کنگره ملی شهدای استان فارس

شنبه 24 مرداد 1405
08:23
محمدرضا شریفی

محمدرضا شریفی ( رشادت در:جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس))

فرزند غلام حسین

تاریخ تولد
1341/02/15
تاریخ شهادت
1366/11/01
محل شهادت
گردرش
محل تولد
فارس - آباده - آباده
وضعیت تأهل
متاهل
مسئولیت
رزمنده
نحوه شهادت
ترکش
نوع خدمت
بسیج
عضویت
بسیجی
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد محمدرضا شريفي
محمد رضا بهار 1341 در قريه عباس آباد پا به عرصه وجود نهاد غلام حسين شريفي (پدر شهيد) هر روز با اين آرزو پاي بر بيل مي کوبيد و سينه سخت زمين را مي شکافت و دانه بر دامنش مي افشاند که اين فرزند بر رونق بازار زندگي اش بيافزايد و مزرعه زندگي اش را سبزتر نمايد مادر محمدرضا که هميشه گل دعا بر لبش شکوفا بود دست به دعا برداشت و از خدا خواست که اين فرزند را آن گونه تربيت کند که براي دنياي و آخرت به کار بيايد کم کم محمدرضا پاي در مدرسه نهاد و با شوق فراوان درس و بحث دوره ابتدايي را به پايان برد او در يک مدرسه کوچک با اراده بزرگش راه کمال را پيمود و با برجستگي چشمگيري پاي در راهنمايي نهاد و اين دوره را نيز با کاميابي به پايان برد محمدرضا فراوان تشنه آموختن بود تا اين که موفق شد مدرک ديپلم را دريافت کند و بعد وارد دانشگاه شود محمدرضا در رشته تجربي مدرک فوق ديپلم را دريافت کرد و خواست به کشورش کمک کند به همين خاطر معلم شد و شاگردان زيادي را در اين مدت کم آموزش داد محمدرضا نمونه اخلاق و جوانمردي و بزرگواري در خانواده بود براي همين نامش در خانواده ورد زبان همه بود و کوچک و بزرگ او را کانون توجه خود مي دانستند و بزرگش مي شمردند محمدرضا با دختري از سلاله پاکان ازدواج کرد و بسيار به او عشق مي ورزيد ولي عطش بيشترش براي رفتن به جبهه بود.محمدرضا با عشقي که به بسيج داشت وارد بسيج شد و از اين ارگان مقدس رفت تا سرباز امام بودنش را به اثبات برساند.شهيد محمدرضا شريفي در منطقه سردشت حضور يافت و تن را در محضر دوست به قرباني فرستاد.مرغ روحش تا آشيان بهشت پر کشيد و اين ققنوس در فردوس دلنشين به پرواز در آمد.اين پيکر مبارک را دستان هميشه عاشق تا گلزار شهداي قريه بهمن همراهي کردند و کنار ديگر ياران شهيدش نشاندند.روحش شاد و يادش گرامي باد
بسم الله الرحمن الرحيم
بارخدايا هركه كار را با نامت آغاز كند،به او توفيق خواهى داد پس با نامت كه سرآغاز هستى است وحياتبخش همه عالم شروع كردم چند خطى وصيت نامه را كه پيامبر بزرگ اسلام فرمود مسلمان نيست كسى كه شب را بدون آنكه وصيت نامه اش بربالينش باشد بخوابد اول روى سخنم به تمامى اقشار ملت است البته كه مسيرخودرا يافته اند و راه خود پيدا نموده و احتياج به سخن و سفارش نيست آنها كه درراه خدا قدم برمى د ارند ولى روى سخن من با آن كوربختان است كه درشهرهاى مملكت با آنكه د رناز ونعمتند و هر ساعت و هر دقيقه هرچه را اراده كننند دراختيار شان است هنوز ايراد مى گيرند و نق ميزند كه چرا فلا ن تافت براى موى سرم گير نمى آيد اى كه دنيا و ؟؟؟ چشمت را كوركرده و اى كه از خدا ودينش غافل مانده اى از تو تمنا و تقاضا ندارم كه به جبهه بيايى و با دشمن دين خدا نبرد كنى نه به جبهه نخواستم كه بيايى ولى لااقل درپشت جبهه نق نزن مردم را ناراحت نكن اى برادرى كه دررأس كار قرار دارى مسئوليت خود را بزرگ شمار هر سمتى شرايطى داردوهر شرايطى اصولى از مهمترين اصول كه در هر پست و مقامى بايد بدان توجه داشت و بدان تحمل نمود اسلام است كه تا بحال با خون بيش از ميليونها انسان پاك خدا جو بدست ما رسيده است .
مردگان را كسى وصيت نمى كند آرى براى زندگان است ونه اينكه من بخواهم به تمام آنچه د ر اين وصيت نامه نوشته ام عمل كنند نه تنها بخاطر خداوندوسفارش پيامبر است كه اطاعت از امر خدا و پيامبر واجب برهمه زندگان دنيا يى است ؟؟؟ كنى كه ترس جانت تا به حا ل پاى به جبهه نبرد نگذاشتى و فقط بخاطر اميال و اموال دنيوى از زير بار اين مسئوليت خطير شانه خالى مى كنى اسلام احتياجى به تو ندارد توهستى كه احتياج به اسلام دارى پس ؟؟؟ ؟؟؟ بخدا اگر دور بخود آيى ديگر آن فيضى كه سربازان امام زمان مى برند بهره اى برايت نخواهد رسيد حال‌كه نه ؟؟؟ و نه خواستى بيايى لااقل بعد از جنگ آرى زمانى كه جنگ بنفع اسلام انشاء الله بپايان رسيد سرى به ارتفاعات بلند غرب كشور بزن و دلاوريها و جانفشانيها ى دليرمردان اسلام را ببين و برحماقت خويش بخند كه چرا و افسوس كه ؟؟؟ توانستم به جبهه نيامدم يارى امام و اسلام اولين و آخرين سفارش من است بعد از آنكه سفارشهاى عموميم براى تمامى اقشار ملت تمام شد چند سفارش به بهترين و خوبترين كسانم آرى همسرم دارم كه اميد است مورد قبول وى قرار گيرد همسرگراميم تواز همه خوبتر بود ه و هستى و خواهى بود پس با ايمانت به همه نشان بده كه واقعا زينبى هستى والگوى جد بزرگوارت فاطمه است مى دانم كه آنقدر خوب هستى كه احتياج به سفارش من ندارى ولى به عنوان خوبترينم و بهترينم درتمامى همگى گفتم كه عقده دل زنگار گرفته ام را خالى كنم همسروياور و دوست مهربانم د ردوران زندگيم بهترين دوران سعى كن از ياوران اسلام ؟؟؟ و بدين‌چند خواسته عمل كنى اول اينكه مقدارى بدهكارى دارم كه بقرار زير است به پاى محمد تقى پول تلويزيون را بدهكارم كه مى خواهم هر چه كه گفتند بدهيد و به سياوش شش ماه كرايه خانه را بدهكارم البته تا آخر اسفند ماه سال‌4 6وبه حسن شمس فرزند ميرزا على آقا مقدار 1000 1هزار تومان بدهكارم كه اينها را به عهده مى گيريد دست چكم خانه على برادرم است برداريد و بعنوان وكيلم از حسابم بگيرند وبدهكاريهايم را بدهند و بعد از آن سفارش مهمترم اين است كه بعنوان همسر مدتى را با من بوده ايد عاجزانه از شما تقاضا دارم كه درصورتى بعد از چند ماه مرا به ورطه فراموشى بسپريد ومسير زندگيتان را ادامه بدهيد دوست ندارم كه رفتن من باعث جلوگيرى از پيشرفت شما شود مسايل دنيوى قابل سفارش نباشند حرفهايى كه مردم پشت سرهر شخصى رو ى غرضى ورزى يا كوركورانه يا آگاهانه غيرآگاهاانه ميزنند چيزى نيست كه بتواند آينده ديگرى را تغيير دهد خواست خداوند هر آنچه باشد همان است واگر هيچ به پد رو مادر عزيزم كه زحمات بسيار برايم كشيده اند توصيه بسيار كه از رفتن من اصلا ناراحت نباشند وبه آن افتخار كه ؟؟؟فرزندى درراه اسلام بدهد زيرا كه خود توانايى آنرا ندارند كه به جبهه بروند و ماد رعزيزم خداوند صبرى عظيم به تو عطا فرمايد كه تو نشان دهى كه يكى از آنانى كه درراه اسلام از هرچيزى مى گذرى برادرم على درست است كه اكنون د ر حال بلوغ فكرى بهترين دوران عمرت را مى گذرانى ولى آيا مى دانى كه اسلام به تو احتياج بسيار دارد به افرادى چون تو آيا مى دانى درميان بسيجيان كه سربازان امام زمانند هستيد افرادى كه بيشتر ا ز تو گرفتارى دارند و موقعيت آنها براى اينكه به جبهه بيايند خيلى مشكلتر است ولى با اينحال است كه ؟؟؟ كه يارى اسلام شتافته اند آرى آنهايى كه همسان حبيب بن مظاهر و حسين فهميده در هر سن وسالى كه هستند درسخت ترين شرايط و در خط مقدم جبهه به نبرد مشغولند ايثارگان ؟؟؟ اسلام را بچشم خويش ديدن لذتى دارد كه با زگو كردنش براى ديگران لذتبخش است تا چه رسد كه خود ايثارگران راننده يك بلدزر را ديدم كه تقريبا دوازده سيزده سالى بيشتر نداشت و چنان تلاش ميكرد كه هرجوان رشيدى را بحيرت در مى آورد چنان بشاش وبا روحيه كه انسان از ديدنش به يادعلى اكبرامام حسين (ع) مى افتيد
درحالى كه خمپاره هاى دشمن درچند قدمى ؟؟؟ مى خورند و او همچنان به فعاليت خود ادامه مى داد و مانند اينكه بچه ها درخيابان ترقه بازى مى كنند به آنها محلى نمى گذاشت برادر على جان دوست دارم مرا از وسط صغاد بگذرانيد و از روى عباس آبادبه بهمن ببريد اگر تك و تنها بودم عكسهايى كه بزرگ كرده در جلو ماشينها قرار دهيد آرى برادرم دوست دارم بعد از من شير مردى اسلام گونه باشى واز امام عزيز همانند حضر ت على (ع) تقليد نموده و جوانمرد باشى برادرم على جان صادق جان ومصطفى عزيز از من به شما كه
پدر ومادر را نرنجانيد و رها يشان نكنيد آنطور كه من فرزند بدى بودم وبه آنها بدى بسيار كرده ام شما تلافى بديهاى مرا جبران كنيدوتا مى توانيد به آنها خوبى كنيد خواهرم ساريه جان از اينكه نتوانستم از تو خداحافظى كنم شرمنده ام سفارشم به شما كه راه خودرا خود انتخاب كنيد ونگذاريد ديگران درسرنوشت شما دخالت كنند تحصيلت را ادامه بده گر چه ما از هوش واستعداد خدادادى فوق العاده اى برخورداريم ولى خداى را شكر كه همين قدر هوشتان خوب است كه بتوانيم با پشتكار بسيار به جايى برسيم اميدوارم كه ازدست من رنجيده خاطر نشده در پايان همگان را به خيروخوشى وخوبى سفارش مى كنم كه با هم بسيار خوب باشيد از خانواده ام مى خواهم كه درزندگى خانم بنده ؟؟؟ بهيچ وجه دخالتى نكنيد و به ايشان نيز سفارش مى كنم كه كارى به خانواده ام نداشته باشند از خوبى هر چه با هم كنيد كم است ولى قسمتان مى دهم كه بحق هم خوب باشيد و همديگر را نرنجانيد با هم بسيار خوب باشيد پشت سر هم حرف بد نزنيد از خوبى يكديگر بگوييد اينرا بدانيد كه در اقوام از من بدتر نبود و من همه را مى رنجانده ام همه راازدست خود دلگير مى كرده ام و از همگان طلب بخشش مى كنم خداى همگان را توفيق دهد چه آنهايى كه در غيابم مى آيند و چه انهايى كه
نمى‌آيند اسفند آباديها را حتما خبر كنيد از هر آنكس كه به هر نحوى با من آشنا بوده است حلاليت مى طلبم و اميد است كه همگان مرا ببخشند خدا يا رو حافظ همگان باشدتاريخ اعزام 11/9/66
QR Code

برای مشاهده این صفحه QR کد را اسکن کنید