بسم الله الرحمن الرحيم
زندگي نامه شهيد عباس صالحي
خانه روشن مي شود انتظار به پايان خوش خود مي رسد عباس در ساعتي آفتابي و نيک بهار سال 1339 در قريه ايزدخواست ديده بر اين عالم مي گشايد و والدين و بستگانش را به زيارت خود خشنود مي نمايد فرج الله به خاطر اين هديه خداوندي ؟؟؟ بر خاک مي گذارد و مادر سجده هاي شکرش را با سجاده اش آشنا مي کند و اين هر دو در کنار شادماني هاي خانواده آماده مي شوند تا اين غنچه روييده در دامانشان را در چشمه محبتشان مصفا کنند و دور از آلايشان به پرورشش برخيزند.استعداد ذاتي بر جان عباس سايه روشن دارد از کودکي نشان داده براي شکوفايي آمادگي دارد خيلي زود با قرآن و نماز آشنا مي شود روزي که پاي در مدرسه مي گذارد روشني را با خود به مدرسه مي برد.عباس دوره ابتدايي را در دبستان با کاميابي تمام به پايان مي برد و در دبيرستان رشته تجربي را بر مي گزيند و موفق به دريافت مدرک ديپلم مي شود.طول انقلاب اسلامي در عباس جان تازه مي بخشد و اين سرباز فداکار امام را آماده ايثار مي نمايد در طول روزهاي بيداري امت و ايام خوش نهضت عباس از راد مرداني است که حضورش در ميان بچه ها محسوس است و نقشش نمود دارد.با طلوع خورشيد امام از مغرب عباس خود را آماده مي کند که سرباز ولايت باشد.عباس براي دفاع از کشورش مي رود و با ياران همراه نيروهاي را براي جانفشاني در مسير شرافت و کرامت انساني آماده مي کند و مي رود تا در کنار دوستان عشق را به شهادت بنشيند.کرخه براي همه آنان که در دل در گرو دفاع از حريم دين و کشور دارند نامي آشناست.کرخه اي که کبوتران بسياري را در دل خود جاي داده کرخه اي که در آن سبکبالاني چون عباس را پنهان کرده است آري عباس ما در بهار 24/2/1361 در اين سرزمين روحش با فرشتگان به آسمان رفت و جسمش را براي هميشه از ديدگان پنهان کرد.روحش شاد و يادش گرامي باد