا دارم که براي من گريه نکنيد چون برادري را از دست داديد که در راه اسلام و براي قرآن به جبهه رفته بود و از تو اي برادر بزرگ تو مي خواهم که راه مرا ادامه دهيد و انتقام مرا از صدام و صداميان بگيريد و تا پيروزي کامل از پاي ننشينيد و من با دلخواه خود به جبهه آمدم و کسي مرا به اجبار روانه جبهه نکرده است و من براي خدا به جبهه آمده ام نه براي چيز ديگري و از شما مي خواهم که براي من 6 سال نماز غذا به جا آورند و يک ماه براي من روزه بگيريد.يدالله سليمي 29/11/1366